سفیر سابق ایران در افغانستان گفت که برای پشتون ها قومیت مقدم بر قرآن است.
نویسنده: رستم روشنگر، تحلیلگر ویژه سنگر
ابوالفضل ظهرهوند سفیر پیشین ایران در افغانستان، حرفهای خوبی در نقد سیاست تعامل با تالبان، مشکلات مهاجرین در ایران و دورنمای روابط ایران و افغانستان دارد. گرچه از بخشی از صحبتهای آقای ظهرهوند حلقات مهاجرستیز در ایران میتوانند به نفع دیدگاه خود استفاده کنند، اما در کل دیدگاه آقای ظهرهوند در مورد مسایل کلان منطقهای و دیپلماسی فرهنگی-مردمی بسیار راهگشا و مبتنی بر شناخت عمیق از وضعیت افغانستان و مشکلات ساختاری و ریشهای کشور ماست.
من چند نکته را در صحبتهای آقای ظهرهوند یادداشت کردم که به نظرم اگر سیاستگذاران در جمهوری اسلامی ایران سیاست ایران در قبال افغانستان را بر آن مبتنی بسازند، نفع استراتیژیک ایران و افغانستان در آن نهفته است:
۱-پشتونیزم به عنوان عامل اصلی و ریشهای بحران افغانستان. آقای ظهرهوند به این نکته به خوبی پی برده است. او گفت که تفکر پشتونیستی باعث شده که افغانستان به ثبات و امنیت پایدار دست نیابد. این یک حرف بسیار دقیق و عالمانه و موشگافانه است. او راست گفت که برای پشتونیستها، پشتونیزم مقدم و مهمتر از قرآن و اسلام است. او در این زمینه به غنی و خلیلزاد و...اشاره کرد که براساس یک توطیه، تالبان پشتون را بر سایر اقوام مسلط کردند. در صد سال اخیر پشتونیزم دیدگاه اصلی سیاستگذاری در افغانستان بوده است. چنین دیدگاهی هفتاد درصد جمعیت غیرپشتون را سزاوار کوچاجباری، نسلکشی و بردهسازی میداند. تمام جنگهای صدسال اخیر در کشور ما در واقع تلاشی در جهت تحقق همین ایده بوده است. طبیعی است که دیگران دست زیر زنخ نمینشینند که پشتونها با آنان هرچه خواستند انجام دهند. دیگران دست به دفاع و مقاومت میزنند و پشتونها خود را به هر دری میزنند تا کمک جلب کرده و مقاومتهای برحق مردمی را سرکوب کنند. این است خلاصه تعریف جنگ ما. عوامل بیرونی، عوامل مشدده هستند و نه عوامل تخلیقی!
۲-ایران با تالبان نسبتی ندارد. تالبان تروریست هستند و تعامل با آنان نه تنها سودی به ایران ندارد بلکه فشار موج عظیم جدید مهاجرت را نیز بر ایران تحمیل کرده است. این دیدگاه آقای ظهرهوند نیز بسیار دقیق است. تعامل ایران با تالبان این گروه را بیشتر در سرکوب غیرپشتونها تشجیع کرده و به موج عظیم مهاجرت دامن زده است. اگر ایران بخاطر دفاع از فارسیزبانها وارد عمل شود، غیرپشتونها به سرزمینهای خود بر میگردند و مهاجرت به ایران تا هشتاد درصد کاهش پیدا میکند. به گفته ظهرهوند، سیاست تعامل با تالبان سیاست چینی و روسی و امریکایی است و این کشورها دلایلی به این کار دارند و ایران نباید از چنین سیاستی پیروی کند بلکه باید سیاست مستقل منطقهای خود را بر اساس ساخت و بافت فرهنگی و اجتماعی مردمان ایران و افغانستان استوار کند. ظهرهوند در واقع به دولت ایران نسخه تقابل با تالبان را تجویز میکند. او خواستار تعامل با افغانستان بدون تالبان است. این در واقع خواست مردم افغانستان نیز است. با تالبان نه افغانستان با خود کنار آمده میتواند و نه با منطقه و جهان. البته تعاملات تاکتیکی جاری بیشتر اهداف مقطعی خارجیها را برآورده میسازد.
۳-تشکیل اتحادیه میان افغانستان و ایران و برداشتن مرز میان این دو کشور. آقای ظهرهوند در این بخش از صحبتهای به موضوع استراتیژیک مهمی اشاره میکند و آن عبارت است از تشکیل اتحادیه افغانستان و ایران براساس مشترکات فرهنگی و زبانی است. او میگوید که تشکیل چنین اتحادیهای برای هردوکشور اهمیت استراتیژیک دارد و به گفته او در هیچ جای دنیا میان دو کشور دلایل و مشترکات قوی برای برداشتن مرزها به اندازه ایران و افغانستان وجود ندارد.
۴-مدیریت مهاجرین افغانستان در ایران. آقای ظهرهوند گرچه در این زمینه به مسایلی اشاره کرد که بحث برانگیز است و میتواند دستآویز عناصر مهاجرستیز قرار گیرد اما در کل حرفش این بود که موجودیت مهاجرین فرصتهای بیشتری برای ایران فراهم میکند که در بعد ملی و بینالمللی میتوان از آن در جهت منافع استراتیژیک ایران استفاده کرد. او گفت که مهاجرین باید از پناهجویان و بیجاشدگان و آوارگان تفکیک شود و برای هرکدام سیاست متفاوتی طرح و اجرا شود. باید گفت که تا کنون ایران در قبال مهاجرین افغانستان سیاست هوشمند و مبتنی بر تفکیک و شناسایی دقیق نداشته است. در ایران با یک وزیر کابینه دولت افغانستان، یک روزنامهنگار، یک رهبر حزب، یک جنرال ارتش، یک مخالف سیاسی تالبان و یک فرد عادی افغانستانی یکسان برخورد شده و به همه منحیث یک آواره و بیجاه شده در نتیجه سیلاب و زلزله نگریسته میشود. در حالیکه یک سیاست هوشمندانه و تفکیکگرایانه هم به نفع مهاجرین است و هم به نفع ایران. آقای ظهرهوند اشارات خوبی به این مشکل داشت. نباید همه را به چشم تروریست دید. اکثریت چند میلیون مهاجری که در دوسال اخیر به ایران پناه بردند، کسانی اند که اگر در افغانستان میبودند از سوی تالبان کشته یا زندانی و شکنجه میشدند. اینها پناهجویند. اینها اهل فرهنگ و دانش و تخصصاند. از اینها میتوان در توسعه ایران استفاده کرد. از اینها میتوان پلهای مستحکم روابط استراتژیک میان دو کشور همزبان و همفرهنگ استفاده کرد. مهاجرین عادی را نیز میتوان داخل یک سیستم هوشمند کرد و از نیروی کار شان بهره گرفت و از خطرات احتمالی امنیتی آن آگاه شد.