رهبران طالبان کمپینی را راه اندازی کرده اند تا خود را به قهرمان تبدیل کنند
نویسنده: احمد سعیدی، تحلیلگر سیاسی
این روز ها بازار نقد و اختلافات رسانه یی سران گروه طالبان گرم شده و این به آن معنا است که فرزند شیر خوار با مادرش دعوا کند یا برده با مالک خویش. بدون شک اختلافات در بحث های سیاسی یک امر طبعی است و اما اگر گذشته سران گروه طالبان مطالعه کنیم در می یابیم که این سران یعنی آقای حقانی، ستانکزی، حنفی، یعقوب همه در حوادث ۲۵ سال اخیر نقش برجسته داشته اند و این سران در قتل و مصیبت های مردم افغانستان دست بلند دارند و این سران بودند که زمینه ساز از بین رفتن فرصت های سازنده گی بیست سال اخیر و زمینه ساز آواره شدن ملیون ها شهروند افغانستان و زمینه ساز کشته شدن هزاران انسان شدند. این سران خوب می دانند که هنوز مردم افغانستان و جهان این را رهبران قاتل و مافیا می دانند و این را همین سران خوب می دانند که سران طالبان در ذهن و ضمیر مردم ما جایگاهی ندارند.
به این اساس گروه طالبان آگاهانه تصمیم گرفته اند که از همدیگر نقد نمایند تا در میان مردم جایگاه خویش را ترمیم نمایند وقهر مان سازی نمایند.
به باور من، سران طالبان حتی بشمول هیبت الله مبهم هم از صلاحیت تصمیم گیری مستقل وکلان برخوردار نیست چون هرکه نان دهد فرمان دهد. احساس میکنم کسانی که در یک سال گذشته دو ملیارد دالر به طالبان کمک کردند صلاحیت اصلی نزد آنهاست. احساس میکنم کسانی که در بیست سال گذشته برای سران طالبان و خانواده های شان پناه دادند صلاحیت اصلی نزد آنهاست. احساس میکنم کسانی که به طالبان دفتر سیاسی و فرصت های سفر دادند صلاحیت اصلی نزد آنهاست، احساس میکنم کسانیکه اطلاعات استخباراتی و تجهیزات نظامی بیست سال جنگ طالبان تمویل کردند صلاحیت اصلی نزد آنهاست.
بهر حال من بعنوان استاد دانشگاه و شهروان افغانستان شاهد آتش زدن مکتب، کودکستان، دانشگاه و زایشگاه از سوی طالبان در بیست سال اخیر بودم به یقین همان چشم دید های من میگوید، که طالبان مخالف تعلیم و تربیت ومخالف زندگی هستند.
خوب بیاد دارم که شبکه حقانی هزاران انتحاری درشهر کابل وسائر شهر ها انجام داد. پس امروز که آقای سراج الدین حقانی از انحصار قدرت و باز شدن دروازه تعلیم و تربیت حرف می زند به هیچ صورت مطابقت با اندیشه واقعی و گذشته شان ندارد بلکه آقای حقانی بعنوان یک انسان کش بزرگ در لست سیاه مبهم قرار دارد که نخست آنجا تصفیه حساب گذشته خویش را کند.
در نهایت، من به این باور هستم طالبان اختلافات جدی و قابل توجه در رهبری خویش ندارند چون اول این ها مستقل نیستند بلکه تصمیم گیرنده شخص یا کشور دیگری است. دوم، سران طالبان از جمله منفور ترین چهره های نیم قرن اخیر افغانستان هستند. به این خاطر، مطمئن هستم که این اختلافات مصرف داخلی دارد و گروه طالبان بدنبال تغیر افکار مردم نسبت به رهبران خویش هستند و میخواهند مردم اغفال نمایند.
آرزو دارم من اشتباه برداشت کرده باشم و طالبان درگیر هم باشند تا از جان ومال مردم مظلوم افغانستان دست بردارند و اختلافات داخلی شان سبب زوال شان شود.

