چرا ضمیر کابلوف «دشمن» پارسی زبانان در جغرافیای به نام افغانستان است؟
نویسنده: فیاض بهرمان نجیمی، تحلیلگر بین الملل، عضو هیئت مشاوران "سنگر"
ـ از اثر دیپلوماسی فاجعه بار وزارت خارجه، روسیه در جغرافیای به نام افغانستان در دو میدان بازنده است: یکی در برابر ایالات متحده آمریکا و دیگر در از دست دادن قلوب غیر پشتون ها به ویژه پارسی زبانان!
اما برعکس، ایالات متحده آمریکا ـ در جغرافیای به نام افغانستان ـ روز تا روز بر وضعیت کنترول بیشتر می یابد.
ایالات متحده آمریکا خموشانه افغانستان بر می گردد. اکنون پس از یکسال پس از خروج، طالبان را از نظر دفاکتو به رسمیت شناخت.
نشر پول برای طالبان نقطه عطف در روابط میان واشنگتن با طالبان است. یک سال فشار های مختلف از مالی تا سیاسی بالای طالبان نتایج قابل لمس برای آمریکا داشت. ما شاهد تغییر سریع مسیر رویداد ها در درون جغرافیای به نام افغانستان به نقطه دلخواه برای واشنگتن هستیم.
همانطوری که در سابق هم نوشته بودم، خروج با عجله آمریکایی ها از افغانستان یک برنامه تنظیم شده استراتیژیک علیه چین بود، که در نیمه راه در اوکراین متمرکز شد. آن خروج آسیب پذیری آمریکا و متحدان آن را در جغرافیای به نام افغانستان به صفر کاهش داد.
از آن زمان نه روسیه و نه هم متحدان آن در هیچ کجای دنیا دیگر هیچ گونه اهرم فشار بالای آمریکا ندارند.
آمریکایی ها و بریتانیایی ها در یک جنگ مرکب (هبریدی) و حسی (کانگتیف) روسیه را دلگرم بزرگنمایی کاذب ساختند و در نهایت به تله جنگ و باتلاق اوکراین انداختند. اکنون چگونگی برون شدن از آن باتلاق معلوم نیست.
همزمان ماسکو را توسط وابستگان فکری به ویژه در درون دستگاه دیپلوماسی روسیه ، مفتون طالبان ساختند. هنوز هم بخش از گارد سابق از آگاهان افغانستان باقی مانده از دوران شوروی به طالبان به حیث نماینده افغان/ پشتونتباران می نگرند ـ در شوروی تنها قوم افغان/ پشتون را قوم حاکم می پنداشتند و برای اقوام دیگر به ویژه تاجیک ها و ترکتباران ارزش زیاد به علت خویشاوندی با آسیای مرکزی قایل نبودند.
فراموش نباید کرد که سیاست افغانستانی وزارت خارجه روسیه همیشه تبیین دیدگاه های گارد قدیم بوده است، که توسط ضمیرکابلوف در فضای انتزاعی و نفی واقعیت های قومی عملی می شود.
انتزاع به سبک کافکا
دیده می شود یک طرح جدید انتزاعی به نام فرمات ماسکو، از جانب ضمیرکابلوف نماینده ویژه روسیه برای افغانستان، روی دست است. این طرح کمتر افغانستان و بیشتر آسیای میانه بزرگ را گویا در «بازی بزرگ جدید » مدنظر خواهد گرفت.
پیش از این که به این موضوع بپردازم لازم می دانم تا اشاره یی به اقدامات تهاجمی آمریکا نمایم:
۱ـ مداخله و دامن زدن به رویداد های اخیر در ایران،
۲ـ بحران زایی میان آذربایجان و ارمنستان،
۳ـ ترور عمران خان،
۴ـ و بالآخره آمادگی برای نشست دوحه و عقد قرارداد های جدید تا مرز شناسایی رسمی طالبان در ازای ایجاد حکومت همه شمول و بازگشایی مکتب های دخترانه.
آمریکایی ها همانطوری که در نبود دموکرات ها، خواستند نظام شبه دموکراتیک وارداتی را برای فریب افکار عمومی داخلی خویش برای مدت ۲۰ سال در کابل تحمیل کنند. اکنون نیز می خواهند در عدم موجودیت نیروی آگاه، که نیم آن ها را به غرب انتقال داده اند و نیم آن هم به کشور های منطقه مهاجر شده اند، رژیم قرون وسطایی طالبانی را نه تنها برای اهداف استراتیژیک جابجا سازند، بلکه مشروعیت غربی نیز ببخشند!
وظایف را که آمریکایی ها برای رژیم طالبانی در نظر دارند، در واقع یک هدف و آن ساختن چماق مطمین برای ایجاد بحران برای منطقه می باشد.
***
وزارت خارجه تا هنوز غربگرای روسیه تا هنوز این واقعیت را درک نمی کند. برعکس با وجود فشار های افکار عمومی ناسیونالیستیِ ایجاد شده ِکنونی منبعث از جنگ با اوکراین می کوشد در سیاست افغانستان بازی چندگونه بدون پادزهر کند.
در یکسو زمینه فروش نفت، گاز و گندم را با بهای مناسب برای طالبان فراهم آوره است، که در نتیجه هم برادر و هم خانواده ملا متقی از بابت صدور هرسه قلم مواد وارداتی به پاکستان میلیونها دالر مفاد به جیب زده اند و در سوی دیگر می خواهد با راه اندازی نشستی زیر نام فرمات ماسکو به اشتراک کشور های آسیای میانه خاک به چشم مقام های کرملین بزند.
کابلوف به سیاق شرقی سیاست می کند که بیشتر غریزی است تا استراتیژیک. به گونه نمونه حمایت از تاتار ها در جغرافیای به نام افغانستان و سفر تاتار های روسیه به کابل و ملاقات با طالبان بخش از روابط عاطفی ـ تباری وی را بازتاب می دهد. از سوی دیگر فکر غریزی وی را در نشست جدید فرمات ماسکو می توان دید که فاقد هرگونه طرح ابتکاری و استراتیژیک است. اقدام وی را نوعی ایجاد کارخانگی خودساخته می توان خواند که مرتبط با سفر های پوتین به آسیای میانه می باشد ـ شبیه بازتطبیق پلان در عصر شوروی.
معلوم است نه او و نه همتا هایش در آسیای میانه و کشور های اطراف افغانستان از محتوای سفر های پوتین با خبر هستند. به همین خاطر کار وی جز یک اقدام بروکراتیک بدون محتوا ی اجرایی چیزی بیش نخواهد بود.
آیا فرمات های گذشته ماسکو برای افغانستان کدام دستآوری قابل لمس به جز از قباحت زدایی برای طالبان داشته است؟ آیا غیر پشتون ها و به ویژه پارسی زبانان از آن منفعتی برده اند؟ ـ در حالی که امنیت روسیه و آسیای میانه در گروه حمایت اقوام بزرگ پارسی تبار و ترک تبار در شمال جغرافیای به نام افغانستان است!
همین اکنون ایالات متحده آمریکا، قرقیزستان را در تحت کنترول دارد. همچنان تاجیکستان و قزاقستان تمایل زیاد به همکاری با آمریکایی ها دارند، چون روسیه به جز از تهدید برنامه روشن ندارد و امام علی رحمان بی برنامه گی روسیه را صریح به پوتین گفت.
موضع ازبکستان و ترکمنستان هم با آمریکا و هم طالبان از گذشته روشن بوده است.
از این منظر، اساساً مهم است که تیم کابلوف با چه دستور کار و با چه هدفی نشست آتی را در قالب مسکو آماده می کند. اما آنچه روشن است، نبود یک دستآورد برای کوتاه مدت و دراز مدت هم برای روسیه و هم منطقه خواهد بود.
تا زمانی که تیم متمایل به آمریکا در وزارت خارجه روسیه مسلط است، آمریکایی ها به گونه آرام و خزنده روسیه را از آسیای میانه بیرون میرانند.
ممکن «انقلاب کانسرواتیف ایروآسیایی ضد غربی» که در حال حاضر در روسیه آغاز شده است، تغییر بزرگی در بخش دیپلوماتیک آنکشور به وجود آورد.
آناتولی آنتونوف سفیر روسیه در واشنگتن به گونه ی بی پیشینه وزارت خارجه روسیه را به تملق و مسامحه کاری در برابر ایالات متحده آمریکا متهم ساخت.
دیده می شود که انتقاد ها از وزارت خارجه روسیه از سطح تحلیل های کارشناسان به سمت دیپلومات ها ارشد گذار نموده است.
چندی پیش رمضان قدیروف رهبر چچین و ایفگینی پریگوژین رییس «واگنر» وزارت دفاع را به بی کفایتی در رهبری جنگ اوکراین انتقاد نمودند. وزارت مالیه و بانک مرکزی روسیه از مدتها آماج انتقاد های شدید قرار دارند.
افکار عمومی روسیه به سرعت رادیکال می شود و لیبرال های متمایل به غرب در همه سطوح در زیرفشار شدید قرار دارند.
روسیه هنوز استراتیژی روشن برای «بازی بزرگ» جدید در تمام ایروآسیا ندارد.
برای بار نخست ولادیمیر پوتین روسیه را نه کشور غربی بلکه ایروآسیایی اعلان کرد.
این یک چرخش بزرگ است، و واقعیت هم بدینسان بوده است ـ حتا کمونیسم روسی نه مارکسیستی بلکه ایروآسیایی بوده است.
بحث ایروآسیا دریچه یک گفتمان جدید را باز کرد، اما مطمینم جا دادن موضوع افغانستان در داخل دیپلوماسی آسیای میانه، هیچگونه رابطه با شکل گیری ایدیولوژی سیاسی روسیه ندارد. در آسیای میانه شگاف های بزرگ و به شدت آسیب پذیر برای آینده روسیه وجود دارند، که نشانگر دست کوتاه آنکشور درین منطقه حیاتی و حیاط خلوت دیروزش می باشد.
دو بازیگر عمده یعنی ایالات متحده آمریکا و چین به اضافه بازیگران دیگر مانند هند، ایران، ترکیه، بریتانیا، جاپان و در فرجام پاکستان هرکدام در آن بازی پوکر منطقه سرمایه گذاری های زیاد نموده اند.
ضمیر کابلوف و تیمش نه توانایی مقابله با این همه اُبژه های چندگونه را دارند و نه هم می توان از وی انتظار «معجزه» را داشت ـ به ویژه که وی در سالهای اخیر تمام تخم ها را در زیر تاثیر لابی های پشتون در روسیه در سبد طالبان گذاشته و در واقع نماینده پشتون ها و طالبان در سیاست خارجی روسیه می باشد.
به باور من ریاست جمهوری روسیه انتظار دارد که وزارت خارجه آنکشور از دیپلوماسی منفعل به تهاجمی گذار کند و با رویداد ها گام شود.
در خصوص جغرافیای به نام افغانستان اگر تلاش کابلوف برای قباحت زدایی از طالبان صورت می گیرد و در مقاله ی «نیزویسیمایا گزیته» طالب را به حیث گروه تروریستی با داعش در یک ردیف قرار نمی دهد ولی برعکس نیکلای پاتروشف رئیس شورای امنیت فدراسیون روسیه در نشست سالانه دبیران شوراهای امنیت کشورهای مستقل مشترک المنافع در مسکو با صراحت گفت: طالبان مانند داعش و القاعده توسط آمریکاییها ایجاد شدهاند و «هنوز هم از آنها برای دستیابی به اهداف ژئوپلیتیکی فعالانه استفاده میشود.»
دو دستگی در اظهارات نخبگان سیاسی روسیه در موضوع طالبان بیانگر نبود یک استراتیژی روشن است، که روسیه با آن مواجه می باشد.
نتیجه:
حتا اگر حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا در انتخابات میان دوره ای ببازد، بازهم حوزه سیاست خارجی بدون تاثیر کانگرس در دست اداره بایدن به گونه فعال باقی خواهند ماند و جای شک نیست که در قضیه «آسیای میانه بزرگ» [ شامل شرق چین تا ایران] میان دموکرات ها و جمهوریخواهان کانسنسوس وجود دارد.
احتمال سونامی طالبانی به همکاری و حمایت آمریکا و بریتانیا به سوی آسیای میانه دور از احتمال نیست.
دیر یا زود، این منطقه در یک تبانی میان طالبان، بریتانیا و آمریکا به جبهه جدید هم برای روسیه و هم برای چین مبدل خواهد شد.






