"خانقاه یا مسجد مولوی سیکندر" در ولسوالی امام صاحب ولایت کندز مرکز جماعت تبلیغ* و شستشوی مغزی انتیهاری ها بود.
نویسنده: جمشید بدخشی
رسانه های افغانستان و بین المللی از وقوع انفجار در خانقاه مولوی سیکندر و کشته شدن 30 تا 90 نفر خبر داده اند. در نهایت، ذبیح الله مجاهد سخنگوی طالبان در توییتی از 31 کشته و 43 زخمی خبر داد و خاطرنشان کرد که در میان آنها کودکان نیز هستند و عاملان این حمله را "شورشیان و عناصر شرور" خواند.
برخی منابع نیز به سنگر درباره حمله پهپاد گفته اند که هیچ مدرکی برای این ادعا وجود ندارد. با این حال، با توجه به اینکه هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی نزدیک به یک ماه است که بر فراز افغانستان پرواز می کنند، این نسخه واقعا قابل توجه است.
اما انفجاری که در ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر روز ۲۳ آوریل در منطقه چنار سعید جلال ولسوالی امام صاحب رخ داد، همزمان یک حمله انتحاری و هم به تعبیر گلبدین حکمتیار، "اغتیماسی" (با اسلحه می روند تا خودکشی کنند) بود. همانطور که انتظار می رفت، گروه تروریستی داعش مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت.
منابع این حمله را به خصومت ایدئولوژی داعش با تصوف نسبت می دهند، زیرا در این خانه پیر و مریدان به ذکری جهریه (ذکر با صدای بلند) و انجام مراسم صوفیانه دیگر می پرداختند.
ضمناً در میان مجروحان فرزند مولوی سیکندر - محمد بشیر محمدی نیز بود که پیر یا امام خطیب این خانقاه - مسجدی است.
خبرنگار سایت سنگر پس از بررسی کوتاهی جزئیات دیگری از این حادثه و «خانقا» را دریافت کرد.
"انتحار و اغتیماس"
در این روز پس از نماز جمعه مردم به خانه هایشان رفتند و حدود 50 نفر از جمله شاگردان خانقاه و جمعی از ساکنان محل ماندند.
مردی که پس از حمله در حیاط خانقاه مجروح شده، به زمین افتاد و شاهد ماجرا بود، میگوید, انتهاری با جلیقهای بزرگ و جعبه پلاستیکی در دست وارد خانقاه شد و به منزل دوم مسجد رفت.
"دو نفر دیگر در حالی که کلاشینکف در دست داشتند دم دروازه ایستاده بودند. من فکر می کردم که این افراد طالبان هستند, زیرا هیچ هیچ فرقی با آنها نداشتند. وقتی انفجار رخ داد، همه کسانی که در اتاق های پایین و آشپزخانه بودند, بیرون آمدند. سپس آن دو شروع به تیراندازی به سمت آنها کردند. هرکسی که می توانست وارد اتاق شد و پناه گرفت. من مجروح شدم، خودم را روی زمین انداختم و وانمود کردم که مرده ام"., - گفت وی.
وی از شدت جراحات بیهوش شد و زمانی که به هوش آمد می بیند که مردم در حیاط می دوند و کشته ها و مجروحان را به داخل موترها می کشانند (برای حفظ امنیت این فرد جزئیاتی از صحبت های وی ذکر نمی شود).
او آمار طالبان را، که حمله بیش از 30 کشته و 40 زخمی برجای گذاشت، تایید کرد.
وی ادامه ماجرا را از زبان دیگران بازگو کرد. به گفته او، طالبان که در نزدیکی خانقاه بودند، با رسیدن به محل انفجار، با دو اغتیماسی وارد جنگ شدند که در پایان آنها خود را منفجر کردند.
این یکی از دلایل پیدا نشدن این دو جسد است، اما منبع دیگری گفت که در این درگیری آنها به دست طالبان کُشته و اجساد آنها توسط طالبان با خود برده شده است. اگر اجساد آنها وجود داشت، در رسانهها چاپ میشد، اما وقتی پیدا نشد، میتوان دو نتیجه گرفت: 1) طالبان از این طرح اطلاع داشتند، در درجه اول به این دلیل که شبکه حقانی "مدیر" آنها محسوب میشود. 2) این دو واقعا خودشان را منفجر و نابود کردند.
عبدالله روسی
فرد دیگری که پس از انفجار وارد خانقاه شده بود، مطلب بسیار جالب دیگری را گفت. به گفته وی، زمانی که کشته ها و مجروحان را بیرون میآوردند، حاضران شاهد حادثه تکان دهنده ای شدند.
" هنگام انفجار از دیوار فروریخته، یک بشکه پلاستیکی ۲۰ لیتری روی زمین افتاده است. هیچ کس به آن نزدیک نشد زیرا پر از مواد منفجره بود و آماده منفجر شدن بود. فقط آن را بگیرید، کابل ها را وصل کنید و منفجر کنید." - - گفت وی.
به گفته او، بشکه پر از مواد منفجره یا توسط ساکنان قبلی یا شاید ساکنان فعلی خانقا در دیوار گذاشته شده است.
"به گفته ساکنان محلی، خانقاه قبلاً تحت کنترل طالبان مرکزی برای آماده سازی بمب گذاران انتحاری و آماده سازی مین های دستی بوده است. دانش آموزان مرکز ابتدا در اینجا شستشوی مغزی داده می شدند، سپس تبدیل به بمب گذار انتحاری. معلمان آنها از جماعت تبلیغ بودند که در پاکستان تحصیل کرده اند", - گفت وی.
جماعت تبلیغ یک سازمان افراطی است که از دهه ۱۹۲۰ در هند و پاکستان گسترش یافت. اما در دهههای اخیر، سازمانهای اطلاعاتی خارجی ان را به به دستگاه شستشوی مغزی اعضای آینده سازمانهای تروریستی تبدیل کردند و برخی کارشناسان ان را «لژیون نامرئی جهاد» نامیدهاند.
نکته جالبی که منبع دیگری از این خانقاه نقل می کند، داستان مردی به نام عبدالله روسی یا مسکوی است. اگرچه او چنین نام های مستعاری دارد، اما اصالتاً شهروند روسیه نیست، ممکن است انگلیسی یا آمریکایی باشد، اما با زیردستان خود که اکثراً شهروند تاجیکستان بودند روسی صحبت می کرد. عربی، فارسی، پشتو و اردو را نیز می دانست.
"عبدالله یک تک تیرانداز ماهر، ماین ساز و عضو القاعده بود. گفته می شود که او پس از تسلط طالبان بر افغانستان به نورستان رفت. برخی می گویند او را در سرپل دیده اند. او فردی بسیار مهم و خطرناک است." - گفت او.
«عبدالله» چه ربطی با «خانقاه مولوی سیکندر» دارد این است که او مدتی در اینجا به آموزش بمب گذاران انتحاری و ماین سازان مشغول بوده است. او مورد حمایت و احترام طالبان و همچنین استخبارات دولت های قبلی و حامیان خارجی آنها بود. زمانی که طالبان به قدرت رسید، زمینه فعالیت برای او و دیگر اعضای سازمان های تروریستی باز شد.
اما داعش و امام صاحب. به گفته همصحبتان سنگر، این گروه تروریستی در منطقه حضور پررنگی دارد اما بسیار مخفیانه کار می کند و بیشتر کسانی که خود را طالبان می خوانند و محلی هستند "روزها برای طالبان و شب ها برای داعش کار می کنند".
گزارش های دیگری در مورد وضعیت این منطقه که هم مرز با تاجیکستان است، وجود دارد. در مورد آنها یک بار دیگر.
چه اتفاقاتی که در افغانستان نمی افتد...
*این سازمان به دلیل فعالیت های تروریستی تحت تحریم های سازمان ملل است.









