آیا جمهوری اسلامی ایران در لبه پرتگاه است؟
نویسنده: محمد قدیر میصباح، کارشناس مسائل منطقهای (افغانستان، آلمان)
واقعگرایی سیاسی حکم میکند، وقتی رهبر یک نظام بداند که خروج از قدرت به معنای زندان رفتن یا تحویل دشمن شدن است، در این حالت گزینه عقبنشینی یا مصالحه عملاً حذف و از بین میرود. در ونزوئلا، پرونده بازداشت مادورو و حذف او از قدرت بقیه مقامات ونزوئلا را تحت فشار، به بازیگرانی تبدیل کرد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. از آن لحظه به بعد، بقای رهبران کاملاً با بقای نظام گره خورد. این همان نقطهای است که سیاست فشار خارجی، ناخواسته به سیاست حبس در قدرت تبدیل میشود.
اگر این تجربه را به ایران تطبیق دهیم، پیامد آن بسیار عمیقتر است. در ایران، برخلاف ونزوئلا، ساختار قدرت چندلایه اما بهشدت امنیتی است و بخش مهمی از نخبگان حاکم، آینده خود را نه در بازنشستگی سیاسی، بلکه در مصونیت قضایی میبینند. هرگونه تهدید صریح به محاکمه، بازداشت یا تعقیب بینالمللی رهبران، در عمل این پیام را منتقل میکند که قدرت را از دست بدهید آزادی خود را از دست دادهای.
در چارچوب اصل بقای رژیمها، چنین پیامی اثر معکوس دارد. بهجای شکاف درونی، انسجام میآورد؛ بهجای نرمش، سرسختی تولید میکند. درست همانگونه که در ونزوئلا، ارتش و نهادهای امنیتی به این نتیجه رسیدند که سقوط مادورو، به معنای آغاز زنجیره بازداشتهاست، در ایران نیز تهدید مشابه میتواند نخبگان میانی و امنیتی را به این جمعبندی برساند که هیچ آیندهای بیرون از نظام برایشان متصور نیست.
از منظر امنیت انسانی، این رویکرد نیز پیامدهای سنگینی دارد. وقتی رهبران احساس محاصره قضایی میکنند، منطق حکومت از مدیریت بحران به بقای اضطراری تغییر مییابد. در چنین وضعیتی، جامعه دیگر نه شهروند، بلکه خود بعنوان متغیر امنیتی تلقی میشود. اعتراض اجتماعی، به تهدید وجودی بازتعریف میگردد، چنانچه تا کنون ۲۰ هزار قربانی گرفته که سرکوب معترضین، نه یک انتخاب، بلکه ضرورت جلوه داده میشود. تجربه ونزوئلا نشان داد که تعقیب شخص رهبری ایران، نهتنها به کاهش رنج مردم منجر نشد، بلکه بحران انسانی را مزمنتر کرد.
اگر ترامپ امروز تجربه مادورو را یادآوری میکند، معنای آن دقیقاً همین است، بازداشتمحور کردن بحران، راه خروج برای سیاست نمیسازد و چه بسا خطرناک خواهد شد، در منطق روابط بینالملل، سیاست مؤثر آن است که راه فرار باقی بگذارد. رهبرانی که راه خروج داشته باشند، ممکن است معامله کنند؛ اما رهبرانی که خود را در آستانه زندان ببینند، تا آخرین لحظه مقاومت میکنند. این قاعدهای است که از پاناما تا لیبی، از ونزوئلا تا نمونههای دیگر بارها تکرار شده است.
در تطبیق با ایران، این یعنی هر سیاستی که بهطور علنی بر محاکمه، بازداشت یا حذف کامل رهبران آن تأکید کند، احتمال گذار کمهزینه را کاهش میدهد و احتمال رادیکالیزه شدن حاکمیت را افزایش میدهد، چنانچه خامنه ای در آخرین صحبت خود از آن یاد کرد، این به معنای دفاع از حکومت نیست، بلکه توصیف سرد و انسانی یک واقعیت در روابط بینالملل است: وقتی قدرتمندان احساس کنند آیندهای جز سقوط و زندانی شدن ندارند، جامعه را نیز با خود به لبه پرتگاه میبرند.
به بیان انسانیتر، تجربه مادورو به ما میگوید که عدالت بدون سیاست، میتواند به انسداد سیاست منجر شود. اگر هدف کاهش رنج مردم و گشودن افق تغییر باشد، تهدید به بازداشت رهبران چه در ونزوئلا، چه در ایران بیش از آنکه راهگشا باشد، اغلب قفلکننده است. این همان درسی است که ترامپ، آگاهانه یا ناخودآگاه، با یادآوری ونزوئلا به آن اشاره میکند.
دیده شود که در پی آخرین نشست تیم کاری و مشاورین امنیتی ترامپ چه گزینه ای روی دست گرفته شده است.