چالشها و تهدیدهای نوظهور علیه دولت پاکستان در پرتو مواضع اخیر طالبان: از خط دیورند تا ایده «پشتونستان بزرگ»
نویسنده: خالدین ضیایی تاج الدین، رئیس اندیشکده گفتمان تعلیمی ملت، مخصوص برای “سنگر”
روابط افغانستان و پاکستان همواره یکی از پیچیدهترین و پرتنشترین روابط دوجانبه در جنوب آسیا بوده است. از زمان ترسیم خط دیورند در سال ۱۸۹۳ تا امروز، مسئله مرز مشترک میان دو کشور به عنوان یکی از چالشهای تاریخی و ژئوپلیتیکی باقی مانده است. در سالهای اخیر، با بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، تنشهای مرزی میان کابل و اسلامآباد به شکل بیسابقهای افزایش یافته است. تازهترین مواضع رسمی مقامات طالبان در رد مشروعیت خط دیورند و طرح ایدهی «پشتونستان بزرگ» که شامل بخشهای وسیعی از خاک پاکستان میشود، تهدیدی مستقیم علیه تمامیت ارضی، ثبات سیاسی و امنیت ملی پاکستان تلقی میگردد.
این مقاله با تحلیل ابعاد ژئوپلیتیکی، امنیتی و راهبردی این تحولات، به بررسی چالشها و تهدیدهایی میپردازد که دولت پاکستان در مواجهه با رویکرد جدید طالبان با آن روبهرو است.
بدنه تحلیلی:
۱. عدم بهرسمیتشناختن خط دیورند و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن
اعلام رسمی مقامات طالبان مبنی بر اینکه «افغانستان با همه کشورهای همسایه مرز دارد، اما با پاکستان ندارد» در واقع نفی صریح مرز بینالمللی شناختهشده میان دو کشور است. این موضع نهتنها بر اصل تمامیت ارضی پاکستان خط بطلان میکشد، بلکه مناقشهای تاریخی را که از زمان استقلال پاکستان در سال ۱۹۴۷ تاکنون ادامه داشته، به سطحی بیسابقه از تقابل سیاسی و ایدئولوژیک ارتقا میدهد.
چنین مواضعی میتواند زمینهساز بیثباتی ژئوپلیتیکی در جنوب آسیا گردد و سبب شود تا گروههای قومی پشتون در دو سوی مرز، تحت تأثیر ایدئولوژی قومی و دینی طالبان، خواستار پیوستن به «پشتونستان» شوند.
۲. طرح ایده «پشتونستان بزرگ» و تهدید تمامیت ارضی پاکستان
نمایش رسمی نقشهی «پشتونستان بزرگ» از سوی طالبان در ولایت خوست، اقدامی نمادین اما دارای بار ژئوپلیتیکی سنگین است. این نقشه بخشهای پشتوننشین ایالت خیبرپختونخوا، مناطق قبیلهای سابق، و بخشهایی از بلوچستان را شامل میشود.
هدف از این طرح، احیای آرمان تاریخی «لوی افغانستان» یا «پشتونستان» است که در دهههای نخست پس از استقلال پاکستان نیز از سوی حکومتهای وقت افغانستان مطرح میشد. چنین رویکردی در شرایط فعلی میتواند زمینهساز افزایش تمایلات جداییطلبانه در میان اقوام پشتون و بلوچ در داخل پاکستان شود و با تحریک گروههای مسلح مانند «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) امنیت داخلی را به خطر اندازد.
۳. چشمانداز درگیری نظامی و فرسایش امنیتی در مرزها
اظهارات فرماندهان طالبان مبنی بر اینکه «چه با مذاکره، چه بدون مذاکره» مناطق مورد مناقشه را از پاکستان خواهند گرفت، بیانگر یک سیاست تهاجمی و توسعهطلبانه است. این دیدگاه میتواند منجر به افزایش درگیریهای مرزی، تشدید تنشهای نظامی و فرسایش توان امنیتی پاکستان در مناطق مرزی شود.
پاکستان در سالهای اخیر با تهدیدات چندجانبهای چون فعالیت تحریک طالبان پاکستان (TTP)، بیثباتی سیاسی داخلی، بحران اقتصادی، و فشارهای بینالمللی روبهرو بوده است؛ در چنین شرایطی، گشایش یک جبهه جدید تنش با طالبان افغانستان میتواند امنیت ملی این کشور را در معرض بحران ساختاری قرار دهد.
۴. واکنش مورد انتظار پاکستان و الگوهای ممکن مقابله با طالبان
در شرایط کنونی، تحلیلگران منطقهای توصیه میکنند که پاکستان به جای اتکا به گفتوگوهای بینتیجه صلح، رویکردی قاطعانهتر در برابر طالبان در پیش گیرد.
نمونههای قابل تأمل عبارتاند از:
• الگوی روسیه در چچن: سرکوب قاطع گروههای افراطی با هدف جلوگیری از تجزیه سرزمینی.
• الگوی ترکیه در قبال پ.ک.ک: ترکیب اقدامات نظامی و امنیتی با اصلاحات اجتماعی برای کاهش نفوذ ایدئولوژیک گروههای مسلح.
• الگوی مصر در برابر اخوانالمسلمین: مهار بنیادگرایی مذهبی از طریق بازتعریف نقش دین در سیاست.
در واقع، تنها از طریق اعمال سیاست بازدارندگی چندوجهی (نظامی، اطلاعاتی، ایدئولوژیک و دیپلماتیک) است که پاکستان میتواند تهدید طالبان را مهار کند.
نتیجهگیری:
مواضع اخیر طالبان در قبال خط دیورند و طرح ایده «پشتونستان بزرگ» نشانگر چرخشی خطرناک در سیاست خارجی و ایدئولوژیک امارت اسلامی است که تهدیدی مستقیم برای وحدت ملی و تمامیت ارضی پاکستان محسوب میشود. این تحولات نهتنها خطر افزایش درگیریهای مرزی را در پی دارد، بلکه میتواند به تقویت جریانهای جداییطلب و افراطگرا در داخل پاکستان منجر شود.
اسلامآباد اگر نتواند میان سیاستهای ملاحظهکارانهی خود در قبال طالبان و ضرورت حفظ امنیت ملی توازن برقرار کند، ممکن است با بحرانی مشابه آنچه در سال ۱۹۷۱ منجر به جدایی بنگلادش شد، مواجه گردد.
بنابراین، اتخاذ سیاستی قاطع و هوشمندانه در برابر تهدیدات طالبان، بازنگری در استراتژی افغانستانمحور پاکستان، و همکاری نزدیک با قدرتهای منطقهای برای جلوگیری از فروپاشی ژئوپلیتیکی کشور، از اهمیت حیاتی برخوردار است.