تمامی طرحهایی که از سوی اقوام غیرتاجیک افغانستان ترویج میشوند، در واقع توطئههایی علیه تاجیکان به شمار میروند.
نویسنده: عبدالنصیر نورزاد تاجیک، پژوهشگر سیاست و ژئوپلیتیک، مخصوص برای «سنگر»
حوزه فارسی زبان، هویت مشترک پارسیان، جمهوری دموکراتیک هزارستان و ترکستان جنوبی به ما هیچ ربطی ندارد و نمی تواند منعکس کننده خواست ها، مطالبات برحق و داعیه تاریخی خلق بزرگ تاجیک باشد. این اصطلاحات، بیشتر از آنکه به نفع ما تاجیک ها باشد، در عوض ما را چوب سوخت بازی قدرت در برابر پشتون ها می سازد. البته اقتدار تاجیکانه و سرفرازی خلق بزرگ تاجیک، در برابر هرنوع توطئه سیاه پشتونی، زرد هزارستانی و رنگارنگ ترکستان خواهانه برخی ها که عمدتا در بستر تاجیک ستیزی صورت می گیرد، هدف اصلی ما است. این داعیه تاریخی است و مسئولیت هر تاجیک مومن، متعهد و تسلیم نا پذیر در برابر اقدامات ضد تاجیکانه خواهد بود.
به همین دلیل است که نگارنده بارها نسبت به نیت سوء برخی چهرهها، جریانها و حلقات مرموز و تفرقهافکن که در صدد متفرق ساختن خلق بزرگ تاجیک تحت عناوینی چون «حوزۀ فارسیزبان»، «فدرالیسم» و مفاهیم مشابه هستند، هشدار دادهام. این موضع صرفاً یک برداشت شخصی یا ناشی از عقدههای فردی و ذهنیتهای احساسی نیست، بلکه ریشه در تجربیات عینی و مستقیم در درون همین جریانها دارد. شخصاً از نزدیک شاهد عملکرد، اهداف و جهتگیریهای این حلقات بودهام و به همین دلیل نسبت به برنامۀ خطرناکی که در راستای محو و استحالۀ هویت تاجیکانه دنبال میشود، آگاهی یافتهام.
از حلقات چندنفرهای که تحت عنوان «جنبش» فعالیت میکنند تا تحرکات مرموز و عقدهمندانهای که عمدتاً در راستای منافع غیرتاجیکها عمل مینمایند، و نیز اظهارنظرهای برخی هویتباختگانِ بهاصطلاح تاجیک که بر موج حساسیتهای موجود در جامعۀ تاجیک سوار شدهاند، همگی در چارچوب یک نظریۀ مشخص قابل تحلیلاند. بر بنیاد این تحلیل، تاجیک یک هویت واقعی، تاریخی و غیرانتزاعی است که با مفاهیم ساختگی، عقدهمندانه و توطئهآمیزی چون «حوزۀ فارسیزبان»، «جمهوریتهای خودساخته و جعلی» و جغرافیاهای دشمنانهای تحت نام «ترکستان جنوبی» و «جمهوری دموکراتیک هزارستان» قابل جمع نیست.
در عین حال، نگارنده عمیقاً معتقد به مبارزۀ عملی، سرسختانه و سازشناپذیر علیه فاشیسم قومی پشتونی است؛ خواه این فاشیسم در قالب پادشاهی ظاهر شود، خواه در پوشش جمهوریت، امارت یا هر حرکت مغرضانۀ ضدتاجیکانۀ دیگر. از همین منظر، مبارزۀ عملی، راهبردی و عقلانی علیه هر نوع حرکت ضدتاجیکانه و در برابر تمام دشمنان خلق تاجیک، یک ضرورت فوری و اجتنابناپذیر به شمار میرود.
در همین بستر، چنانکه از نظریات و مواضع این جنبشهای چندنفره و جمهوریهای خیالی و عقدهمندانه برمیآید، هیچ چیزی فراتر از نوعی خصومت پنهان نسبت به تاجیکها قابل استنباط نیست. حتی در موضعگیریهای رسمی و غیررسمی این حلقات نیز کمتر میتوان نشانی از دفاع از هویت تاجیکانه، اقتدار سیاسی تاجیکان یا همبستگی با خلق بزرگ تاجیک یافت. بنابراین این پرسش به میان میآید که چگونه میتوان به شعارهای میانتهی، مغرضانه و عقدهمندانهای که در قالب مفاهیمی چون همبستگی پارسیان، حوزۀ فارسیزبان، فدرالیسم و عناوین مشابه مطرح میشوند، اعتماد کرد؟
چنانکه در دیدگاههای این جریانها مشاهده میشود، تلاش گسترده و حسابشدهای صورت میگیرد تا زبان فارسی به عنوان محور اصلی هویت سیاسی و پل ارتباطی میان تاجیکها و غیرتاجیکها معرفی گردد. اما واقعیت آن است که بخش بزرگی از منافع سیاسی تاجیکها صرفاً از زبان ناشی نمیشود. تاجیکها به عنوان یک جامعۀ سیاسی و قومی، دارای مطالبات مشخص و ویژهای در حوزۀ قدرت، مشارکت سیاسی، نمایندگی و سهم عادلانه در ساختار حاکمیت هستند؛ مطالباتی که این جریانها عملاً از همبستگی با آن هراس دارند و از پرداختن به آن اجتناب میکنند.
به همین دلیل، در هیچ سند، برنامه یا طرح مدونی که از سوی این جریانهای ضدتاجیک تدوین شده باشد، نمیتوان نشانی روشن از دفاع از حقوق سیاسی و هویتی تاجیکان یافت. در مقابل، تلاشهای سازمانیافتهای مشاهده میشود که نشان میدهد تأکید افراطی بر مفاهیمی چون «پارسیزبانان»، «حوزۀ فارسیزبان»، «فدرالیسم» و همراهی بیقیدوشرط با طرحهایی نظیر «جمهوری دموکراتیک هزارستان»، در عمل میتواند به کمرنگ شدن هویت سیاسی تاجیکها بینجامد.
خوشبختانه اینگونه توطئهها تا امروز تا حد زیادی ناکام ماندهاند، اما هنوز هم شماری اندک از بهاصطلاح تاجیکها فریب این بازی را خورده و با آن همراهی میکنند. نگارنده شخصاً شاهد بودهام که در فضای بحثهای رسمی این حلقات، نه تنها برای هویت تاجیک و سنخیت تاریخی آن جایگاهی قائل نیستند، بلکه مفهوم تاجیک را صرفاً محصول یک قرن اخیر معرفی میکنند و مدعیاند که این هویت پس از صدرالدین عینی شکل گرفته است.
در عین حال، به شکلی ماهرانه و حسابشده میکوشند زبان فارسی را یگانه عنصر پیونددهنده معرفی کنند؛ زبانی که مالکیت تاریخی و تمدنی آن بیش از هر قوم دیگری به تاجیکان تعلق دارد. با این وجود، در عرصۀ عمل و در پرداختن به مسائل هویتی، توجه ویژهای به هویتهای غیرتاجیک، از جمله هویتهای هزاره و ترکتبار معطوف میدارند، برای آنان مسئول تعیین میکنند و در مسیر برجستهسازی هدفمند آنها گام برمیدارند. بنابراین این پرسش کاملاً مشروع است که تاجیکها با چنین دیدگاه و رویکردی چه وجه مشترکی میتوانند داشته باشند؟
با این همه، خوشاقبالی جامعۀ تاجیک در آن بوده است که ماهیت واقعی این حلقات مرموز و دشمن منافع خلق تاجیک، به مرور زمان و از خلال موضعگیریهای مغرضانه، عقدهمندانه و آکنده از کینه برخی عناصر غیرتاجیک، آشکار شده است. همین امر سبب گردیده تا خلق بزرگ تاجیک، که از ظرفیت بالای حکمرانی و اقتدار سیاسی برخوردار است، نسبت به بنیانهای اصلی این پروژهها آگاهی بیشتری پیدا کند و واکنش متناسبی را که امروز در فضای تاجیکاندیشانه قابل مشاهده است، از خود نشان دهد.
با وجود این، این توطئههای پیچیده و عقدهمندانه همچنان در اشکال مختلف و با شیوههای متنوع ادامه دارند و قربانیان اصلی آن نیز شماری از تاجیکهای فریبخورده هستند. امید آن میرود که این افراد هرچه زودتر به هویت و اصالت خویش بازگردند و نسبت به واقعیتهای عریانی که علیه تاجیکها در جریان است، آگاهی پیدا کنند.