خبر روز

اصولنامه جدید طالبان، افغانستان را بر لبهٔ حذف از تاریخ بشر قرار داده است.

نویسنده: محمد قادر مصباح، کارشناس امور منطقه‌ای (افغانستان، آلمان)

من با تاکید بر نوشته های متعددی یاد اور شده ام که افغانستان امروز در وضعیتی ایستاده که نه می‌توان آن را صرفاً یک بحران گذرا نامید و نه هم می‌توان از آن به‌عنوان نظمی تثبیت‌شده یاد کرد. آنچه مردم این سرزمین تجربه می‌کنند، نوعی تعلیق عمیق سیاسی و انسانی از تمدن بشر است؛ تعلیقی که در آن زندگی مانند ماقبل تاریخ ادامه دارد، با این تفاوت که بر خلاف تاریخ آینده‌ای برای تصور باقی نمانده. این وضعیت تنها حاصل سلطه‌ی طالبان نیست، بلکه نتیجه‌ی سکوتی است که جامعه جهانی آگاهانه برگزیده و آن را با واژه‌هایی چون واقع‌گرایی و مدیریت بحران توجیه می‌کند.

در این سکوت حساب‌شده، جایگاه افغانستان از یک مسئله‌ی سیاسی به یک پرونده‌ی قابل‌کنترل تقلیل گردیده است. جهان، پس از سال‌ها حضور پرهزینه برای گذار از محرومیت و فقر به مدرنیته و تجدد، ترجیح داده به‌جای مواجهه با ریشه‌های بحران، به مدیریت پیامدهای آن بسنده کند. طالبان در این معادله نه مشروع‌اند و نه اصلاح‌پذیر، اما به‌عنوان نیرویی که نظم حداقلی را حفظ می‌کند، قابل تحمل شناخته می‌شوند. واما هزینه‌ی این تحمل را باید مردم افغانستان با تعلیق حقوق، حذف آزادی‌ها و فرسایش کرامت انسانی شان بپردازند.

اعلام اصولنامه‌ جدید طالبان این تعلیق را وارد مرحله‌ای تازه و حتی رسمی‌تر کرده است. این سند، برخلاف ظاهر اداری‌اش، صرفاً مجموعه‌ای از مقررات مندرج در ان نیست؛ بلکه بیان صریح اراده‌ی قدرتی است که قصد ندارد جامعه را به رسمیت بشناسد. در این اصولنامه، نه نشانی از مشارکت سیاسی دیده می‌شود و نه اراده‌ای برای بازگرداندن زنان به آموزش، کار و حیات اجتماعی. آنچه برجسته است، تمرکز قدرت، تفسیر انحصاری از دین و حذف سیستماتیک انسان از فرآیند تصمیم‌گیری است. به این ترتیب، تعلیق حقوق از وضعیتی موقت به چارچوبی ساختاری و پایدار تبدیل شده.

واکنش جامعه جهانی باحتمال زیاد به این اصولنامه، بار دیگر محدود به نگرانی‌های لفظی و بیانیه‌های دیپلماتیک باقی خواهد ماند که این واکنشِ کم‌جان، پیامی دوگانه در خود حمل خواهند کرد، به طالبان می‌گوید که می‌توان نظم ایدئولوژیک دلخواه را بدون پرداخت هزینه‌ی جدی تثبیت کرد، و به مردم افغانستان القا می‌کند که رنج و حقوق‌شان در اولویت نظام بین‌الملل قرار ندارد. به نطر می رسد که این سکوت، نه خنثی است و نه بی‌اثر؛ سکوتی است که سرنوشت می‌سازد.

که در نتیجه‌ی این روند، جامعه‌ای شکل‌گیری می گیرد که در آن بی‌حقوقی به امری عادی بدل می‌شود. نسل جوان یا راه مهاجرت را تنها امکان نجات برای خود می‌بیند، یا به انزوا رانده می‌شود، یا در نبود افق سیاسی و اجتماعی، جذب روایت‌های افراطی می‌گردد که به درد سر بی پایان برای جهان و منطقه تبدیل می شود، وقتی سیاست از متن زندگی روزمره حذف شود و جای خود را به بقا دهد. این نه صلح است و نه ثبات، بلکه نوعی انجماد اجتماعی است؛ جامعه‌ای زنده که اجازه‌ی رشد ندارد تلقی می‌شود.

نادیده‌گرفتن این وضعیت، فقط یک شکست اخلاقی برای جهان نیست، بلکه خطایی راهبردی به شمار میرود. تاریخ بارها نشان داده که سرکوب مزمن و حذف سیستماتیک، تنها در مرزهای جغرافیایی محصور نمی‌ماند. بی‌عدالتیِ نهادینه‌شده، دیر یا زود به شکل مهاجرت گسترده، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی منطقه‌ای خود را نشان می‌دهد. سکوت امروز، بدهیِ و قرضداری امنیتی فرداهای ماست.

با این همه، صادقانه عرض می کنم که مسئولیت صرفاً به بیرون قابل انتساب نیست. افغانستان برای خروج از این تعلیق، ناگزیر است روایت سیاسی بدیل خود را بازسازی کند؛ روایتی که انسان را دوباره به مرکز سیاست بازگرداند، حقوق را غیرقابل‌تعلیق بداند و جهان را نه فقط با زبان اخلاق، بلکه با زبان منافع مشترک، ثبات منطقه‌ای و آینده‌ی جمعی خطاب کند. جامعه‌ای که تنها در نقش قربانی باقی بماند، دیر یا زود از معادله حذف می‌شود.

افغانستان امروز در حاشیه‌ی تاریخ ایستاده، خوشبختانه هنوز از تاریخ بیرون رانده نشده و اگر دیر جنبیده شود از این دایره نیز خارج خواهد شد. چرا که اصولنامه‌ جدید طالبان تلاش می‌کند این حاشیه‌نشینی را رسمی و دائمی بسازد، و سکوت جهانی آن را کاملا تسهیل می‌کند. با این حال، تاریخ هنوز بسته نشده است. تا زمانی که گفت‌وگوی سیاسی و مدنی زنده بماند و روایت انسانی جایگزین روایت ایدئولوژیک شود، امکان خروج از این تعلیق هرچند دشوار و پرهزینه است و همچنان وجود دارد.


سیاست

مقاومت دوم

23-بهمن-1404 By admin

تاجیک‌ها "صرفاً یک هویت…

چرا انکار هویت تباری تاجیکان، یک اد