خبر روز

اسلام‌آباد در افغانستان در چاهی افتاد که خود کنده بود.

نویسنده: کاظم همایونی، تحلیل‌گر

از زمان تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷، مرز غربی این کشور همواره محور اصلی امنیت ملی و سیاست خارجی اسلام‌آباد بوده است. در دوران جنگ سرد، ارتش و دستگاه اطلاعاتی پاکستان با حمایت ایالات متحده و عربستان سعودی سیاستی را بر پایهٔ پشتیبانی از گروه‌های پشتون‌محور در افغانستان برگزیدند. هدف این سیاست، ایجاد حکومتی همسو در کابل برای مهار نفوذ هند و تأمین آنچه بعدها «عمق استراتژیک» خوانده شد، بود.

ژنرال پرویز مشرف در دههٔ نود میلادی و در دوران حکومت استاد ربانی شهید گفته بود: «حق پشتون‌ها در افغانستان پایمال شده است.» این سخن بازتابی از ذهنیت غالب در میان نخبگان سیاسی و نظامی پاکستان بود؛ ذهنیتی که پشتون‌ها را محور نفوذ در کابل می‌دید و با استفاده از پیوندهای قومی و مذهبی، می‌کوشید توازن منطقه‌ای را به سود خود رقم زند.

اما تجربهٔ دو دههٔ اخیر، به‌ویژه ظهور تحریک ط‌-البان پاکستان (تی‌تی‌پی) از درون همان جامعهٔ پشتون، نگاه اسلام‌آباد را دگرگون ساخت. پاکستان دریافت که همان پیوندهایی که روزی ابزار قدرت بودند، امروز به تهدیدی درونی برای امنیت ملی بدل شده‌اند. شورش‌های تی‌تی‌پی، فشارهای داخلی و بحران مشروعیت سیاسی، همه سبب شدند تا دکترین سنتی پاکستان در قبال افغانستان از بنیاد بازنگری شود.

اسلام‌آباد اکنون دریافته است که سیاست پشتون‌محور، نه ثبات می‌آورد و نه امنیت پایدار. از همین‌رو، تصمیم‌سازان در ارتش و نهادهای امنیتی آن کشور در پی آن‌اند تا در افغانستان ساختاری متوازن و چندقومیتی شکل گیرد؛ ساختاری که ترکیبی از تاجیک‌ها، ازبیک‌ها، پشتون‌های معتدل، هزاره‌ها و سایر اقوام باشد و بتواند میان منافع منطقه‌ای تعادل برقرار کند.

این تغییر نگرش در واقع پاسخی است به سه دغدغهٔ تاریخی پاکستان: نخست، مسئلهٔ خط دیورند که اسلام‌آباد باور دارد تنها در فضای تفاهم ملی و نه در تقابل قومی قابل حل است؛ دوم، مهار رابطهٔ ط‌-البان افغانستان با تی‌تی‌پی که امنیت داخلی پاکستان را تهدید می‌کند؛ و سوم، ایجاد تعادل در روابط کابل با هند تا جلوی برخورد مستقیم و خطرناک میان دو قدرت هسته‌ای منطقه را بگیرد.

پاکستان اکنون می‌کوشد به‌جای تکیه بر پشتون‌محوری و استفاده از گروه‌های ایدئولوژیک، مسیر تازه‌ای را در پیش گیرد که بر پایهٔ همکاری منطقه‌ای و حکومت فراگیر در افغانستان استوار است.

این چرخش، گذار از ژئوپلیتیک قومی به ژئوپلیتیک توازنی است تغییری که اگر ادامه یابد، می‌تواند هم افغانستان و هم پاکستان را از چرخهٔ رقابت‌های فرساینده بیرون آورد و به سوی ثبات و همکاری پایدار منطقه‌ای سوق دهد.

نتیجه‌گیری:

پاکستان دیگر در پی عمق جغرافیایی در خاک افغانستان نیست؛ بلکه به دنبال عمق سیاسی در همکاری با همسایگان است. اگر این تغییر واقع‌بینانه به درستی مدیریت شود، شاید سرآغاز فصل تازه‌ای در تاریخ پرتنش دو ملت باشد.


سیاست