ایران چگونه روایت های موجود را تغییر داد؟
نویسنده: شرعلی شیرعلی رضایان، کاندیدای علوم سیاسی (تاجیکستان)
در اوج جنگ، ارزیابی روند و نتایج آن کار دشواری است، زیرا طرفها از همه ابزارهای موجود برای اثبات درستی راهبرد خود، دستیابی به پیروزیهای بزرگ و برجسته کردن شکستهای سنگین رقیب استفاده میکنند. گستره و شدت جنگ رسانهای کمتر از وضعیت واقعی میدان نبرد نیست و به احتمال قوی حتی از آن هم وسیعتر است. در این سه روز جنگ، روایتهای واقعی و خیالی و راست و دروغ فراوانی هم از سوی نخبگان و هم از سوی رسانهها ساخته شد که «جدا کردن مو از ماست» را به کاری دشوار بدل میکند. از این رو، در این نوشتار میکوشیم برخی جمعبندیهای مقدماتی را مطرح کنیم.
نخست، روایتسازی جدید ایران.
با وجود موشکباران شدید قلمرو، کشته شدن رهبر علی خامنهای، نخبگان بلندپایه نظامی، غیرنظامیان و کودکان و به طور کلی خسارتهای جبرانناپذیر – ایران پیروز بیچونوچرای سه روز نخست این جنگ است. ایران توانست تمامی پیشبینیهای تحلیلی و برنامهریزیهای راهبردی پیش از جنگ را در هم بشکند، ابتکار عمل را به دست گیرد و مسیر نبرد را مطابق سناریوی خود هدایت کند. بزرگترین دستاورد و مهمترین پیامد، روایتسازی امروزین ایران است که اکنون شاهد شکلگیری و تثبیت آن هستیم. زیرا مرگ علی خامنهای و نخبگان بلندپایه نظامی تغییری در ساختار ایران ایجاد نکرد و روند مقاومت چنان پیش رفت که گویی اتفاقی رخ نداده است. کسانی که برداشت خیالی از ایران داشتند یا دارند – تحت تأثیر روایتهای غربمحور (که بنیانگذاران چنین دیدگاهی تاریخنگاران یونان باستان بودند که شکستهای بزرگ کشورهای خود از هخامنشیان و اشکانیان را در آثارشان بازتاب دادند) یا باورمند به فیلم هالیوودی «۳۰۰ اسپارتی» – اکنون با واقعیتی متفاوت روبهرو هستند. ایران با روایتسازی جدید خود نشان داد که کشوری قبیلهای نیست، بلکه تمدنی پایدار است. هر کسی که در رأس این کشور قرار گیرد، خواه دینی باشد یا سکولار، سنتها و ارکان کشورداری ایرانی را رعایت میکند.
دوم، فروپاشی شناختها و تحلیلهای پیشین.
پیش از آغاز جنگ انتظار میرفت که با حملات هوایی پیروزمندانه، حذف نخبگان سیاسی و نظامی و تخریب زیرساختهای اداری و مدیریتی نظامی، مردم و حاکمان ایرانی دچار سردرگمی شده و به عقبنشینی روی آورند. در اینجا الگوی تبلیغاتی «خودمان ساختیم، خودمان منتشر کردیم و خودمان باور کردیم» عمل کرد. سالها درباره جنگ احتمالی با ایران، راهبرد قدرتهای بزرگ و متوسط، کشورهای همسایه و خود ایرانیان برنامهریزی صورت میگرفت. در تصاویر تحلیلی، وضعیتی ترسیم میشد که گویی بازیگران کلیدی و ایرانیان به شکلی مشخص عمل خواهند کرد. اما وضعیت کنونی خارج از چارچوب این تحلیلهای پیشینی جریان دارد؛ شاید چنین سناریویی پیشبینی میشد، اما به آن توجه جدی نشان داده نمیشد. از این رو، ما شاهد فروپاشی تحلیلهای قبلی درباره سیاست جهانی، راهبرد کشورهای خاورمیانه و خود ایران هستیم. اینکه در آینده نزدیک چه انتظاری وجود دارد، کسی نمیداند، اما روشن است که تحول بزرگی در شناخت و تحلیلها درباره خاورمیانه در حال شکلگیری است.
سوم، دگرگونی نظام امنیت منطقهای در خاورمیانه.
حملات نیروهای آمریکا و اسرائیل، و همچنین حملات متقابل ایران به زیرساختهای نظامی و راهبردی آمریکا در کشورهای عربی، موجب تغییر اساسی در درک نظام امنیت منطقهای در خاورمیانه شد. در روز نخست جنگ این فرض مطرح بود که پایگاهها و تأسیسات نظامی آمریکا دیگر نه منبع ثبات و امنیت برای کشورهای میزبان، بلکه منبع تهدیدی وجودی برای آنان هستند. روند سه روز نخست جنگ صحت این فرض را بهطور عملی نشان داد. ایران حملات به زیرساختهای نظامی و راهبردی در کشورهای همکار مهاجمان را هدفی مشروع برای موشکهای خود تعریف کرد و تخریب آنها را به شکلی گسترده و غیرمنتظره انجام داد. در نتیجه، آسیبهای روانی و تصویری جدی به کشورهای عربی وارد شد؛ کشورهایی که بهراستی شایسته چنین وضعیتی نبودند و نیستند. صرفنظر از نتیجه این جنگ، نظام امنیت منطقهای خاورمیانه که طی سه دهه گذشته شکل گرفته بود، به تاریخ پیوسته است. به احتمال زیاد، هم ایران، هم اسرائیل، هم کشورهای عربی و هم قدرتهای درگیر در روندهای خاورمیانه، راهبردهای خود را برای تأمین امنیت ملی و منطقهای تغییر خواهند داد. اینکه جهان و منطقه در این زمینه با چه آیندهای روبهرو خواهند شد، حتی حدس زدن آن دشوار است.
چهارم، تکثر واقعیتها: از تصویر غربی تا روایت ایرانی.
در پسزمینه نبردهای هوایی، زمینی و دریایی در نقاط مختلف خاورمیانه، شکلگیری واقعیتهای گوناگون مشاهده میشود. عنصر مهم این روند، پیروز دانستن یک طرف و شکستخورده معرفی کردن طرف دیگر است. در صورت تداوم جنگ، تأیید صحت ادعاهای هر دو طرف دشوار است، زیرا برای اثبات حقانیت خود از بیانیهها تا متن، تصویر و ویدئو استفاده میکنند. در میان این «جنگ و پرتابهای رسانهای»، آشکار کردن واقعیت زنده کار دشواری است و به نظر میرسد هیچیک از طرفهای درگیر علاقهای به انتشار کامل واقعیت ندارند. از «جنگ روایتها» چنین برمیآید که هر دو طرف خسارات جدی به یکدیگر وارد کردهاند. در روایتهای پیشین، در صورت وقوع جنگ، آمریکا و اسرائیل پیشرو و ایران پیرو تصور میشدند. اکنون در تصاویر موجود، ایران به پیرو و آمریکا و اسرائیل به پیشرو شباهت ندارند، زیرا با وجود سانسور زمان جنگ، گزارشها و اخباری به فضای رسانهای راه مییابد که برخلاف شناختهای پیشین است. از این رو، مطابق حکمت رومی که میگوید «حقیقت در میان این دو نهفته است»، نگریستن متوازن به وضعیت موجود اهمیت بیشتری دارد. اگر چنین بیندیشیم، در شکلدهی به واقعیت جنگ، ایران پیروز است؛ زیرا کاری انجام داده و میدهد که نادیده گرفتن آن با انتشار گسترده تصاویر و ویدئوها در رسانهها و شبکههای اجتماعی دیگر ممکن نیست.
پنجم، «جنگ روانی» به سود طرفهای درگیر.
ویژگی همه جنگهای سه دهه اخیر، جنگ روانی برای جذب حامیان بوده است. در این سه روز جنگ، شاهد تغییر مواضع و راهبردهای کشورهای مختلف بودیم. بزرگترین آزمون برای ایران همین سه روز نخست جنگ بود که آن را سرافرازانه و با ثبت فصلی تازه در تاریخ پشت سر گذاشت. زیرا در روز اول، بسیاری از کشورها میپنداشتند کار ایران تمام است و این سرزمین در آستانه فروپاشی قرار دارد. اکنون مرحله دیگر جنگ روانی، چگونگی سپری شدن هفته نخست جنگ است. اگر ایران از این مرحله نیز عبور کند، قدرتهای مختلف پس از مشاهده توانمندیهای طرفها، یا به یاری خواهند شتافت و یا موضعگیریهای تازهای اتخاذ خواهند کرد. اینکه در آینده نزدیک چه چشماندازی در انتظار ایران است، پیشبینی آن دشوار مینماید.
بازتاب در آسیای مرکزی
تاجیکستان نخستین کشوری در آسیای مرکزی بود که در سطح رئیسجمهور، به رهبری و مردم ایران به مناسبت کشته شدن علی خامنهای تسلیت گفت. وزارت امور خارجه این کشور نیز در بیانیهای نسبت به وضعیت خاورمیانه ابراز نگرانی کرد و طرفها را به خویشتنداری و حلوفصل مسئله از راه گفتوگو دعوت نمود.
قزاقستان در ابتدا همبستگی خود را با کشورهای عربی اعلام کرد و آمادگیاش را برای ارائه هرگونه کمک ابراز داشت. سپس در سطح سخنگو، به مردم ایران تسلیت گفت.
ازبکستان نیز در آغاز همان مسیر قزاقستان را پیمود و وزیر امور خارجه آن با همتایان عرب خود گفتوگوهای تلفنی انجام داد و همبستگی کشورش را اعلام کرد. سپس در سطح رئیسجمهور، به ایران به مناسبت کشته شدن رهبر علی خامنهای تسلیت گفت.
قرقیزستان و ترکمنستان در این موضوع سکوتی راهبردی اختیار کردهاند، اما در سطح وزارتخانههای امور خارجه نسبت به وضعیت خاورمیانه ابراز نگرانی نموده و طرفهای درگیر را به خویشتنداری و حل دیپلماتیک مسئله فراخواندهاند.
تغییر موضع قزاقستان و تا اندازهای ازبکستان با پنج نکته پیشگفته مرتبط است و نتیجه دگرگونی در شناخت وضعیت خاورمیانه و جایگاه منطقهای ایران به شمار میرود.
صرفنظر از نتیجه این جنگ، یک نکته روشن است: برای کشورهای آسیای مرکزی پیامدهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و تجاری، ترانزیتی و حملونقلی و نیز ژئوپلیتیکی در پی خواهد داشت. اکنون اندیشیدن تفصیلی درباره این پیامدها اندکی زود است، زیرا با توجه به روند عملیات نظامی و موضعگیری طرفهای درگیر، سناریوهای گوناگونی ممکن است شکل گیرد.
و باز هم میگوییم:
پاینده باد ایران و خشک باد دست اهریمنان!