اشاره: این متن را مؤلف بیش از یک سال قبل به ارگ، سپیدار و پارلمان افغانستان نوشته، گفته بود: “ملّت شدن را از پاکستانیهای "دالخور" باید آموخت!”در افغانستان عقلهای روشن زیادند، امّا کسی به آنها گوش نمیدهد، زیرا ظاهراً، کسی به رهبری این کشور نه برای خذمت به وطن، بلکه اجرای برنامههای خود میآید و میرود...
مؤلف: عزیز رفیعی
مسئله سرنوشت ملت ما و به اصطلاح* "یومالبدتر" بودن روزگار ما راز و رمز نیست، بلکه یک حقیقت دردناک سیاسی-اجتماعی در کشور ماست. اگر توانستیم مثل کشورهای دیگرِ جهان و یا حد اقل مثل پاکستانیها برای خود منافع ملی و هویت ملی تعریف کنیم، بر این مشکل فایق میآییم و این وضعیت یومالبدتر را به "الیومُ بِالطَرح" تبدیل خواهیم کرد.
در پاکستان "دالخور" بیشتر از 48 گروه قومی، بالاتر از 40 زبان، هفت دین با دهها طریقت (اسلامی و غیر اسلامی) وجود دارند. قانون اساسی پاکستان همه را به رسمیت شناخته وبرابر میداند. آیا میدانید موسس پاکستان یک شیعه مذهب اسماعیلیست (جناح)، نخستین رئیس جمهور پاکستان اسکندر میرزا یک شیعه مذهب جعفری هنکو-کشمیری هزاره تبار (افغانی الاصل) است. الگویهای معنوی پاکستان یکی ایرانی مهاجرِ فارسی زبان اقبال لاهوری و دیگری یک افغان غزنوی، علی هجویری اند. علی هجویری را در شبه قارۀ هند و پاکستان بیشتر به نام دادا گنج بخش (از طریقت صوفیۀ اثناعشریه) میشناسند. آیا میدانستید که هرچند بنیانگذاران پاکستان سندی و پنجابی اند، اما زبان ملی شان سندی و پنجابی نیست و سرود ملی شان نیز به زبان فارسی است. نخستین مارشالهای نظامی پاکستان افغانهای ساکن و مهاجر (هزارۀ مهاجر جاغوری و شیعههای قزلباش غزنی و کابل) مارشال اصغر خان، مارشال موسی خان، مارشال آزاد بیگ، مارشال ایوب خان، مارشال یحیی خان و .... اند. دومین و سومین رئیس جمهوران پاکستان افغانهای هزاره و پشتون (جنرال ایوب خان و جنرال یحیی خان) اند. بزرگترین متفکر توسعه و تشکیل دهندۀ احزاب سیاسی پیشرو در پاکستان یک شیعه مذهب (ذوالفقار علی بوتو) است. نخستین زن نخست وزیر اقلیتی-مذهبی درتاریخ آسیا (بینظیر بوتو) مربوط به پاکستان است. فقط همین چند سال قبل صدراعظم پاکستان و رئیس جمهور پاکستان از اقلیتهای مذهبی-قومی (آصف علی زرداری-شیعۀ اثناعشری و غلام اسحق خان-هنکو) بودند. پنجابیها به عنوان قوم برتر در پاکستان قلمداد میشوند، اما رهبر همین قوم برتر در برابر قانون از پست صدراعظمی به زندان فرستاده میشود و حتی دخترش را نیز همراهش به زندان میبرند. اعتماد در میان ملت به اندازۀ بالاست که پدر اتمی این ملت از منطقۀ قبایل آزاد (آنهم تندروترین منطقه) تعیین میگردد. آنها باور دارند همه پاکستانی هستند و پاکستان خانۀ مشرک شان است که همه در آن برادر و برابر هستند؛ هم مسئولیت دارند و هم صلاحیت. به این تجربههای تاریخی میگویند ملیگرایی، فرا قومی، فرا زبانی، فرا مذهبی، فرا سمتی و فرا خودنگری!
ما همیشه به سال تاسیس پاکستان (1948) نگریسته ایم، هرگز از تاریخ و تمدن تکسلا و گندهارا با 7200 سال سابقۀ تمدنش بحث نمیکنیم. گاهی ادعا میکنیم که پاکستان بخشی از خاک ماست و گاهی مینویسیم که محمود و احمد ما پاکستان را فتح و مسلمان کرده اند. اما هرگز نیاندیشیده ایم که راز پیروزی پاکستانیها در خرید و مزدور ساختن رهبران ما (به اصطلاح رهبران ما) چیست؟
آیا گاهی از خود پرسیده ایم که ما تحملی برای اشتراک مساوی و سیاسی دیگران را داریم؟ آیا سیاست مداران ما سیاست (تفکر) میدانند؟ آیا ما منافع ملی تعریف شده داریم؟ ایا ما هویتی قابل قبول برای همۀ ما ساخته ایم؟
با کسی درین نوشته طرف نیستم اما نمیشود این حقیقت را نگفت که بیشترین سیاستمداران ما حتی کسانی که تا بالاترین سطح اکادمیک و اقتدار رسیده اند، احزاب (یا تیمهای) قومی، زبانی و مذهبی تشکیل داده اند. القاب شان پروفیسور، داکتر، انجنیر، پوهاند، مولوی، شیخالحدیث، آیتالله، آخند، حضرت، خواجه، سید، پیر، داعی، سردار، ارباب، خان، بای، ....و است اما در لجنزار دگم اندیشی و جهالت غرق اند. این بزرگانِ "غرقشده" در لجن، به اندازۀ آسیب پذیری اجتماعی-انسانی را بالا برده اند که حتی عوامالناس مجبورشده اند خود را در لاکهای قومی، مذهبی، زبانی و سمتی بپیچانند. درین ویرانکده هرآنکه به فکر ملت پروردن شد، تجرید میشود، اتهام میخورد و سرکوب میگردد. آدم شاخ میکشد وقتی وکیل تحصیل کردۀ (فوق لیسانس) در پارلمان بگوید: من برای محمد امین فرهنگ رای ندادم چون پدرش کتابی ضد پدر من نوشته بود!
درین شهرستان بدبینی حتی مدنی اندیشترینها چون دولتی شدند و به اقتدار رسیدند، دیگر مدنی نیاندیشیده اند. سیاستهای غیر ملی معنی و مفهمومش همین است، متاسفانه. فقط راهی که می مان همان است که بنویسم:
ای داد و بیداد!
* احتمالن این اصطلاح اصلن "اَلیَومُ بِالطَرح" بوده است یعنی "هر روز را طرحی". اما کج و دگم اندیشی ما آنرا به "یوم البد تر" تبدیل کرده است (وللهُ اعلم).