«اگر افغان نیستید، اگر افغانستان را وطن خود نمی‌دانید، پس از این خاک بیرون شوید!»

نویسنده: فیاض بهرمان نجیمی، تحلیلگر امور منطقه و بین‌المللی، عضو شورای مشاوران “سنگر”

به باور من، هشتگ «من افغان نیستم» از دل یک فضای سنگینِ ترس زاده شد؛ زمانی که یک فرد افغان یا پشتون، مرتبط با سازمان سیا، در اقدامی برنامه‌شده مرتکب جنایت شد و در پیوند با آن دونالد ترامپ دستور بازبینی پرونده‌ تمام کسانی را صادر کرد که پس از خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان به خاک آن کشور منتقل شده بودند.

اما این هشتگ خیلی زود حقیقت پنهان در سوی عدالت‌خواهی را آشکار ساخت و از سطح یک واکنش لحظه‌ای فراتر رفت و به شعاری اعتراضی برای همه‌ی آگاهانِ غیرافغان بدل شد و بلندیِ دیوار جدایی میان افغان‌ها و غیرافغان‌ها را بیش از هر زمان دیگر تبیین کرد.

همزمان این شعار حقیقت پنهان دیگر را نیز نشان داد که در پس نقاب‌های هزارچهره‌ی نخبه‌گان پشتون همیشه وجود داشته است. این جماعت سال‌ها با لحن ملایم و در نقش «برادر بزرگ» از «برادری» می گفتند، اما حقیقت نشان داد که در ژرفای ذهن شان برتری‌جویی قومی، راسیسم و فاشیسم خشن را همچو خنجر پنهان نگه می‌داشتند. بخش بزرگ از اینها همان های اند که از برکت زبان و فرهنگ پارسی با سواد و «صاحب‌قران» شده‌اند ولی در رابطه به سلطه‌ی افغانی چون سنگ سخت افغان و دشمن دیگر اقوام هستند.

اکنون این طایفه افغان‌ها برای «دفاع» از خود حمله می‌کنند و تاریخ را وارونه می‌سازند و به دادخواهان می گویند:

«اگر افغان نیستید، اگر افغانستان را وطن خود نمی‌دانید، پس از این خاک بیرون شوید!»

طنز تلخ تاریخ دقیقاً همین‌جاست:

امروز فرزندان همان اشغالگران، ناقلان و چپاولگرانِ زمین‌های تاجیک‌ها، هزاره‌ها، ازبک‌ها، ترکمن‌ها، پشه‌ای‌ها و ده‌ها قوم دیگر، برای صاحبانِ اصلی این سرزمین نسخه می‌پیچند و حکم می‌دهند که «از خانه‌ی خود بیرون شوید».

پاسخ، صریح، قاطع و بی‌رحم است:

نه؛ ما نمی‌رویم. این شما هستید که روزی از مناطق اشغالی بیرون رانده خواهید شد!

و اما به آن چهره‌های تاجیک یا غیرافغان که سبک‌مغزانه، بی‌آن‌که لحظه‌ای به خون و حافظه‌ی تاریخی و هویتی قوم‌شان فکر کنند، بی‌درنگ فریاد زدند «من افغان هستم»، باید گفت: شما نه نمایندگان هویت، بلکه زخم‌های چرکینی هستید که شرف را در پای مصلحت‌های بی‌ارزش قربانی کرده‌ و می‌کنید.

با این «دسته» باید همان کرد که مقاومت‌گران اروپایی با «دشمن‌یاران» و «همکاران» نازی در دوران جنگ دوم جهانی کردند: باید آنها را از متن جامعه به حاشیه‌ی ننگ راند و بی‌وقفه افشایشان کرد تا چهره‌ی حقیقی آنها یک لحظه از چشم مردم پنهان نماند.

این دسته از افراد، که در لحظه‌های سرنوشت‌ساز در برابر مصالح تاریخی و هویتی جامعه‌ی خود ایستادند، به‌جای دشنام، باید با نقد مستند و روشنگری پیوسته مورد بازپرس قرار گیرند. ضروری است رفتار و موضع‌گیری‌های آنان با دقت تحلیل، ثبت و به‌صورت مداوم به چالش کشانده شود تا جامعه بتواند چهره‌ی واقعی آنان را به‌عنوان مدعیانِ دروغین قومی و جدا شده از منافع جمعی بشناسد.

این افراد باید در رسانه‌ها، مجامع گفت‌وگو و حوزه‌های تصمیم‌گیری عمومی کنار گذاشته شده و به انزوا کشانده شوند؛ انزوایی که نه از سر انتقام، بلکه نتیجه‌ی آشکارشدن واقعیت‌ها و فهم پیامدهای رفتارشان برای هویت جمعی است.


سیاست