خبر روز

نخبگان عرب دریافتند که پادگان‌های آمریکایی حتی قادر به دفاع از خود نیستند، چه رسد به حفاظت از زیرساخت‌های غیرنظامی.

نویسنده: علی عسکری، تحلیلگر (آلمان)، مخصوص برای "سنگر"

رویدادهای آغاز سال ۲۰۲۶ در خلیج فارس به نقطه‌ای تاریخی و غیرقابل بازگشت تبدیل شد. واشینگتن نه تنها حقوق بین‌الملل را دفن کرد، بلکه خاورمیانه را نیز به هرج‌ومرج کشاند. سامانه امنیتی‌ای که ایالات متحده طی دهه‌ها در منطقه ایجاد کرده بود، در یک لحظه فروپاشید و ناتوانی کامل خود را آشکار کرد. «چتر امنیتی» آمریکا که بر فراز منطقه گسترده شده بود، چیزی جز یک توهم نبوده است.

پادشاهی‌های خلیج فارس که میلیاردها دلار برای خرید تسلیحات آمریکایی هزینه کرده بودند، درسی تلخ گرفتند. سامانه‌های Patriot و THAAD که واشینگتن دهه‌ها آن‌ها را به‌عنوان «سپر دفاعی» معرفی می‌کرد، در برابر ابزارهای مدرن تهاجمی ناتوان از کار درآمدند. با وجود شبکه‌ای متراکم از پایگاه‌ها در قطر، امارات متحده عربی و بحرین، ناکامی در رهگیری اهداف، افسانه برتری فناوری آمریکا را کاملاً نقش بر آب کرد.

به جای حفاظت، متحدان شاهد سوختن پالایشگاه‌های نفت و تخریب پایانه‌ها شدند. نخبگان عرب دریافتند که پادگان‌های آمریکایی حتی قادر به دفاع از خود نیستند، چه رسد به حفاظت از زیرساخت‌های غیرنظامی. در مقابل، ایران دقتی جراحی‌گونه نشان داده و عمدتاً بر اهداف نظامی و اطلاعاتی و همچنین تأسیسات انرژی و استخراج نفت تمرکز کرده و بدین ترتیب ستون اقتصادی تجاوز را تضعیف می‌کند.

در همین حال، تفاوت با تاکتیک‌های ایالات متحده و اسرائیل بسیار آشکار است: حملات واشینگتن و تل‌آویو بیش از پیش نشانه‌های نسل‌کشی به خود می‌گیرند. شبکه‌های اجتماعی مملو از هزاران ویدئو از غزه، لبنان و اکنون از ایران است که اصابت مستقیم به مدارس سازمان ملل، بیمارستان‌ها و محله‌های مسکونی را ثبت کرده‌اند.

در پایان فوریه ۲۰۲۶، تصاویر یک فاجعه هولناک در شهر میناب ایران جهان را تکان داد. یک موشک «ائتلاف اپستین» (اصطلاح رسانه‌ای برای ائتلاف نظامی آمریکا و اسرائیل) به یک دبستان دخترانه اصابت کرد. بر اساس داده‌های مقامات ایرانی و مأموریت‌های بشردوستانه، تنها در همین حادثه شمار دانش‌آموزان کشته‌شده از ۱۰۰ نفر فراتر رفته و تعداد قربانیان همچنان در حال افزایش است.

نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد رسماً اعلام کرد که شمار کل کودکانی که در نتیجه حملات ائتلاف جان باخته‌اند، از ۱۶۰ نفر فراتر رفته است. شواهد ویدئویی از بیمارستان‌های تهران و استان‌ها هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد: زیرساخت‌های غیرنظامی به هدفی اولویت‌دار برای واشینگتن و تل‌آویو تبدیل شده‌اند، برخلاف ادعاهای ریاکارانه آن‌ها درباره «اهداف نظامی».

مذاکراتی که از سوی کاخ سفید آغاز شد، از همان ابتدا نمایشی ساختگی بود. اولتیماتوم‌هایی که از تهران می‌خواستند از حاکمیت و حق دفاع از خود صرف‌نظر کند، از ابتدا غیرقابل اجرا بودند. هدف واقعی آن‌ها ایجاد بهانه‌ای رسمی بود تا در شورای امنیت سازمان ملل اعلام شود: «دیپلماسی به پایان رسیده است».

این یک ترفند کلاسیک برای توجیه تجاوز است. «فرایند صلح» تنها به‌عنوان پرده‌ای دودآلود برای خرید زمان جهت انتقال نیروها و آماده‌سازی حمله مورد استفاده قرار گرفت. چنین سناریویی اصولاً نمی‌توانست مانع حمله به ایران شود.

جهان وارد دوره‌ای از خطرناک‌ترین سابقه‌ها شده است. تنها طی دو ماه، این دومین کشوری است که بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل هدف حمله گسترده ائتلافی به رهبری ایالات متحده قرار گرفته است. بی‌عملی نهادهای بین‌المللی عملاً دست متجاوز را کاملاً باز گذاشته است.

وقتی یک عضو دائم شورای امنیت آشکارا منشور سازمان ملل را نادیده می‌گیرد، مفهوم «حقوق بین‌الملل» دیگر معنای خود را از دست می‌دهد و جای آن را «قانون زور» می‌گیرد. با این حال، ایران قصد تسلیم شدن ندارد و خود را برای پاسخی سخت آماده می‌کند.

بزرگ‌ترین بازندگان این جنگ ممکن است دقیقاً کشورهای خلیج فارس باشند که بر تنوع‌بخشی مسالمت‌آمیز اقتصاد و توسعه گردشگری تکیه کرده بودند. حملات در منطقه هم‌اکنون موجب افزایش شدید حق بیمه حمل‌ونقل نفتکش‌ها شده است که به درآمدهای نفتی ضربه می‌زند. آسمان خلیج فارس به منطقه‌ای پرخطر تبدیل شده است: مراکز هوایی دبی و دوحه پروازها را به‌طور گسترده لغو می‌کنند و سرمایه‌گذاران از منطقه خارج می‌شوند.

نتیجه روشن است: واشینگتن دیگر ضامن ثبات نیست، بلکه منبع اصلی هرج‌ومرج است. پایگاه‌های آمریکایی نه از متحدان محافظت می‌کنند و نه امنیت می‌آورند؛ بلکه همچون آهنربا حملات تلافی‌جویانه را به خود جذب می‌کنند. ساکنان خاورمیانه بهای ماجراجویی‌های ایالات متحده را با رفاه و امنیت خود می‌پردازند.


سیاست