چرا بدخشان به مرکز بحران تبدیل میشود؟
نویسنده: «روند سبز افغانستان»
تسلط جنبش «طالبان» بر ولایت بدخشان دستکم باعث شکلگیری پنج بحران موازی شده است. در این دیدگاه، بهگونهٔ فشرده این پنج بحران را بررسی میکنیم.
ولایت بدخشان، به دلیل منابع طبیعی عظیم خود، هممرزی در شرق با ابرقدرتی چون جمهوری خلق چین، با پاکستان ــ متحد هم چین و هم ایالات متحده ــ و نیز با جمهوری تاجیکستان در شمال که عضو سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) است، به یکی از حساسترین مناطق ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
باید یادآوری کرد که در فضای اوراسیا، تاجیکستان بهعنوان دولت خط مقدم در مبارزه با بیثباتی و تهدیدهای امنیتی ناشی از حضور شوم طالبان در افغانستان شناخته میشود.
بحران نخست: حضور شبهنظامیان قومی از جنوب بهمثابه لگدمالکردن عزت و شرف مردم محل
احتمالاً هزاران تن از باشندگان بدخشان برای سرنگونی نظام قانونی جمهوری در صفوف طالبان جنگیدهاند. آنان نمیدانستند که اسلام در دستان هبتالله و گروه قبیلهای او، تنها ابزاری برای تحکیم سلطه و فرار از پاسخگویی در برابر مردم افغانستان است. آنان فقط ظاهر قضیه را میدیدند، اما اکنون با تمام وجود، حقیقت درونی آن را احساس میکنند.
در میان هزاران بدخشانی فریبخورده، اکثریت اکنون دریافتهاند که پیوستن به طالبان چه اشتباه بزرگی بوده است. آنان فهمیدهاند که با این اقدام، گلوی هویت و تاریخ خود را فشردهاند. برخی میکوشند پیش از آنکه خیلی دیر شود، این اشتباه را جبران کنند و نمیخواهند فرزندانشان با میراث ننگین طالبان زندگی کنند. به همین دلیل است که اکنون شورش طالبان علیه خود طالبان آغاز شده است. دقیقتر آن است که این را قیام طالبان «داخلی» یا «بیگانه» علیه طالبان «اصلی» بنامیم.
بحران دوم: کشت کوکنار بهعنوان اعتراض جامعه علیه سیاست اقتصادی و غارتگرانه طالبان
بر بنیاد اطلاعات «روند سبز افغانستان» (GTA) و اسناد منتشرشده از سوی نهادهای غربی، کشت کوکنار در بدخشان در مقایسه با سالهای گذشته پنج تا هفت برابر افزایش یافته است. امسال حتی در برخی مناطقی که پیشتر هیچ پیشینهای از کشت کوکنار نداشتند، مردم بهنشانه اعتراض به این کار روی آوردهاند.
سال گذشته ملا هبتالله برای نابودی مزارع کوکنار حدود سه هزار نیروی شبهنظامی را به بدخشان اعزام کرد که این اقدام به درگیریهای مسلحانه انجامید؛ ۲۶ تن کشته و بیش از دوصد نفر بازداشت شدند، اما کشتزارها از بین نرفتند. امسال کشت کوکنار در بدخشان نهتنها نشانهای از تضعیف کنترل نیروهای هبتالله است، بلکه به شکلی از اعتراض اقتصادی و نمادین نیز تبدیل شده است. مردم میخواهند بگویند که کوکنار «حلالتر» از اطاعت از هبتالله است.
گزارشها حاکی است که حدود هزار نیروی کاملاً قومی از هلمند برای سرکوب مقاومت به بدخشان فرستاده شدهاند. با این حال، میتوان با اطمینان گفت که آنان به هیچ موفقیتی دست نخواهند یافت.
انتظار میرود درگیریهای خونینی رخ دهد. باشندگان بدخشان میپرسند: چرا هبتالله کشت کوکنار را در مناطق محصور هلمند تحمل میکند، اما برای سرکوب بدخشان نیرو اعزام میکند؟
بحران سوم: غارت منابع و معادن
بزرگترین قراردادهای استخراج معادن و منابع طبیعی به شرکتهایی از قندهار و شرکای چینی آنان واگذار شده است. شرکتهای چینی در بسیاری موارد در ولایت بدخشان مانند ساختارهای مافیایی عمل میکنند و از احترام و اعتبار نیک برخوردار نیستند.
«روند سبز افغانستان» (GTA) اسنادی در اختیار دارد که نشان میدهد سفارت چین در کابل نیز روابط خوبی با این شرکتها ندارد و فعالیتهای بدون نظارت و غارتگرانه آنان را که با هدف ثروتاندوزی غیرقانونی انجام میشود، لطمهای به اعتبار و حیثیت جمهوری خلق چین میداند.
بخش دیگری از قراردادها مربوط به استفاده از وسایط کرایهای است که آن نیز زیر کنترل گروه هبتالله قرار دارد. تنها در پایینترین سطح، یعنی در استخدام نیروی کار، برخی باشندگان بدخشان جذب کار میشوند. به بیان دیگر، بدخشانیها در استخراج ثروتهای طبیعی سرزمین خود فقط کارگران مزدبگیر هستند، نه صاحبان و کارفرمایان.
این روند غارت منابع، اعتراضهایی را در لایههای مختلف جامعه ــ چه بهشکل مسالمتآمیز و چه خشونتآمیز ــ برانگیخته و این اعتراضها همچنان در حال گسترش است.
بحران چهارم
بدخشان امروز را میتوان با یک جمله توصیف کرد: حساسترین ولایت ژئوپلیتیکی افغانستان که بحرانهای داخلی آن به آتشفشانی خفته شباهت دارد. اکنون دود از دهانه این آتشفشان دیده میشود و مردم در انتظار فورانی هستند که دزدان، ستمگران و مافیای هبتالله را در خود فرو ببرد و پس از آن، باشندگان بدخشان خود اداره امور را به دست گیرند.
بدخشان با سه کشور بسیار مهم و حساس هممرز است: با پاکستان و چین در شرق و با تاجیکستان در شمال. تاجیکستان یکی از اعضای مهم سازمان پیمان امنیت جمعی کشورهای مستقل مشترکالمنافع (CSTO) بهشمار میرود که فعالیت آن تا حد زیادی با منافع راهبردی فدراسیون روسیه پیوند دارد.
پس از سال ۲۰۲۱، جمهوری خلق چین تلاش داشت از راههای گوناگون خلأ ناشی از خروج ایالات متحده از افغانستان را پُر کند. اما پکن بهسرعت دریافت که توافق دوحه در واقع نوعی قرارداد پنهانی برای استفاده از طالبان بوده است؛ قراردادی که در آن طالبان در ظاهر محکوم میشوند، اما در عمل بهعنوان عوامل بیثباتی و دشمنان تمدن حمایت و تمویل میگردند.
اکنون پکن میکوشد از طریق فعالیتهای پنهانی و شدیدتر، تهدیدهای احتمالی علیه مرزها و منافع امنیتی خود را مهار کند. این فعالیتها الزاماً با طالبان هماهنگ نیست.
در همین حال، پاکستان نیز در خشم فرو رفته است. دلایل این وضعیت بارها مطرح شده، ازاینرو نیاز به توضیح دوباره نیست. اسلامآباد برای کاهش نارضایتی خود، عملاً کنترلی کمهزینه بر بخشهایی از ولایتهای نورستان و کنر برقرار کرده و با رهبران محلی به توافق رسیده است. همچنین پاکستان با گروههای مختلف مردمی در بدخشان در تماس است.
حضور نامرئی نیروهای مختلف خارجی در بدخشان، بدون تردید به وضعیت تازهای خواهد انجامید. در نبود یک دولت مشروع، مردم برقراری روابط خارجی برای دفاع از منافع خود را اقدامی مشروع و موجه میدانند.
بحران پنجم
بدخشان یکی از پرجمعیتترین ولایتهای افغانستان است و در گذشته بسیاری از افراد تحصیلکرده آن در دستگاه اداری کابل فعالیت میکردند. اکنون تقریباً تمامی بدخشانیها از ساختار دولت کنار گذاشته شدهاند.
ولایت بدخشان به زندانی برای مردم خود تبدیل شده است؛ زندانی که نگهبانان آن از قندهار گماشته میشوند. پرسش این نیست که آیا روزی دو میلیون زندانی علیه چند هزار زندانبانِ آمده از جنوب قیام خواهند کرد یا نه، بلکه پرسش این است که این اتفاق چه زمانی رخ خواهد داد. نشانههای این قیام عادلانه اکنون بهوضوح دیده میشود.
ما برای بدخشان عزیز و مردم تاریخی آن آرزوی موفقیت داریم. «روند سبز افغانستان» (GTA) میکوشد نقش خود را در نجات بدخشان از بحرانهای یادشده ایفا کند تا مردم بدخشان دوباره اداره سرزمین و ثروتهای خود را به دست آورند و بدخشان بار دیگر با کابل پیوند یابد.
در وضعیت کنونی، کابل و قندهار به دو نقطهای تبدیل شدهاند که بدخشان کاملاً از آنها بیگانه شده است: یکی به مرکز صدور فتوا برای نابودی و سرکوب بدل شده و دیگری به مرکز اجرای دستورهایی مبتنی بر تبعیض و سیاستهای ضدملی.