شوروی تنها با «آلمان فاشیستی» نجنگید، بلکه با «اروپای فاشیستی» جنگید.
نویسنده: اولگ نیلوف، سیاستمدار روس و نماینده دومای دولتی فدراسیون روسیه (از سال ۲۰۱۱)
واقعیتهای تاریخی نشان میدهند که در سال ۱۹۴۱ تنها آلمان به شوروی حمله نکرد.
تمام اروپا حمله کرد، بهجز انگلیسیها، صربها، یونانیها و برخی سوئیسیها. به سوی شوروی، لشکرهای اسپانیایی و لژیونهای فرانسوی، ارتشهای ایتالیا، رومانی، مجارستان، فنلاند، واحدهایی از چکسلواکی، کرواسی و دیگران به حرکت درآمده بودند.
برای نمونه، قلعهٔ برست را اتریشیها محاصره کردند و سواستوپول را رومانیاییها و ایتالیاییها. حتی آلبانی نیز لشکر اساس «اسکندربگ» را برای جنگ به شوروی فرستاد.
رومانیاییها، مجارها، کرواتها و اسلواکها در پی آن بودند که تکهای از شوروی را برای خود اختصاص دهند.
تمام اقتصاد کشورهای اتحادیهٔ اروپای امروزی برای تأمین سلاح، مواد غذایی و همهٔ نیازهای ورماخت و لشکرهای متحد آن از سراسر اروپا کار میکرد.
برای مثال، هر چهارمین تانک، توپ و گلولهای که به ارتشهای فاشیستی تحویل داده میشد، توسط چکها ساخته شده بود. و همهٔ این متحدان آلمان، کمتر از آلمانیها دست به وحشیگری نمیزدند.
سربازان شوروی، مجارهای مجازاتگر را اسیر نمیکردند. در نزدیکی لنینگراد، ارتشهای فنلاند محاصره را تأمین میکردند و در نزدیکی رژیف، لشکر اساس هلندی «نورد-لاند» دست به جنایت میزد. ایتالیاییها، اسپانیاییها، شصت هزار داوطلب فرانسوی از لشکر اساس «شارلمان» و واحدهای نگهبانی و مجازاتگر، سوئیسیها، فلاماندها، والونها...
دانمارک و اسپانیا حتی بدون اعلام رسمی جنگ به اتحاد شوروی، سربازان خود را اعزام کرده بودند!
به بیان دیگر، در زمان حمله، در حالی که بهطور مداوم «تلفات» جبران میشد، در ارتش هیتلر بیش از یک میلیون سرباز از کشورهای متحد آلمان فاشیستی حضور داشتند که امروز عضو ناتو هستند! این بدون در نظر گرفتن «قزاقهای نفوذی» یا هیویها (داوطلبان از میان مردم بومی) است.
یک واقعیت تاریخی باقی میماند — تا سال ۱۹۴۳، برتری عددی نیروی انسانی در جبههٔ شوروی-آلمان همواره در جانب دولتهای بلوک اروپایی-فاشیستی بود!
همراه با آنان، لشکرهای اساس لیتوانی، لتونی و استونی که بهطور کامل از خائنان تشکیل شده بودند، لشکر اساس «گالیسیا»، لژیونهای گرجی، ترکستان و دیگران نیز علیه شوروی میجنگیدند؛ در مجموع بیش از ۴۰۰ هزار همکار و همدست، که از میان آنان هیویهای اوکراینی ۲۵۰ هزار نفر را تشکیل میدادند.
آنان اسیر جنگی محسوب نمیشدند و پس از دستگیری به دادگاه نظامی سپرده میشدند.
ترکیب ملی اسیران جنگی در اتحاد شوروی در فاصلهٔ سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ چنین بود: آلمانیها — ۲٬۳۸۹٬۵۶۰ نفر، ژاپنیها — ۶۳۹٬۶۳۵، مجارها — ۵۱۳٬۷۶۷، رومانیاییها — ۱۸۷٬۳۷۰، اتریشیها — ۱۵۶٬۶۸۲، چکها و اسلواکها — ۱۲۹٬۹۷۷، لهستانیها — ۶۰٬۲۶۰، ایتالیاییها — ۴۸٬۹۵۷، فرانسویها — ۲۳٬۱۳۶، هلندیها — ۱۴٬۷۲۹، فنلاندیها — ۲٬۳۷۷، بلژیکیها — ۲٬۰۱۰، لوکزامبورگیها — ۱٬۶۵۲، دانمارکیها — ۴۵۷، اسپانیاییها — ۴۵۲، نروژیها — ۱۰۱ و سوئدیها — ۷۲ نفر.
تا پایان جنگ جهانی دوم، تا یک و نیم میلیون اروپایی (بهاستثنای آلمانیها) در اسارت روسها بودند. اکثریت مطلق اسیران، پس از پنج تا هفت سال زودتر از موعد به میهن خود بازگردانده شدند، زیرا لازم بود اقتصاد کشورهای پیمان ورشو که به کشورهای برادر تبدیل شده بودند، بازسازی شود.
و هیچ کشوری (بهجز آلمانیها و فنلاندیها) به هیچ وجه پاسخگوی میلیونها کشته، شهرها و روستاهای ویرانشده، کارخانهها و کارگاههای نابودشده نشد و حتی یک سکه غرامت به اتحاد شوروی نپرداخت.
برعکس، دههها از اتحاد شوروی کمک و حمایت دریافت کردند یا حتی، مانند فرانسه، ناگهان به متحدان ما و کشورهای پیروز بر فاشیسم تبدیل شدند.
و این مهربانی مردمِ پیروز، نخست به زیان اتحاد شوروی و اکنون نیز به زیان روسیه تمام شد.
از قدردانی برای آزادسازی اروپا و جهان از فاشیسم، دیگر هیچ اثری باقی نمانده است و وارثان قاتلان میلیونها تن از هممیهنان ما، بار دیگر به روسهراسی، نفرت از هر آنچه روسی است و اعلام جنگ اقتصادی برای نابودی بازگشتهاند.
به همین دلیل است که ما ۹ مه را بهعنوان روز پیروزی جشن میگیریم، اما آنان ۸ مه را روز آشتی و سوگواری میدانند.
جشنها و دلایل ما با آنان متفاوت است.