محور بازی پنهان طالبان و پاکستان چیست؟

نویسنده: عبدالناصر نورزاد، پژوهشگر امنیت و ژئوپلیتیک، ویژه برای "سنگر"

نمایش تازهٔ «تحویل‌دهی ۸۰۰ عضو تحریک طالبان پاکستان به اسلام‌آباد» در ادامهٔ همان تیاتر استخباراتی است که ماه‌ها میان طالبان و پاکستان جریان دارد؛ تیاتری که هدفش نه رفع تهدید، بلکه تغییر شکل آن و مدیریت برداشت‌های بیرونی است.

ادعای دستگیری و انتقال یک‌بارهٔ صدها جنگ‌جو، با توجه به ساختارهای پراکنده، کوهستانی و پیچیدهٔ تی تی پی، نه از نظر اجرایی قابل‌باور است و نه از نظر استخباراتی. پرسش اصلی همین است: چه کسی این افراد را بازداشت کرد؟ چگونه چنین عملیات عظیمی بدون نشتی اطلاعاتی، بدون مقاومت شبکه و بدون ردگیری‌های ماهواره‌ای صورت گرفت؟ در واقع هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که طالبان زیرساخت اصلی تی تی پی را هدف قرار داده باشند، بنابراین این معامله بیشتر یک «معاملهٔ نمایش‌محور» است تا اقدام امنیتی واقعی.

اگر فرض کنیم بخشی از افراد واقعاً تحویل داده شده‌باشند نیز بحران بنیادی پابرجاست. تی تی پی فقط در جنوب و شرق فعال نیست؛ شاکلهٔ خطرناک و استخباراتی این گروه در شمال و شمال‌شرق افغانستان مستقر شده و طالبان هیچ اراده‌ای برای برچیدن این بستر ندارند. حذف چند صد نفر، نه شبکهٔ عملیاتی را از بین می‌برد و نه ظرفیت نفوذ آن را کاهش می‌دهد. افزون بر این، این اقدام ممکن است واکنش گروه‌های تروریستی دیگر را برانگیزد؛ زیرا همهٔ این شبکه‌ها با یک «روحیهٔ مشترک ضدپاکستانی» و یک «زیست‌بوم ایدئولوژیک واحد» در افغانستان تنفس می‌کنند. هر گونه معاملهٔ گزینشی طالبان با اسلام‌آباد، این گروه‌ها را مشکوک، بی‌اعتماد و احتمالا تهاجمی‌تر می‌سازد.

در این میان طالبان تلاش دارند این اقدام را به‌عنوان ژست «حکومت‌داری مسئولانه» و «قطع وابستگی از پاکستان» به جهان بفروشند. اما واقعیت میدان این است که پاکستان هیچ‌گاه حاضر نمی‌شود طالبان از مدار استخباراتی اسلام‌آباد فاصله بگیرند. اگر طالبان واقعاً ۸۰۰ عضو تی تی پی را تحویل داده باشند، پاکستان به‌جای اعتماد بیشتر، اکنون نگران است که طالبان این دارایی‌های استراتژیک را در آینده در اختیار بازیگران دیگری به‌ویژه رقبای پاکستان قرار دهند. این‌جا همان نقطهٔ تنش پنهان است: اسلام‌آباد می‌خواهد تهدید را در کنترل خود داشته باشد، نه در کنترل طالبان یا دیگران.

بازداشت چند عضو تی تی پی توسط طالبان بیشتر یک «عملیات صحنه‌سازی» است تا تغییر در سیاست. طالبان نیروی اصلی شبکه را نه تنها هدف نگرفته‌اند، بلکه با دورکردن آنان از مرز در حال اجرای یک نقشهٔ جدید اند: جابه‌جایی تهدید، نه رفع آن.

این سیاست کمک می‌کند تا طالبان هم تهدید را حفظ کنند و هم آن را انکار کنند؛ هم به پاکستان امتیاز تاکتیکی بدهند، هم در سطح منطقه وانمود کنند که «ارادهٔ همکاری» دارند. پاکستان از این بازی دوگانه آگاه است و دقیقاً به همین دلیل احساس می‌کند طالبان از توافقات خاموش دوحه و تفاهمات استخباراتی فراتر رفته‌اند و در پی افزایش استقلال ناگهانی خود هستند.

در نهایت، این وضعیت نشان می‌دهد که طالبان و پاکستان هر دو در یک چارچوب مشترک اما متضاد عمل می‌کنند: هر دو تهدید را بزرگ می‌سازند و هر دو از تهدید می‌ترسند؛ هر دو از تی تی پی به‌عنوان ابزار فشار استفاده می‌کنند و هر دو وانمود می‌کنند که در پی حل بحران‌اند. طالبان از «ابهام امنیتی» به‌عنوان ستون استراتژیک بقای خود بهره می‌برند و پاکستان از «بحران‌سازی کنترل‌شده» برای جلب رضایت غرب و مشروعیت‌بخشی به نقش منطقه‌ای خود استفاده می‌کند.

آنچه اکنون رخ داده نه نشانهٔ تغییر واقعی، بلکه بخشی از چرخهٔ مدیریت تهدید است؛ چرخه‌ای که نه بن‌بست میان طالبان و پاکستان را می‌شکند و نه خطرات امنیتی منطقه را کاهش می‌دهد، بلکه تنها آن را در قالبی جدید بسته‌بندی و به آینده پرتاب می‌کند.


سیاست