استراتژی تاریخی و جاه طلبانه پشتون ها برای رسیدن به قدرت مطلق در افغانستان و فراتر از آن چیست؟

نویسنده: محفوظ.

در طول تاریخ، پشتون‌ها همواره برای دستیابی به حاکمیت مطلق و قبیله‌ای در افغانستان مبارزه کرده‌اند. این مبارزه نه‌تنها در مقاطع مختلف پنهان نبوده، بلکه به‌ویژه در سال‌های اخیر به‌صورت کاملاً آشکار دنبال شده است. در مقابل، اقوام غیرپشتون افغانستان، به‌ویژه رهبران سیاسی آن‌ها، نه‌تنها فاقد برنامه‌ریزی و استراتژی درازمدت برای حفظ جغرافیا، هویت، تاریخ و فرهنگ خود بوده‌اند، بلکه در بیشتر موارد، اسیر معاملات مقطعی برای دستیابی به قدرت، ثروت و جایگاه سیاسی شده‌اند. این در حالی است که پشتون‌ها با بهره‌گیری از برنامه‌های بلندمدت، دوکتورین‌های پنجاه‌ساله و صدساله‌ای را برای تحقق تسلط مطلق خود بر افغانستان و حتی فراتر از آن طرح‌ریزی کرده‌اند.

نقش دوکتورین‌های درازمدت در تسلط پشتون‌ها
استراتژی پشتون‌ها برای تسلط مطلق، بر سه محور اساسی استوار بوده است:
1 - تحکیم سلطه قبیله‌ای بر افغانستان:
از گذشته تاکنون، حکومت‌های پشتونی همواره بر حذف تدریجی رقبا و بی‌اثر ساختن سایر اقوام متمرکز بوده‌اند. حتی در مقاطعی که چهره‌هایی غیرپشتون در ساختار سیاسی افغانستان حضور داشته‌اند، این حضور صرفاً ظاهری و ابزاری برای نمایش تنوع قومی بوده است.
2 - استفاده از نیروهای نیابتی برای تثبیت قدرت:
پشتون‌ها، به‌ویژه در چند دهه اخیر، با استفاده از گروه‌های نیابتی مانند مجاهدین، طالبان و حتی داعش، مسیر حاکمیت خود را هموار ساخته‌اند. این گروه‌ها، در مراحل مختلف، ابزار دست سیاست‌گذاران پشتون بوده‌اند و زمانی که یکی از آن‌ها مأموریت خود را تکمیل کرده، گروه جدیدی جایگزین آن شده است.
3 - ایجاد اختلاف و خریدن رهبران غیرپشتون:
یکی از تاکتیک‌های اساسی پشتون‌ها، تطمیع و خریداری رهبران اقوام غیرپشتون از طریق وعده‌های مالی، قدرت و مقام‌های دولتی بوده است. این سیاست سبب شده تا رهبران غیرپشتون، به‌جای تدوین یک استراتژی واحد و بلندمدت برای حفظ هویت و حقوق خود، بیشتر به معاملات شخصی و کوتاه‌مدت روی آورند. در نتیجه، آن‌ها به مهره‌هایی بی‌اثر در معادلات سیاسی افغانستان تبدیل شده‌اند.

طالبان؛ ابزار کلیدی در استراتژی تسلط پشتونی
با روی کار آمدن طالبان، استراتژی پشتون‌ها به مرحله اجرایی جدیدی وارد شده است. این گروه که از آغاز تاکنون تحت حمایت مستقیم شبکه‌های پشتون‌محور در داخل و خارج از افغانستان بوده، در حقیقت وسیله‌ای برای تحقق همان دوکتورین تاریخی پشتون‌والی است. اکنون که سه سال از حاکمیت طالبان می‌گذرد، به‌وضوح دیده می‌شود که تفکر برتری‌طلبی پشتون نه‌تنها در میان رهبران طالبان، بلکه در میان اقشار مختلف پشتون، اعم از تحصیل‌کردگان، معلمان، روشنفکران ساختگی و حتی زنان پشتون، به یک باور مشترک تبدیل شده است.

فراتر از افغانستان؛ پروژه “لوی پشتونستان”
یکی از اهداف کلان این استراتژی، نه‌تنها تحکیم حاکمیت پشتونی در افغانستان، بلکه گسترش آن به مناطق پشتون‌نشین پاکستان و ایجاد “لوی پشتونستان” است. در این راستا، تحریک طالبان پاکستان (TTP) به‌عنوان ابزاری برای بی‌ثبات‌سازی مناطق پشتون‌نشین پاکستان و جداسازی آن‌ها از این کشور به کار گرفته شده است. این مناطق که جمعیتی در حدود چهل میلیون نفر را شامل می‌شوند، در برنامه‌های راهبردی پشتون‌ها به‌عنوان بخشی از قلمرو تاریخی آن‌ها تلقی شده و تلاش برای الحاق آن‌ها به افغانستان، بخشی از همان دوکتورین بلندمدت است.

نقش رسانه‌ها و پشتون‌های به‌ظاهر مخالف طالبان
یکی از تاکتیک‌های مهم در اجرای این پروژه، کنترل و هدایت افکار عمومی از طریق رسانه‌ها است. برخی چهره‌های پشتون که در رسانه‌ها به‌عنوان مخالف طالبان ظاهر می‌شوند، در حقیقت نقش تخریب و انحراف افکار عمومی را ایفا می‌کنند. آن‌ها ممکن است در بحث‌های رسانه‌ای، به‌ظاهر از طالبان انتقاد کنند، اما این انتقادات صرفاً در سطح مسائلی مانند رفتارهای افراطی طالبان مطرح شده و هرگز به استراتژی کلان پشتون‌ها برای تسلط مطلق بر افغانستان و ایجاد “لوی پشتونستان” اشاره‌ای نمی‌شود.

نتیجه‌گیری؛ هشیاری در برابر یک استراتژی ریشه‌دار
ممکن است برنامه‌های پشتونیسم به دلایل گوناگون، از جمله تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، به‌طور کامل محقق نشود، اما نکته مهم این است که این استراتژی همواره در دستور کار بوده و هست. آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، درک این واقعیت است که تفکر پشتونیسم، نه‌تنها در میان طالبان، بلکه در میان تمام اقشار پشتون، اعم از تحصیل‌کردگان، سیاسیون، روشنفکران و حتی زنان پشتون، به‌عنوان یک آرمان مشترک پذیرفته شده است. در این میان، نباید فریب چهره‌هایی را خورد که به‌ظاهر خود را مخالف طالبان نشان می‌دهند، اما در نهایت، در همان مسیر حرکت می‌کنند.
تاریخ نشان داده است که تنها راه مقابله با چنین استراتژی‌های بلندمدت، داشتن برنامه‌ریزی دقیق، ایجاد اتحاد میان اقوام غیرپشتون و تدوین یک راهبرد مشخص برای حفظ هویت، فرهنگ و حقوق تمامی اقوام افغانستان است. در غیر این صورت، روند تسلط تدریجی پشتون‌ها بر افغانستان و حتی گسترش نفوذ آن‌ها به خارج از مرزها، همچنان ادامه خواهد یافت.


سیاست