ابتکار پاکستان یک شاهکار سیاست موازنه قدرت در قرن بیستویکم است.
نویسنده: محبالله نوری، رئیس پیشین سیاست شورای امنیت ملی افغانستان، عضو شورای مشاوران «سنگر»
در حالی که خاورمیانه در آتش تنشهای بیسابقه میسوزد، پاکستان با اجرای یک دیپلماسی پیچیده، خود را به عنوان «اتاق میانی» و گریزگاه ناگزیر دیپلماسی جهانی تثبیت کرده است. اما سوال اساسی این است: پاکستان چگونه توانسته میان محورهای متخاصم حرکت کند، در حالی که با عربستان پیمان دفاعی دارد و همزمان شاهد درگیری مستقیم میان ایران و ایالات متحده است؟
در ۱۵ و ۱۶ اپریل ۲۰۲۶، این موازنه خیرهکننده به اوج رسید. در حالی که شهباز شریف در جده برای دریافت ۳ میلیارد دالر کمک مالی و تثبیت پیمان دفاعی حضور داشت، فیلد مارشال عاصم منیر در تهران مشغول گفتگوهای حساس امنیتی بود.
راز این موازنه در سه لایه استراتژیک نهفته است:
۱. پیمان دفاعی با عربستان؛ بازدارندگی، نه ورود به جنگ:
پاکستان با امضای پیمان دفاعی با ریاض، تعهد خود را به «بقای قلمرو» سعودی نشان داده است، اما با هوشمندی، مرز باریکی میان «دفاع از خاک عربستان» و «حمله به ایران» ترسیم کرده است. اسلامآباد به ریاض تفهیم کرده که حمایتش از نوع بازدارندگی است و نه تهاجمی؛ لذا علیرغم حملات ایران به پایگاههای آمریکا در خاک سعودی، پاکستان با استناد به اینکه این درگیری میان ایران و آمریکا است (و نه حمله به کیانِ عربستان)، از ورود به جنگ خودداری کرده و در عوض، نقش «آتشنشان» را بر عهده گرفته است.
۲. ایران؛ همسایهای که نباید به دشمن تبدیل شود:
پاکستان میداند که هزینه یک مرز غربی ناآرام، برای اقتصاد لرزانش کمرشکن خواهد بود. همکاریهای اخیر در آموزش نیروهای دریایی و مدیریت مرزها با ایران، پیامی روشن به تهران است: اسلامآباد اجازه نخواهد داد پیمان دفاعیاش با ریاض، به تهدیدی وجودی برای ایران تبدیل شود. این اعتماد عملی، به فیلد مارشال عاصم منیر اجازه داد تا در اوج درگیری ایران و آمریکا، به تهران برود و حامل پیامهایی باشد که هیچ دیپلمات ملکی قادر به انتقال آن نبود.
۳. ایالات متحده؛ شراکت در سایه بحران:
در حالی که ایران و آمریکا در میانه یک رویارویی نظامی هستند، پاکستان همچنان شریک امنیتی واشنگتن باقی مانده است. اسلامآباد با تبدیل شدن به «تنهاترین کانال ارتباطی»، به آمریکا ثابت کرده که یک پاکستانِ میانجی، بسیار مفیدتر از یک پاکستانِ درگیر در جنگ است.
چرا میانجیگری تنها راه بقاست؟
قرار گرفتن در مدار متضاد عربستان، ایران و آمریکا، پاکستان را به این درک رسانده که جانبداری مطلق، یعنی خودکشی ملی. اگر پاکستان از جبهه عربستان علیه ایران دفاع کند، مرزهایش مشتعل میشود؛ و اگر مقابل آمریکا بایستد، اقتصادش فرو میپاشد. لذا، نقش میانجیگری فیلد مارشال عاصم منیر، یک انتخاب لوکس نیست، بلکه یک «سپر دفاعی» برای جلوگیری از تبدیل شدن خاک پاکستان به میدان جنگهای نیابتی است.
آنچه امروز شاهدیم، صرفاً تعادلسازی نیست؛ بلکه تبدیل «اجبار ژئوپلیتیکی» به «سرمایه دیپلماتیک» است. پاکستان با حرکت بر روی این ریسمان باریک، ثابت کرده است که در دنیای چندقطبی، قدرت در «نزدیک بودن به همه و تسلیم نشدن به هیچکدام» نهفته است. این الگو اکنون از یک راهکار موقت، در حال تبدیل شدن به مسیر دائمی سیاست خارجی پاکستان در قرن بیست و یکم است.






