اصولنامهٔ جزایی طالبان افغانستان را به کجا میبرد؟
نویسنده: گروه تحلیلی «ا»، ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶
تحلیل وضعیت سیاسی جاری در افغانستان (تا ژانویه ۲۰۲۶) در چارچوب نهادینهسازی نظام حقوقی و اداری جدید جنبش طالبان
۱. رویدادها و تغییرات کلیدی
۱.۱. قانونیسازی رویکرد طبقهای در عدالت قضایی
در ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶، سخنگوی دادگاه عالی طالبان به طور رسمی از اجرای قواعد جدید دادرسی (اصولنامهٔ جزایی) در افغانستان خبر داد. نوآوری اصلی — تفکیک مجازاتها بر اساس طبقه اجتماعی متهم (عالِم، اشراف، طبقه متوسط، طبقه پایین) است. این رویکرد به عنوان مبتنی بر شریعت اسلامی معرفی شده و در تضاد با «حقوق غربی واحد برای همه» قرار داده میشود. این امر نشاندهنده رسمیسازی نظام طبقاتی در رویه قضایی است.
۱.۲. انتشار قانون جزایی جدید طالبان («رسیده به آمودریا»)
بنیاد «تسامح» متن سندی را منتشر کرد که:
▪️ قدرت مطلق رهبر طالبان را تثبیت میکند: نافرمانی از دستورات او جرم محسوب میشود.
▪️ زندگی خصوصی و عمومی را به شدت تنظیم میکند، از جمله روابط اجتماعی، مناسک دینی، تعامل میان جنسیتها و اظهارنظر درباره قدرت.
▪️ عملاً خشونت خانگی و جنسی علیه زنان را جرمزدایی کرده و برای آن مجازاتهای نمادین پیشبینی میکند.
۱.۳. تمرکز اداری
امیر طالبان، مولوی هیبتالله آخوندزاده، فرمانی در مورد تقسیم افغانستان به هفت منطقه اداری صادر کرد که هر کدام توسط والی مورد اعتماد اداره میشوند. هدف — تضمین اجرای مستقیم دستورات رهبر عالی بدون واسطه ساختارهای سنتی وزارتخانهای است. این امر نشاندهنده تقویت عمودی قدرت و کنترل اقتدارگرایانه (اتوریتری) از قندهار است.
۱.۴. توجیه ایدئولوژیک رژیم
رهبر طالبان در سخنرانیهای عمومی، حمایت از رژیم را مستقیماً با تکلیف دینی، نجات روح و «رضایت خداوند» مرتبط میداند. انتقاد از مشکلات داخلی به تبلیغات خارجی یا نادانی نسبت داده میشود.
۲. تحلیل روندها و پیامدها
۲.۱. شکلگیری دیکتاتوری سخت تئوکراتیک با عناصر دولت طبقاتی
ایدئولوژی: ادغام نهایی آموزههای دینی (در تفسیر رادیکال آن) با اداره دولت رخ داده است. قانون بر اساس اجماع یا معیارهای سکولار نیست، بلکه بر اساس تفسیر شریعت توسط گروه حاکم تثبیت شده است.
مهندسی اجتماعی: اجرای اصل طبقهای در دادرسی منجر به تثبیت حقوقی نابرابری اجتماعی و سلب حقوق اساسی طبقات پایین برای محاکمه عادلانه میشود. این زمینه تبعیض سیستماتیک را ایجاد کرده و بهعنوان تخریب کرامت انسانی مورد انتقاد مستند قرار میگیرد.
کنترل: قانون جزا و اصلاحات اداری به کنترل کامل جامعه، سرکوب هرگونه اپوزیسیون احتمالی (سیاسی و روزمره) و حذف فضای آزادی شخصی میانجامد.
۲.۲. تشدید خودکامگی و قبیلهگرایی
نظام اداری جدید طالبان قدرت را در دست حلقهای محدود از والیان منطقهای متمرکز میکند که مستقیماً به امیر هیبتالله پاسخگو هستند. این امر نهادهای رسمی دولت را تضعیف کرده و نقش روابط شخصی و وفاداری را تقویت میکند.
اظهارات درباره مصونیت مقامات عالی طالبان در برابر جرایم، عدم پاسخگویی ساختاری نخبگان حاکم را تأیید کرده و به افزایش فساد و سوءاستفادهها منجر میشود.
۲.۳. تشدید بحران اجتماعی–اقتصادی و بشردوستانه
سیاستهای طالبان (اخراج زنان از صحنه عمومی، محدودیتهای شدید اجتماعی، انزوای بینالمللی) مانع اصلی بازسازی اقتصادی کشور است.
فقر گسترده، بیکاری و گرسنگی همچنان مشکلات اصلی اکثر جمعیت افغانستان بوده و نارضایتی خاموشی ایجاد میکند که فعلاً عمدتاً توسط دستگاه سرکوب رژیم طالبان مهار میشود.
رژیم طالبان هیچ برنامه اقتصادی یا اجتماعی برای خروج افغانستان از بحران ارائه نمیدهد و صرفاً بر کنترل قهری و دیکتای ایدئولوژیک متمرکز است.
۳. پیشبینی و ریسکها
چشمانداز کوتاهمدت (۱–۲ سال): رژیم طالبان مسیر تحکیم قدرت، سرکوب بیشتر مخالفان و رسمیسازی نظام حقوقی خود را ادامه خواهد داد. احتمال تشدید کنترل بر جامعه مدنی و بخشهای خارج از کنترل (بهویژه تجارت خصوصی) وجود دارد.
ریسکهای داخلی: افزایش تنش اجتماعی به دلیل نابرابری و فقر. احتمال ادامه شکافها در داخل خود جنبش طالبان میان فرماندهان میدانی و رهبری مرکزی، همچنین میان مناطق مختلف.
ریسکهای خارجی: نظام حقوقی مبتنی بر تبعیض طبقاتی و نقض حقوق بنیادین زنان، هرگونه به رسمیت شناختن دیفاکتو یا دیژوره رژیم توسط جامعه بینالمللی را بسیار دشوار میکند و انزوای کشور را تشدید میکند.
تهدید بلندمدت: تثبیت مدل دولتی مبتنی بر رادیکالیسم دینی، جداسازی اجتماعی و اقتدارگرایی، منبع بلندمدت بیثباتی برای کل منطقه ایجاد میکند.
۴. جمعبندی
تا آغاز سال ۲۰۲۶، جنبش طالبان مرحله تصرف نظامی–سیاسی قدرت را به پایان رسانده و وارد مرحله ساخت نظاممند یک دولت تئوکراتیک قلعهمانند میشود.
نوآوریهای حقوقی و اداری اتخاذشده:
قدرت مطلق رهبر عالی طالبان را مشروعیت میبخشد.
نابرابری و تبعیض اجتماعی را بهطور حقوقی تثبیت میکند.
آخرین عناصر حمایت حقوقی از زنان و گروههای تحت تبعیض را از میان برمیدارد.
اداره را متمرکز کرده و ساختار اداری عمودی و مستقیماً تحت کنترل رهبر طالبان ایجاد میکند.
این اقدامات بهمنظور تضمین پایداری رژیم طالبان از طریق سرکوب و کنترل ایدئولوژیک است، نه از طریق حل مشکلات اجتماعی–اقتصادی حاد.
در نتیجه، وضعیت سیاسی افغانستان با ثبات تاکتیکی نسبتاً بالای داخلی یک رژیم اقتدارگرا همراه با تشدید بحرانهای عمیق (بشردوستانه، اقتصادی، حقوقی) مشخص میشود که ظرفیت تکانهای اجتنابناپذیر با اهمیت راهبردی برای تحول رژیم طالبان را ایجاد میکند.

