دفاع از ونزوئلا دفاع از یک دولت خاص نیست، بلکه دفاع از اصل بنیادین نظم جهانی مبتنی بر قانون است
نویسنده: فیاض بهرمان نجیمی، تحلیلگر امور منطقهای و بینالمللی، عضو شورای مشاوران "سنگر"
سالهاست که جیفری سَکس، اقتصاددان بزرگ آمریکایی و استاد دانشگاه کلمبیا برایم یک شخصیت بزرگ و نماد انسانیت است. او را می توان «قبرکن» سیستم شوروی نامید که به حیث مشاور اقتصادی گرباچف کارش را در کرملین آغاز کرد و بعد با یلتسن ادامه داد. تئوری «شوک تیراپی » وی بنیاد اقتصادی روسیه و بعد کشور های اروپای شرقی را فرو ریختاند، در بعضی کشور ها طرح اقتصادی لیبرال او سبب رشد شد، اما در روسیه ویرانی به بار آورد.
او در سال های اخیر مشاور سرمنشی ملل در مسایل کشور های جنوب و مبارز بزرگ فکری در برابر سرمایه داری جهانی است.
در جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد به گونه خاص از وی دعوت شد، تا سخنرانی در مورد تهاجم ایالات متحده آمریکا به ونزویلا نماید.
به گونه کوتاه چنین گفت: بحران ونزوئلا را نه یک مسئله داخلی، بلکه آزمونی برای اعتبار حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل باید دانست. به باور او، پرسش اصلی این نیست که دولت ونزوئلا چگونه حکومتی است، بلکه این است که آیا یک یا چند قدرت خارجی حق دارند با زور، تهدید نظامی یا خفهسازی اقتصادی سرنوشت سیاسی یک کشور مستقل را تعیین کنند یا خیر.
سَکس تأکید کرد که تهدید به استفاده از زور، محاصره دریایی، تحریمهای فلجکننده و تلاش برای تحمیل «تغییر رژیم»، نقض صریح ماده ۲ بند ۴ منشور سازمان ملل است؛ مادهای که هرگونه تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورها را ممنوع میسازد. از نظر او، این اقدامات بدون مجوز شورای امنیت انجام میشوند و در تضاد آشکار با نظم حقوقی بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم قرار دارند.
او سیاستهای ایالات متحده در قبال ونزوئلا را در چارچوب یک الگوی تاریخی مداخلهگرایی تحلیل کرد؛ الگویی که از ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۹، بنا بر پژوهشهای دانشگاهی و اسناد رسمی، ایالات متحده در بیش از ۷۰ کشور جهان بهطور مستقیم یا غیرمستقیم مداخله کرده است: کودتا، تحریم، جنگ نیابتی، عملیات پنهان، و «تغییر رژیم».
مسئله ونزوئلا در این چارچوب معنا پیدا میکند. همان منطقی که پیشتر در گواتمالا، ایران ۱۹۵۳، کنگو، شیلی، نیکاراگوئه و دهها کشور دیگر به کار رفت، امروز با زبان «حقوق بشر» و «دموکراسی» بازتولید میشود. زبان عوض شده، اما منطق قدرت ثابت مانده است.
سَکس هشدار داد که عادیسازی چنین رفتارهایی، عملاً منشور سازمان ملل را به متنی بیاثر و تشریفاتی تبدیل میکند.
سَکس همچنین تصریح کرد که تحریمهای اقتصادی گسترده، نهتنها ابزار مشروع سیاست خارجی نیستند، بلکه مجازات جمعی مردم عادی محسوب میشوند و پیامدهای انسانی سنگینی دارند؛ از فروپاشی خدمات عمومی گرفته تا تشدید فقر و بحران سلامت. به گفته او، این اقدامات با اصول بنیادین حقوق بشر و حقوق بشردوستانه نیز ناسازگارند.
در پایان، جفری سَکس از شورای امنیت خواست:
• بهطور صریح تهدید یا استفاده از زور علیه ونزوئلا را محکوم کند؛
• خواستار توقف فوری اقدامات نظامی و فشارهای اقتصادی یکجانبه شود؛
• بر حلوفصل اختلافات از طریق گفتوگو، دیپلماسی و احترام به حاکمیت ملی تأکید کند؛
• و اجازه ندهد منطق «قدرت بر حق» جایگزین «حق مبتنی بر قانون» در نظام بینالملل شود.
از دید سَکس، دفاع از ونزوئلا در اینجا بهمعنای دفاع از یک دولت خاص نیست، بلکه دفاع از اصل بنیادین نظم جهانی مبتنی بر قانون است؛ نظمی که بدون آن، امنیت جمعی و صلح پایدار معنای خود را از دست میدهد.






