تحولات اخیر در نورستان چه معنایی دارند؟
نویسنده: عبدالناصر نورزاد، پژوهشگر سیاست و ژئوپولیتیک، مخصوص برای «سنگر»
پاکستان در میانه تحولات پیچیده منطقهای، بهویژه در سایه بحرانهای گسترده خاورمیانه، رویکردی چندلایه و حسابشده را در قبال افغانستان در پیش گرفته است. حملات هوایی، تلاش برای بازتعریف جایگاه بینالمللی و تحرکات میدانی در نقاط حساس مانند نورستان، نشاندهنده عبور اسلامآباد از سیاستهای انفعالی به سمت یک استراتژی فعال و تهاجمی است. پرسش محوری اینجاست که چرا پاکستان، با وجود نارضایتی از طالبان، همچنان از حذف کامل این گروه پرهیز میکند و در عوض به فشارهای کنترلشده روی آورده است؟
برای فهم این رفتار، باید به شکست نسبی پروژه «مدیریت آشوب» در منطقه توجه کرد؛ طرحی که هدف آن فعالسازی کانونهای بیثباتی در آسیا از طریق افغانستان بود. انتظار میرفت طالبان با فراهمسازی بستر لازم، زمینه فعالیت شبکههای تروریستی فراملی را تسهیل کنند، اما ملاحظات بقا و نیاز به تعامل حداقلی با قدرتهای منطقهای مانند ایران، روسیه و چین، این روند را مختل ساخت. همزمان، ضعف طالبان در درک عمق نفوذ استخباراتی منطقه باعث شد سلولهای خفته نیز نتوانند بهموقع فعال شوند.
طالبان اکنون در یک تنگنای راهبردی قرار دارند؛ از یک سو، فعال شدن گروههای تروریستی خارجی میتواند مشروعیت شکننده آنها را در سطح منطقهای تضعیف کند و تهدیدی مستقیم برای بقای سیاسیشان باشد، و از سوی دیگر، اتکا به پروژههای فرامنطقهای هیچ تضمینی برای مصونیت آنها در برابر واکنشهای منطقهای ایجاد نمیکند. در صورت شکست چنین سناریوهایی، طالبان با تهدیدات همزمان داخلی و منطقهای، از جمله تقویت جریانهای مقاومت و افزایش نارضایتی عمومی، مواجه خواهند شد.
در این چارچوب، پاکستان با نگرانی از نزدیکی نسبی برخی حلقات طالبان به هند و همچنین کاهش قابلیت کنترل مستقیم بر این گروه، به سمت یک سیاست جایگزین حرکت کرده است. این سیاست مبتنی بر تضعیف کنترلشده طالبان و حفظ گزینههای موازی است. اسلامآباد بهخوبی آگاه است که در صورت فروپاشی کامل طالبان، خلأ قدرت میتواند توسط گروههایی مانند داعش خراسان پر شود؛ گروهی که ظرفیت ایجاد آشوبی گسترده و غیرقابل مهار را دارد و میتواند موازنه منطقهای را بهشدت برهم زند.
در این میان، شبکه حقانی همچنان بهعنوان سرمایه استراتژیک پاکستان باقی مانده است. این شبکه، به دلیل وابستگیهای عمیق امنیتی و عملیاتی، نقش یک ابزار تنظیمگر در معادلات افغانستان را ایفا میکند. مواضع محتاطانه رهبران حقانی در قبال تنش با پاکستان، نشاندهنده درک آنها از ضرورت حفظ این پیوند است. با این حال، فشارهای داخلی طالبان و رقابت با حلقه قندهار، موجب فرسایش تدریجی انسجام این شبکه شده و خطر ریزش نیروها را افزایش داده است.
تحرکات اخیر در نورستان، بهویژه در ولسوالیهایی مانند کامدیش، را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد. کنترل یا نفوذ عملیاتی پاکستان در این مناطق، صرفاً یک اقدام تاکتیکی مرزی نیست، بلکه میتواند بخشی از یک طرح گستردهتر برای باز کردن مسیرهای نفوذ و تحرک گروههای افراطی باشد. در شرایطی که حضور نیروهای وابسته به قندهار مانعی برای چنین سناریوهایی است، ایجاد بیثباتی هدفمند میتواند زمینه را برای تغییر معادلات میدانی فراهم کند.
از سوی دیگر، بسترهای اجتماعی و ایدئولوژیک در برخی مناطق شرقی افغانستان، از جمله گرایشهای سلفی و نارضایتی از سیاستهای سرکوبگرانه طالبان، شرایط را برای نفوذ داعش مساعدتر کرده است. این وضعیت، در صورت تداوم، میتواند به شکلگیری یک بازیگر جایگزین منجر شود که نهتنها چالش جدی برای طالبان ایجاد میکند، بلکه ابزار جدیدی در رقابتهای منطقهای خواهد بود.
در مجموع، آنچه در حال شکلگیری است، یک بازی چندسطحی میان پاکستان، طالبان، و سایر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای است. پاکستان تلاش دارد با حفظ توازن میان تضعیف و حمایت، هم از کنترل کامل طالبان جلوگیری کند و هم از ظهور بیمهار تهدیدات جدید پیشگیری نماید. اما این سیاست، بهدلیل پیچیدگیهای میدانی و تضاد منافع بازیگران مختلف، بیش از آنکه یک راهحل پایدار باشد، میتواند به تشدید چرخه بیثباتی در افغانستان و منطقه منجر شود.









