آنها میتوانند یک اثر موج دار بالای کشور های بریکس داشته باشند.
نویسنده: محمد عاصف نور، بنیانگذار انجمن دوستان BRI، مشاور ارشد مرکز تحقیقاتی پاکستان در دانشگاه آموزگاری هیبیی چین، همبونیانگذار ائتلاف مراکز تحقیقاتی چین و پاکستان و همکار ارشد علمی در مرکز مطالعات CPEC در دانشگاه کاشی چین، مخصوص برای "سنگر"
تهدید اخیر رئیس جمهور منتخب دونالد ترامپ برای وضع تعریفههای 100% بالای کشورهای بریکس اگر آنها به سمت ایجاد یک پول مشترک یا به چالش کشیدن برتری دلار امریکایی حرکت کنند، یک اتکاء هشدار دهنده به اجبار اقتصادی است. این شیوه، که به عنوان یک استراتژی دفاعی برای محافظت از تسلط اقتصادی امریکا به میان آمده است، خطر بیثباتی سیستم های اقتصاد جهانی را به همراه دارد و پیشرفت های را، که میخواهد از آنها جلوگیری کند، سرعت میبخشد. با هدف قرار دادن یک ائتلاف اقتصادهای متنوع با تعریفههای گسترده، حرکت ترامپ یک محاسبه اشتباهی عمیق پویای های ژئوپلتیک و یک درک کوتاه بینانه از ماهیت به هم پیوسته اقتصاد جهانی امروز است.
بلوک بریکس، که شامل برازیل، روسیه، هند، چین و افریقای جنوبی است و حالا توسعه یافته است تا شامل کشورهایی مانند ایران و امارات متحده عربی شود، بخش مهمی از جمعیت جهانی و تولید اقتصادی را نشان میدهد. این ملت ها فقط بازیگران غیرفعال در سیستم بین المللی نیستند، بلکه قدرت های نوزهور هستند، که در جستجوی تغییر دادن شکل نظم جهانی برای انعکاس چندقوتبی بودن میباشند. اکتشاف آنها در مورد یک پول مشترک نه تنها یک عمل سرپیچی در مقابل دلار امریکایی است، بلکه یک پاسخ عملگرایانه به عدم قطعیت های فزاینده اقتصادی و مسلح سازی سیستم های مالی است. تهدیدات تعریفهی ترامپ، به عوض منسریف کردن این تلاشها، احتمالاً عزم آنها را تقویت خواهد کرد و درخواستهای خودمختاری اقتصادی را از نفوذ غربی تقویت خواهد داد.
منطق اقتصادی پُشت تهدیدات ترامپ بر این فرضیه استوار است که تسلط دالر مطلق است و می تواند از طریق اقدامات تلافی جویانه اعمال شود. اما، قدرت دالر از نظر تاریخی با اعتماد به نهادهای مالی ایالات متحده، ثبات اقتصاد امریکا و نقدینگی بازارهای آن گره خورده است. وضع تعرفه های شدید بالای کشور های بریکس برای رسیدگی به این عوامل اساسی کار کمی انجام میدهد. در عوض، این خطر تضعیف اعتماد جهانی به ایالات متحده به عنوان یک شریک اقتصادی قابل اعتماد را دارد. چنین اقدامات یک سیگنال را میفرستد که روابط تجارتی با ایالات متحده متکی به همسویی سیاسی است نه به نفع متقابل، که کشور ها را تشویق میکند تا بدیل ها را جستجو کنند.
تعریفههای مورد نظر همچنان آسیبپزیری های اقتصاد ایالات متحده را آشکار میسازد. کشورهای بریکس تامین کنندگان کلیدی کالاها و مواد خام مهم، شروع از صادرات زراعتی برازیل تا تامین انرژی روسیه و محصولات تولید شده چین، هستند. یک تعریفه 100%-ی این زنجیرههای تأمین را مختل خواهد کرد و سبب افزایش هزینهها برای مصرفکنندگان و تجارت های امریکای خواهد شد. بخش های زراعتی و تولیدی در ایالات متحده، که به صادرات به بازارهای بریکس وابستهاند، با اقدامات جوابی روبرو خواهند شد، که میتواند رقابت آنها را از بین ببرد. این واکنش اقتصادی به طور نامتناسب خانوادههای کمدرآمد را متأثر خواهد ساخت و فشارهای تورمی را، که از قبل مصرفکنندگان امریکای را تحت فشار قرار داده است، تشدید خواهد کرد.
شیوه ترامپ خطر تسریع پارچه شدن نظم اقتصادی جهانی را دارد. کشورهای بریکس، با وجود تفاوت های داخلی شان، یک علاقه مشترک در کاهش وابستگی به سیستم های تحت سلطه غرب دارند. تعرفه های به چنین اندازه احتمالاً این کشورها را به هم نزدیک می سازد و اتحادهای اقتصادی و سیاسی قوی تر را تقویت می کند. ابتکارات مانند کمربند و جاده چین یا توافقات تجارت منطقوی هند میتواند بنا به این که کشورهای بریکس در جستجوی حفظ خود از فشار اقتصادی ایالات متحده هستند، شتاب گیرد. با بیگانه ساختن این قدرت های نوظهور، ایالات متحده خطر از دست دادن توانایی خود را در شکل دادن به هنجارهای جهانی و تأثیرگذاری بر مناطق کلیدی دارد.
شمولیت کشور های مانند هند و برازیل در این چارچوب تنبیهی یک نقص مهم در ستراتیژی ترامپ است. هر دو کشور از نظر تاریخی روابط قوی را با غرب حفظ کرده اند در حالیکه نقش های خود را در بریکس متعادل می سازند. هدف قرار دادن آنها با تعرفه های شدید میتواند همسویی آنها را با ایالات متحده تضعیف و تعامل عمیق تر را با بلوک های غیر غربی تشویق کند. این یک گونه از دست دادن ستراتیژیک مهم برای ایالات متحده را نشان خواهد داد، طوریکه هند و برازیل اغلب اوقات منحیث صداهای تعدیل کننده در بریکس عمل کرده اند و از گفتگو بر رویارویی حمایت میکنند. تعرفه های ترامپ خطر تغییر دادن این تعادل را دارد و احساسات ضد غربی را در بلاک تحکیم میبخشد.
یکی از مهمترین پیامدهای این تعرفه ها فرسایش احتمالی اعتماد به نهادهای چندجانبه مانند سازمان تجارت جهانی (WTO) است. چارچوب سازمان تجارت جهانی که از قبل تحت فشار سال های بی توجهی و اقدامات یک جانبه قرار دارد، زمانیکه اقتصاد های بزرگ به چنین اقدامات گسترده متوسل میشوند با چالش های بیشتری روبرو میشود. این اصل تجارت مبتنی بر قوانین را تضعیف میکند و برای ملت های دیگر یک سابقه را ایجاد میکند تا نورم های تاسیس شده را به نفع اقدامات یک جانبه دور بزنند. نتیجه یک منظره تجارت پراکنده است که اقتصاد های کوچکتر بار سنگین همکاری کاهش یافته و حمایت گرایی فزاینده را تحمل میکنند.
در سطح داخلی، تهدیدات تعرفه ترامپ ممکن است برای بخش هایی از رای دهندگان که طرفدار ناسیونالیسم اقتصادی هستند، جذاب باشد. اما، تطبیق آنها میتواند نتایج غیرمفید را به بار بیاورد. هزینه های بالاتر کالاها و از دست دادن احتمالی شغل در صنایع وابسته به صادرات احتمالاً هرگونه دست آورد سیاسی کوتاه مدت را جبران می کند. برعلاوه، تاثیر طولانی مدت بالای اعتبار و نفوذ ایالات متحده در تجارت جهانی خیلی بیشتر از مزایای فوری آرام کردن احساسات محافظه کار خواهد بود.
یک شیوه موثرتر این است که نگرانی های مشروع اساسی ابتکارات بریکس را شناخته و از طریق تعامل سازنده سازنده به آنها رسیدگی شود. به جای متوسل شدن به تعرفه های تنبیهی، ایالات متحده می تواند برای تقویت نهادهای چند جانبه، ترویج شفافیت در سیستم های مالی جهانی و همکاری با کشورهای بریکس در مورد مسایل مشترک مانند تغییر اقلیم و استانداردهای تکنالوژی کار کند. با نشان دادن تمایل به تعامل با شرایط مساوی، ایالات متحده میتواند نقش رهبری خود را در حالیکه ثبات و شمولیت را در نظم اقتصادی جهانی ترویج میدهد حفظ کند.