خبر روز

سران قوم پشتون بحث حاکمیت را حیثتی و دچار عصبیت قومی کرده‌اند و تاکید شان این است، اگر حاکمیت در اختیار یک فرد و خانواده‌ی قوم پشتون بود، خوب؛ اگر نبود بگذار جنگ و ویرانی باشد.

نویسنده: یعقوب یسنا، تحلیلگر و استاد دانشگاه.

چند صد سال می‌شود حاکمیت در اختیار شماری از خانواده‌های قوم پشتون است. اما از چند دهه به این‌طرف حاکمیت خانواده‌های قوم پشتون دچار گسست و زوال شده است. این گسست و زوال به ساختار سنتی حاکمیت خانوادگی سران قوم پشتون ارتباط می‌گیرد، زیرا حاکمیت سنتی و خانوادگی در جهان کارآیی ندارد. پس از پادشاهی ظاهر شاه معمولا حکومت‌های خانوادگی قوم پشتون دچار گسست و زوال بوده است.

مردم افغانستان بایستی از حاکمیت سنتی به حاکمیت دموکراتیک و مردم‌سالار عبور می‌کرد، متاسفانه چنین گذری صورت نپذیرفت. این گذر برای این صورت نگرفت‌که سران قوم پشتون بحث حاکمیت را حیثتی و دچار عصبیت قومی کرده‌اند و تاکید شان این است، اگر حاکمیت در اختیار یک فرد و خانواده‌ی قوم پشتون بود، خوب؛ اگر نبود بگذار جنگ و ویرانی باشد.

در بیست سال گذشته می‌توانستیم از حاکمیت سنتی به نظام سیاسی دموکراتیک و مردم سالار عبور کنیم، اما عصبیت قومی حاکمیت موجب شد که نهادهای دموکراتیک تقویت نشوند، کرزی حاکمیت را به غنی دست به‌دست کرد و غنی به ط‌الب.

اگر چون‌این است، پس معضل و مشکل مردم تاجیک یا به‌طور مشخص سران تاجیک چیست؟ به برداشت من در این چند دهه، دو طرف اصلی بازی قدرت، سران پشتون و تاجیک بوده و بیش‌تر قدرت به‌نوعی بین سران این دو قوم تقسیم شده است. هزاره و اوزبیک در بازی حضور داشته، اما بیش‌تر در بازی قدرت بین سران پشتون و تاجیک شناور بوده و سران پشتون و تاجیک برای تقویت بازی خود از این دو گروه قومی یاری‌گیری کرده است.

موضع سران قوم پشتون مشخص است، در هرصورتی حاکمیت و قدرت را متعلق به افراد قوم پشتون می‌دانند. اما موضع سران تاجیک مشخص نیست، درست است سران تاجیک قدرت می‌خواهند، اما موضعی روشن و منسجم به‌ویژه در بیست سال پیشین نداشته‌اند. پس از سقوط حکومت نجیب قدرت بیش‌تر در اختیار تاجیک بود که استاد ربانی و احمدشاه مسعود در راس قدرت تاجیک بود. با روی‌کار آمدن ط‌الب، قدرت در اختیار شماری از افراد قوم پشتون و تروریست‌های بین‌المللی مانند اسامه بن لادن قرار گرفت. اما در نشست بن بار دیگر سران تاجیک در قدرت و حکومت جای‌گاه پیدا کردند.

در آغاز غیر از کرزی همه‌ی وزارت‌خانه‌های امنیتی و کلیدی در اختیار سران تاجیک بودند. اما سران تاجیک در رقابت بیناخودی و زراندوزی کم‌کم قدرت را از دست دادند که حتا علیه‌ِ یک‌دیگر وارد معامله با کرزی و غنی شدند و مهم‌تر از همه کسی به‌عنوان چهره‌ی سیاسی در چند دور انتخابات ریاست‌جمهوری از نشانی مردم تاجیک وارد مبارزه‌های انتخاباتی شد که هیچ قاطعیتی در سیاست نداشت. این شخص داکتر عبدالله بود. فردی دیگر که آخرین میخ را بر تابوت قدرت مردم تاجیک کوبید امرالله صالح بود. زیرا او چنان شیفته‌ی چوکی و قدرت بود، همین‌که کونش بر چوکی برقرار بود، هیچ واقعیت و معضلی را درک نمی‌کرد و فکر می‌کرد اندازه‌ی قدرت به اندازه‌ی چوکی‌ای است‌که بر آن می‌نشیند. اما این را نباید فراموش کرد، مدیریت قدرت در بین قوم تاجیک را مارشال فهیم وارد معامله‌گری شخصی کرد و در هم‌کاری با کرزی شماری از سران تاجیک را حذف کرد. اگر سران تاجیک دقیق و منسجم بازی می‌کردند، توازن در قدرت ایجاد می‌شد، اما بازی شخصی و زراندوزی سران تاجیک موجب شد مردم تاجیک از بازی در قدرت خارج شود.

من سقوط حکومت قبلی را شکست فاجعه‌بار سران تاجیک و مردم تاجیک می‌دانم. زیرا در این چند دهه تلاش صورت گرفته بود در قدرت سیاسی و در حاکمیت توازن قومی ایجاد شود. سران تاجیک پس از بن در قدرت نقشی پر رنگ داشتند، اما بنابه بی‌تدبیری سران تاجیک در بیست سال گذشته این قدرت کم‌رنگ شد، تا این‌که سران تاجیک با آمدن ط‌البان درکل از بازی قدرت کنار زده شدند. این‌که سران تاجیک از قدرت کنار زده شدند، از بی‌تدبیری، بی‌اتفاقی و معامله‌گری خود سران تاجیک بود.

در شکست این قاعده نسبتا عام بوده که سران اجتماعی و سیاسی قوم شکست‌خورده معمولا تنش‌های پیش از شکست خود را کنار می‌گذارند و با هم اتحاد می‌کنند، اما جالب این است این قاعده در باره‌ی سران تاجیک پس از شکست صدق نکرد. درحالی‌که همه‌ در کشورهای خارجی آواره اند، اما درگیری شان نسبت به پیش از شکست بیش‌تر شده و هر کدام می‌گوید ره‌بر منم و همه مدعی ره‌بری است. این ادعای ره‌بری دردآور و خنده‌آور است. دردآور برای کل این قوم و خنده‌آور برای سران تاجیک است‌که هیچ سرزمین و جمعیتی در اختیار ندارند، اما ادعای ره‌بری دارند.

درست و مناسب این بود، از این شکست پند می‌گرفتند، باهم می‌نشستند و بررسی می‌کردند مشکل گذشته‌شان چه بوده و چه‌گونه می‌توانند بر درگیری‌های گذشته‌شان فایق آیند. زیرا درگیری‌های گذشته با سقوط حکومت قبلی پایان یافت و گفتمان قدرت و معامله‌گری تغییر کرد. در شرایط فعلی، واقعیت و گفتمانی دیگر شکل گرفته که باید خود را با واقعیت و گفتمان موجود عیار و هم‌سو می‌ساختند.

شاید شماری بگویند هزاره و اوزبیک کنار نمی‌آیند. عرض من این است، اگر سران سیاسی و اجتماعی تاجیک بر معضل و درگیری‌های خود فایق آیند و چیره شوند، چشم‌انداز سیاست و قدرت در افغانستان نسبتا مشخص می‌شود و ثبات در بازی قدرت شکل می‌گیرد. اگر سران تاجیک بر معضل خود فایق نیایند و امرالله و... مناسبات سیاسی را قربانی عصبیت‌ و هیجان‌های شخصی خود کنند، چشم‌اندازی به سوی ثبات بازی در سیاست و قدرت گشوده نخواهد شد.


سیاست