در ترور احمدشاه مسعود سیاف چقدر سهم داشت؟
نویسنده: عبید نوری، رسانه کاتب - Kateb Media
ترور احمدشاه مسعود در ۱۸ سنبله ۱۳۸۰ (۹ سپتامبر ۲۰۰۱)—تنها دو روز پیش از حملات ۱۱ سپتامبر در امریکا—یکی از پیچیدهترین پروندههای سیاسی-اطلاعاتی در تاریخ معاصر افغانستان است. این حادثه نه تنها مسیر جنگ در افغانستان را تغییر داد، بلکه ابهامات سنگینی درباره دستهای درونی و فراملی در حذف او به جای گذاشت؛ ابهاماتی که به دلیل مصلحتگراییهای بعدی هرگز در هیچ دادگاهی بررسی نشدند.
عملیات ترور مسعود در خواجه بهاءالدین ولایت تخار، با یک سناریوی نفوذ بسیار دقیق و چند لایه انجام شد:
• عوامل عملیاتی: دو تروریست تونسیتبار (به نامهای دحمان عبدالستار و بوراوی الوعر) با گذرنامههای بلژیکی جعلی خود را خبرنگاران یک مرکز رسانهای عربی در بریتانیا معرفی کرده بودند.
• شیوه انفجار: مواد منفجره به شکلی حرفهای درون دوربین عکاسی و کمربندهای پوششی تعبیه شده بود؛ بهطوری که در جریان مصاحبه، با انفجار دوربین، مسعود و یکی از همراهانش (عاصم سهیل) همراه با خود مهاجمان کشته شدند.
مهمترین گره داخلی پرونده ترور مسعود، نحوه ورود این دو عامل القاعده به خطوط مقدم جبهه شمال و اتاق مصاحبه مسعود است. این دو فرد هفتهها در مناطق تحت کنترل جبهه شمال منتظر ملاقات بودند و ورود آنها مستقیماً با توصیهنامهها و هماهنگیهای عبدالرب رسول سیاف انجام شده بود.
درباره نقش سیاف دو سناریوی اصلی مطرح است:
• سناریوی غفلت و روابط قدیمی: سیاف و مدافعانش ادعا میکنند به دلیل سوابق طولانی سیاف در دوران جهاد دهه ۶۰ و ارتباطات گستردهاش با گروههای عربی، او به این افراد به چشم خبرنگاران مسلمان و همفکر اعتماد کرده بود. طبق این نظر، سیاف بدون اطلاع از نیت واقعی آنها و صرفاً از روی خوشبینی سیاسی، توصیهنامه رسمی برای تسهیل کارشان صادر کرد.
• سناریوی تبانی و تسهیلآفرینی تعمدی: منتقدان و برخی از نزدیکان مسعود این پرسش را مطرح میکنند که چطور دستگاه امنیتی جبهه شمال و شخص سیاف، پروتکلهای اولیه بازرسی و احراز هویت را ندیده گرفتند؟ در این دیدگاه، سیاف به عنوان چهرهای با گرایشهای شدید سلفی/وهابی، متمایل به حذف مسعود بود؛ چراکه مسعود مانعی بر سر راه اقتدار جریانهای مذهبی سنتی و معاملات آتی قدرت به شمار میرفت.
ترور مسعود را نمیتوان جدا از جغرافیای سیاسی منطقه و استراتژی فراملی القاعده تحلیل کرد:
• معامله القاعده و طالبان: اسامه بن لادن و ایمن الظواهری، حذف احمدشاه مسعود را به عنوان یک «هدیه استراتژیک» به ملا محمد عمر (رهبر وقت طالبان) ارائه کردند. القاعده میدانست که حملات ۱۱ سپتامبر در پیش است و واکنش امریکا به سقوط طالبان منجر خواهد شد؛ بنابراین با حذف تنها فرمانده برجسته مخالف طالبان، خیال طالبان را از جبهه داخلی راحت کردند تا حمایت آنها از بنلادن تضمین شود.
• سکوت سازمانهای اطلاعاتی منطقهای: نفوذ دو تروریست عرب با مدارک جعلی از اروپا تا خطوط مقدم شمال افغانستان، بدون چراغ سبز یا حداقل غفلتِ تعمدی سازمانهای اطلاعاتی منطقهای غیرممکن به نظر میرسید.
بزرگترین شگفتی در پرونده ترور مسعود این است که در طول ۲۰ سال حکومتهای حامد کرزی و اشرف غنی—که هواداران مسعود پُستهای کلیدی وزارتهای دفاع، داخله و امنیت ملی را در دست داشتند—هیچ کمیته حقیقتیاب مستقل یا دادگاه بینالمللی برای بررسی این ترور تشکیل نشد.
علل اصلی دفن این پرونده عبارت بودند از:
۱. حفظ ائتلاف سیاسی در کابل: محاکمه یا بازجویی رسمی از چهرههایی مثل سیاف، ائتلاف قومی و تنظیمی شکننده در حکومت کابل را از هم میپاشید.
۲. ملاحظات امریکا و ناتو: باز کردن پرونده ترور مسعود ممکن بود پای برخی شبکههای اطلاعاتی منطقهای و بینالمللی را به میان بکشد که واشنگتن برای پیشبرد «جنگ علیه تروریسم» به همکاری آنها نیاز داشت.
۳. قربانی شدن حقیقت در پای مصلحت: همانطور که جنایات دهه ۷۰ زیر پا گذاشته شد، راز ترور مسعود نیز فدای مصلحتهای روز و تقسیم قدرت در کابل گردید.

