نسل لیبرال که با کمک مالی غرب در آسیای میانه پرورش یافته، دستیار سیاست خارجی جدید تهاجمی امریکا خواهد شد.
نویسنده: جمبولات سردالوف، کارشناس سیاست، دین و تروریسم (چچن، روسیه)، مخصوص برای “سنگر”
طور معلوم، در ایالات متحده یک رئیس جمهور جدید سر قدرت است. ۴۷مین. بت جدید سیاست جهان. ژورنالیستان دهان پاره میکنند که او ۸۰ قانون رئیس جمهور قبلی را لغو و ۲۰۰ قانون خود را معرفی کرده است. تمام رسانه ها و سیاست مداران جهان فقط از قبل و بعد از تحلیف ترامپ صحبت میکنند. جهان بپذیرد یا نپذیرد، حتی بگوید که امریکا ضعیف است، رسانههای جهانی محض از آن تحلیف میگویند. فقط این است که ما باید به چینی ها احترام قاییل شویم: منبر رسمی حکومت آنها، روزنامه "رنمین ریباو"، خبر این رویداد را در صفحه ۸ منتشر کرد. در حقیقت، آن به نام خود که "روزنامه هرروزه مردم" ترجمه میشود، مطابقت دارد. نه در صفحات اول، طوری که، از جمله در روسیه، اتفاق افتید. در صفحه ۸م. چینی ها این را واضح ساختند که آنها این رویداد آن طرف اقیانوس را فقط از نقطه نظر منافع ملی خود میبینند.
چه میشود گفت؟ در رسانههای روسی - در صفحات اول این خبر را نشر کردند. به نظر میرسد که فدراسیون روسیه نمیتواند از آن احساس "همگام سازی ساعت های خود" با آنها که در دهه ۹۰ در خود پروریده بود، خلاص شود. احساسی که پس از فروپاشی روحیه رقابتی، که در سال های حکومت شوروی وجود داشت، پدید آمد. به هر حال، یادم میآید که در زمان شوروی در صحیفه های اول اخبار رسمی اول از امور کشور عزیز خود میگفتند و سپس چند سطر ساده و پریشان و کم اهمیت در مورد امور خارج از کشور. در حقیقت، این یک اصول تبلیغاتی بود که به تقویت میهنپرستی کمک میکرد.
اکنون چهرههای جدید، مبلغین سیاست و اقتصاد جهان نو، در خارج از کشور حضور یافتهاند. اروپا و کشورهای شرق با نفس گرفته تماشا میکنند تا ببینند ترامپ، یک نوع ژیرینوفسکی امریکایی، چه فرمان بعدی را امضا خواهد کرد. روسیه به یک حس غرور، احترام به خود و قدرت نیاز دارد، تا بر، آن گونه که در زمان های سوسیالیستی میگفتند، کمپرادوریزم پیروز آید.
دولت جدید امریکا برای روسیه و کشورهای آسیای مرکزی پیام خوبی ندارد. ترامپ کمتر لیبرال، سختگیر و بیشتر عملگرا است. او آن بیدین نیست که با هوا دست میدهد، بلکه یک محافظهکار جمعی امریکایی است، که آماده است "امریکا را دوباره بزرگ کند"، همان شعار انتخاباتی ترامپ.
دولت جدید ایالات متحده که کار را از نزدیکترین همسایههای خود - پاناما، مکسیکو و سپس کانادا – آغاز کرده است، قصد توقف در آنجا را ندارد. در تعدادی از رسانهها دیده میشود که از فروپاشی سازمان دولتی رادیکال مشهور USAID - اداره توسعه بین المللی ایالات متحده از سوی ایلون ماسک خوشحالی میکنند. معلوم است که این سازمان در کشورهایی که منافع امریکا به عنوان یک اولویت در فعالیت های USAID تعریف شده بود، چه نوع توسعهای انجام داد. شروع از اقدامات بیضرر بشردوستانه که تحت پوشش آن گاهی دخالت فاحش در امور داخلی کشورهای معین صورت میگیرد. نیازی به جستجوی یک مثال در دوری ها نیست: مشارکت این اداره در تشکیل قانون اساسی سال ۱۹۹۳ روسیه و حوادث غمانگیز پیرامون آن تقریباً سبب یک جنگ داخلی شد. لیبرال های روسی آن زمان آماده بودند به خاطر پیروزی نظریات شان خون بریزند.
کشورهای آسیای میانه، جمهوریهای پیشین اتحاد جماهیر شوروی، نیز همیشه تحت فشار تنیش های دائمی سیاسی قرار داشتند. روش های مدیریت و نفوذ بر سیاست های محلی به طور فعال در این منطقه را نمایندگان USAID ایجاد و آزمایش میکردند. جوهر تحولات کنونی در سیاست خارجی در متن این اداره، بازسازی اهداف و بازسازی آن بخشی از فعالیت است که رادیکالیسم را بیان می کند. ایالات متحده تلاش میکرد همه را به استثنا بودن خود و حق خود برای تصمیم گیری در مورد سرنوشت کشورها و مردم دیگر باور کناند. جهان باید سیاست انزوا طلبانه ای را که ترامپ در سخنرانی های خود تبلیغ میکرد، فراموش کند.
تلاش ها برای ایجاد یک "منطقه حایل" از آسیای مرکزی برای مقابله با روسیه هیچ گاه از دستور کار سیاست غرب محو نشده است. این حقیقت را که ایالات متحده قادر به بازسازی عمیق زندگی جامعههای محلی است، چنین پدیده نظامی-سیاسی مانند طالبان، که خود را در افغانستان محکم کرده است، به وضوح نشان میدهد. امریکا با استفاده از نیروهای رادیکال محلی نه تنها طالبان، بلکه القاعده و داعش (ممنوع در فدراسیون روسیه) را در جهان عرب به وجود آورد. بدون کمک سازمان های وابسته به همان USAID، این پروژه ها قابل اجرا نبودند.
طبیعی است که نفوذ خارجی فقط آن زمان شانس موفقیت دارد که یک پایه غذایی داشته باشد. با بزرگ کردن و تغذیه رادیکال ها در محل ها، البته، دور از خود، امریکا ماهرانه با آرزوهای همان جمهوری های آسیایی برای تقویت حاکمیت و پایه های دموکراتیک خود در پی فروپاشی قدرت شوروی در دهه ۹۰ بازی کرد. اما امریکای ها اهداف و منافع خود را دارند...
در طول این سالها، کشورهای آسیای مرکزی و جمهوری های شوروی سابق تجربههای غنی در روابط با ایالات متحده به دست آوردند. از شوق و شور سابق در دهه ۹۰ به سبک“غرب به ما کمک خواهد کرد!”هیچ چیز باقی نماند، به استثنای شاید نسل لیبرال که با کمک های مالی غربی بزرگ شد. دقیقاً همین دسته از مردم است که به بهانههای مختلف آماده خواهد بود تا یک بار دیگر دستیار سیاست خارجی تهاجمی ایالات متحده شود. تجربه تلخی که آسیای مرکزی به دست آورده است، ممکن به عنوان مصونیت در مقابل انواع مختلف تهاجمات خارجی مفید تمام شود.