چگونه امارات متحده عربی، عربستان سعودی و قطر برای نفوذ بر طالبان ممنوع شده در روسیه می جنگند و روسیه چه می کند
نویسنده: آندری سرنکو، نویسنده: آندری سرنکو، مدیر مرکز تحلیلی جمعیت سیاستشناسان روسیه
منبع: نزاویسیمایا گازتا، روسیه
قطر، امارات متحده عربی و شاهیگری عربستان سعودی به طور قابل توجهی تلاش های سیاسی، دیپلماتیک و اطلاعاتی خود را در جهت افغانستان افزایش داده اند. این کشورهای عربی امروز، بدون موفقیت، از توقف طولانی مدت استراتژیک در بازی ژئوپلیتیکی قدرت های بزرگ منطقه ای و جهانی که پس از خروج سریع نیروهای ایالات متحده و ناتو از افغانستان در اوت ۲۰۲۱ به وجود آمد، برای منافع خود استفاده می کنند. رهبران طالبان که به قدرت رسیدند، حتی از ایران، چین و روسیه، مخالفان اصلی پروژه غرب در افغانستان، نتوانستند به رسمیت شناختن سیاسی و کمک های مالی و اقتصادی خارجی را به دست آرند. در نتیجه، دولت افغانستان که به لطف سازشنامه با امریکا در فوریه ۲۰۲۱ تحت کنترل طالبان قرار گرفت، در ورطه یک بحران سیستمی ناامیدکننده فرو رفته است که در آینده راهی قابل پیش بینی برای خروج از آن وجود ندارد.
در این زمینه، شاهیگری های عرب خلیج فارس دست یاری خود را به سوی طالبان دراز کردند. قطر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی برای نفوذ بر جناح های مختلف در داخل رژیم طالبان و بر همین اساس، بر وضعیت افغانستان و منطقه به طور کلی با یکدیگر رقابت می کنند. تا به امروز، ساختارهای دولتی و تجاری امارات متحده عربی با رهبری شبکه حقانی (سازمان ممنوعه در فدراسیون روسیه) که رهبر آن سراج الدین حقانی سرپرست وزارت امور داخله طالبان است و عملاً فعالیت های ریاست امنیت ملی و ستاد کل طالبان را کنترل می کند، همکاری دارند. به لطف این مشارکت است که تاجران امارات متحده عربی اخیراً توانستند از رقبای قطری و ترک برای خدمات رسانی به فرودگاه کابل پیشی بگیرند.
قطر تا همین اواخر تنها قادر به کنترل فعالیت های دفتر سیاسی طالبان در دوحه و همچنین نفوذ بر "گروه قندهار" در دولت طالبان بود که توسط معاون نخست وزیر ملا عبدالغنی برادر رهبری می شود. به خوبی شناخته شده است که گروه برادر و گروه حقانی رقبای اصلی در مبارزه برای رهبری در درون طالبان هستند و تا کنون می توان از نوعی برابری قدرت صحبت کرد، شاید با برخی امتیازات حقانی ها. با این حال، به نظر می رسد که دوحه قصد دارد این توازن قوا را به نفع خود تغییر دهد. این ممکن است سفر دو روزه اخیر ملا محمد یعقوب وزیر دفاع طالبان (که همچنین پسر بنیانگذار طالبان، ملا محمد عمر و رهبر سومین جناح بزرگ رهبری طالبان است) به قطر را توضیح دهد. رئیس اداره نظامی کابل در دوحه در بالاترین سطح دیدار کرد: ملا یعقوب با تمیم بن حمد آل ثانی امیر قطر، با خالد بن محمد العطیه وزیر دفاع، محمد بن عبد الرحمن آل ثانی وزیر امور خارجه، همه رهبران اصلی بلوک نظامی قطر گفتگو کرد.
طرف قطری به ملا یعقوب پیشنهاد انعقاد قرارداد ویژه در حوزه دفاعی را داد. به ویژه، نه تنها امکان آموزش دانشجویان افغان در موسسات آموزشی نظامی قطر و کمک در ساخت زیرساخت های نظامی در افغانستان را فراهم میسازد، بلکه از بودجه قطر هزینه های وزارت دفاع طالبان را به عنوان کمک های پولی برای نظامیان تامین می کند. به عبارت دیگر، دوحه آماده شروع پرداخت حقوق به جنگجویان طالبان است که امروز از طریق نهاد ارتش افغانستان قانونی شده و تحت کنترل ملا یعقوب میباشد.
به همین منوال، اکنون قطر دو شخصیت امیدوارکننده را در هیئت سیاسی افغانستان دارد - ملا برادر و ملا یعقوب، که با هم، با تکیه بر حمایتهای متنوع و کمکها دوحه میتوانند مبارزه برای قدرت را در درون طالبان با گروه حقانی که تکیه بر امارات و پاکستان میکند، تشدید بخشند. درست است، به گفته برخی از ناظران، عامل پاکستانی اکنون از نظر توانمندی در حال تسلیم شدن به دسیسه های عربی است که ارتباط مستقیمی با بحران شدید داخلی پاکستان دارد.
دلایلی وجود دارد که باور کنیم افزایش عامل قطر در افغانستان نه تنها به نفع دوحه عمل خواهد کرد: همانطور که مشخص است، آمریکایی ها از طریق قطر است که پروژه های مختلف خود را در افغانستان با موفقیت اجرا می کنند. به گفته برخی منابع، سازمان های اطلاعاتی آمریکا در قطر اکنون مسئولیت اصلی جمع آوری اطلاعات استخباراتی در مورد افغانستان را بر عهده دارند. تقریباً به طور قطع، هم دعوت ملا یعقوب به دوحه و هم ایده توافق دفاعی بین قطر و ارتش طالبان بدون مشارکت نمایندگان واشنگتن سازماندهی نشده است.
در پس زمینه فعال شدن دوحه و ابوظبی در افغانستان که تقریباً آشکارا امیدوار کننده ترین جناح های طالبان را برای خود متلاشی کرد، به نظر می رسد ریاض استراتژی ظریف تری را انتخاب کرده است. سعودی ها همزمان با هر سه گروه اصلی ذینفع در رهبری حکومت طالبان در کابل، با دعوت از نمایندگان بانفوذ طایفه حقانی، گروه های ملا یعقوب و ملا برادر به گفت و گو و همزمان با پرتاب میله های ماهیگیری از طریق دیپلماسی مذهبی به قندهار، جایی که مقر حکومت در سایه طالبان قرار دارد، شروع به کار کردند.
در استراتیژی سعودی ها در افغانستان، "دیپلماسی حج" نقش ویژه ای ایفا می کند، زمانی که در سفر زیارتی مکه، کارگزاران بسیار تأثیرگذار از جناح های مختلف طالبان برای مصاحبه عملاً به عربستان سعودی می آیند. به عنوان مثال، اخیراً انس حقانی، برادر کوچکتر سراج الدین حقانی، که به عنوان یک روشنفکر اسلامی جوان با آینده خوب شهرت دارد، در میان آنها دیده شد. بر اساس برخی اطلاعات، علاوه بر انس حقانی، حدود ۱۰۰ کارمند و فرمانده دیگر طالبان افغانستان نیز از مجاری دیپلماسی حج مجاز خواهند بود.
به طور کلی، دیپلماسی مذهبی قدرتمندترین و انحصاری ترین منبع عربستان سعودی است: پادشاهی که متولی مقدسات اصلی اسلام است، ممکن است بی دلیل باور نداشته باشد که اگر دوحه و ابوظبی در بهترین حالت بتوانند ۳۰۰ هزار طالبان را کنترل کنند، پس صدای ریاض را، اگر سعودی ها بخواهند، تمام ۳۵ میلیون افغان خواهند شنید.
با این حال، این صدا ممکن است توسط میلیونها مسلمان در جمهوریهای آسیای مرکزی پساشوروی نیز شنیده شود، که ممکن است آنها نیز تحت تأثیر پیامدهای فعال شدن دیپلماسی رقیب عربی در افغانستان قرار گیرند. و سوالات به مراتب بیشتر از پاسخ در اینجا وجود دارد. پول قطری ها و اماراتی ها و سعودی ها به دست کدام طرف می افتد؟ چه پروژه های مرتبط دیگری ممکن است نه تنها در میان بازرگانان، بلکه در میان سرویس های مخفی کشورهای خلیج نیز مورد توجه قرار گیرد؟ آیا این پروژه ها فقط به افغانستان و طالبان محدود خواهد شد؟ برخی از ناظران بر این باورند که "رنسانس سیاسی عربی" آینده در افغانستان نمیتواند بر ازبیکستان، تاجیکستان، قرقیزستان، ترکمنستان و حتی قزاقستان تأثیر بگذارد، جایی که محبوبیت آموزهها و برندهای مذهبی خاص افزایش یافته است. در خود افغانستان، بیش از ۵۰۰۰ جنگجوی خارجی، عمدتاً از جمهوریهای آسیای مرکزی پساشوروی، کاملاً آرام در صفوف "دولت اسلامی" (داعش، ممنوعه در فدراسیون روسیه) قرار دارند. و هیچ تضمینی وجود ندارد که با ظهور طلاهای عربی در افغانستان، این شبه نظامیان افزایش پیدا نکنند.
هنوز دشوار است که بگوییم دیپلماسی روسیه چگونه می خواهد به این چالش ها و تفاوت های ظریف در وضعیت سیاسی افغانستان پاسخ دهد. یکی از معتبرترین سیاستمداران افغان که صمیمانه از همکاری با روس ها حمایت می کند و اتفاقاً با برخی از دسیسه های اعراب در منطقه به خوبی آشنا است، ضمن یک تماس تلفنی گفت: "نفوذ روسیه امروز در افغانستان، از جمله در شما، که مهمترین بخش برای مسکو است، صفر است." او قول داد که در روزهای آینده "برای نوشتن نامه ای به پوتین" می نشیند، زیرا "کس دیگری در مسکو وجود ندارد که به او مراجعه کند، و نه تنها برای افغان ها، بلکه در کل برای منطقه، روزهای سخت تری در پیش است."

