خبر روز

تحقیر پنجشیرها توسط طالبان به کجا خواهد انجامید؟

نویسنده: یوسفی، هشت صبح

داستان واقعی ۱‌:

«همه‌ساله کوچی‌ها از مناطق گرم‌سیر جنوب و مشرقی به پنجشیر و مناطق ما‌حول آن می‌آیند تا گوسفندان خود را در علفچرهای آن‌جاها تغذیه کنند و سه چهار ماه بعد، با رو به سردی رفتن هوا و پس از پروار شدن حیوانات‌شان، به دست آوردن محصولات لبنی و داد‌و‌ستد با مردم محلی، دوباره به مناطق اصلی خود برگردند. رفت‌و‌آمد کوچی‌ها به پنجشیر در بدترین سال‌ها هم متوقف نشده است. در سال‌های مقاومت به رهبری احمدشاه مسعود که پنجشیر عملاً در محاصره اقتصادی و اجتماعی طالبان قرار داشت، کوچی‌ها آزادانه به پنجشیر رفت‌و‌آمد می‌کردند و کسی به آن‌ها آسیبی نمی‌رساند و در کارشان خللی ایجاد نمی‌کرد. حالا با سیطره طالبان بر پنجشیر، وضع تفاوت پیدا کرده است. اینک کوچی‌ها با بی‌پروایی رمه‌های خود را در مزارع مردم رها می‌کنند و اهالی پنجشیر از این ناحیه در رنج و عذاب‌اند. چند بار که تا‌کنون مردم بر این کار کوچی‌ها اعتراض کرده‌اند، نه‌تنها به نتیجه‌ای دست نیافته‌اند، بلکه هم کوچی‌ها و هم طالبان با بالا انداختن شانه در جواب گفته‌اند: شما اسیر ما هستید و اسیر حق اعتراض ندارد.»

داستان واقعی ۲‌: «در ولسوالی آبشار ولایت پنجشیر در ساحه سنگی‌خان، در نزدیک مسجد جامع، پوسته طالبان قرار دارد. اکثر جنگ‌جویان این پوسته از زابل و هلمند هستند و فارسی را به‌سختی گپ می‌زنند. با آن‌که پوسته آن‌ها در جوار مسجد قرار دارد، اما در نمازها شرکت نمی‌کنند. بعضی از اهالی از آن‌ها پرسیده‌اند که چرا شما که دم از دین و خدا می‌زنید در نمازها حضور نمی‌یابید؟ طالبان در جواب با خون‌سردی گفته‌اند: چون ملا‌امام مسجد از اهالی منطقه است، نماز ما در پشت ملا‌امامِ اسیر (برده) جایز نیست.»

این دو ماجرا یک نقطه محوری دارند: طالبان با مردم پنجشیر به‌عنوان مردمی که زاد‌بوم‌شان را به زور فتح کرده‌اند، برخورد می‌کنند و حتا احکام فقهی‌ای را که بر سرزمین کفار یا تازه‌مسلمانان جاری است، بر پنجشیر جاری می‌دانند و با ساکنان آن، به‌صورت آدم‌هایی که ارزش و اهمیتی ندارند رویه می‌کنند.

به‌تازه‌گی طالبان برای بار سوم سنگ آرامگاه احمدشاه مسعود را تخریب کردند تا نشان دهند که علاوه بر زنده‌گان، با مرده‌گان نیز به‌گونه تحقیر‌آمیز رفتار و عقده خود را بر آن‌ها خالی می‌کنند. مهم‌ترین ویژه‌گی جنگ‌جوی طالب، رفتار خشن و تحقیر‌آمیز با کسانی است که فکر می‌کنند از مخالفان آن‌ها هستند. استفاده از شگرد تحقیر در برابر مردم، یکی از معمول‌ترین روش‌ها در میان طالبان است. طالبان با مردم، مخصوصاً آنانی که گمان می‌کنند با جبهه مخالف آن‌ها نسبتی دارند، با تحقیر و کوچک‌شماری رفتار می‌کنند و برای آن‌ها عزت و کرامتی قایل نیستند.

ظاهراً طالبان به این تصورند که با شکستن عزت نفس مردم، کمترین توان مقاومت را از آن‌ها سلب خواهند کرد و احتمال شورش را در آن‌ها از میان خواهند برد. به‌صورت مستمر گزارش‌هایی به رسانه‌ها می‌رسد در مورد برخورد وحشیانه و خشن طالبان با افرادی که هویت پنجشیری دارند یا به مناطقی مثل اندراب و تخار متعلق‌اند که کم‌و‌بیش مقاومت مسلحانه علیه طالبان در آن‌ها جریان دارد. هزاران تن از مردمان این مناطق، همین اکنون به بهانه‌های واهی در زندان‌های مخوف طالبان به سر می‌برند و شرایط حقارت‌بار و دشواری را سپری می‌کنند. آیا طالبان با تحقیر مردم می‌توانند حکومت کنند؟

شاید در کوتاه‌مدت، طالبان بتوانند مقاومت مردمی را سرکوب کنند، اما رفتار تحقیر‌آمیز با مردم در درازمدت، عقده‌ها را انباشته می‌کند و روزی این عقده‌ها به‌نحوی سر باز خواهد کرد. روان‌کاوان می‌گویند، انسان‌ها از همان زمانی که چشم به جهان می‌گشایند، بیشتر از هر چیز دیگری نیازمند این هستند که ارزش داده شوند و به‌عنوان اشخاصی که وجودشان با‌اهمیت است، با آن‌ها برخورد صورت گیرد.

اما اگر شخص یا اشخاصی به علت جنسیت، طایفه یا نژادش مورد تحقیر قرار گیرند و احساس طرد‌شده‌گی در آن‌ها درونی شود، در گام نخست، این اشخاص در مورد خودشان احساس منفی پیدا می‌کنند و خود را بی‌ارزش به حساب می‌آورند و در گام دوم، نسبت به جامعه نگاه منفی پیدا می‌کنند و اگر فرصتش مهیا شود، شاید دست به اقدامات خطرناک نسبت به جامعه بزنند. به بیان دیگر، تحقیر افراد تنها پیامدهای فردی ندارد، بلکه احتمال دارد تبعات گسترده اجتماعی هم داشته باشد.

فردی که مورد تحقیر و تخفیف واقع شود، به شخصی غیر قابل پیش‌بینی تبدیل می‌شود. آنتون چخوف، داستان‌نویس نامور روسی، در جایی می‌گوید، هیچ چیزی در جهان مثل تحقیر شدن برای انسان ویرانگر نیست؛ تحقیر شدن بدترین بلایی است که ممکن است بر انسان فرود آید. انسان هنگامی که کرامت و عزت نفس نداشته باشد، زنده‌گی برایش بی‌معنا و در حد نفس کشیدن خلاصه می‌شود. انسانی که احساس بی‌ارزشی و تحقیر‌شده‌گی داشته باشد، بی‌بهره از زیست انسانی خواهد بود.

اگر طالبان به این گمان هستند که با زور سرنیزه و با توهین و تحقیر مردم، می‌توانند پایه‌های حاکمیت خود را استوار نگه دارند، سخت در اشتباه‌اند. تحقیر شدن، انسان را از درون رنج می‌دهد و خاطرات آن، تا ابد در ذهنش باقی خواهد ماند. فرد تحقیر‌شده ممکن است برای فعلاً نتواند کاری صورت دهد، اما به محض این‌که فرصتی برایش میسر شود، دست به انتقام خواهد زد. اگر رهبران طالبان در پی آن‌اند که بر قلوب مردم فرمان‌روایی کنند، لازم است به جنگ‌جویان خود طرز برخورد درست و محترمانه با مردم را یاد بدهند. این‌که فرماندهان نظامی و رهبران طالبان، با بی‌مبالاتی با جنایت‌های این گروه در حق غیرنظامیان و اهالی مناطقی از افغانستان برخورد می‌کنند، ثابت می‌کند که کل دستگاه طالبان در این جنایت‌ها شریک‌اند و آن را مورد تأیید قرار می‌دهند.

آن عده از اهالی پنجشیر که در پنجشیر و کابل زنده‌گی می‌کنند، غالباً از افراد مستضعف هستند و حالا که امکانات بیرون شدن از میدان معرکه را نداشته‌اند، مجبورند هر لحظه گردن خود را در زیر شمشیر طالبان حس کنند و در معرض برخوردهای خشن آنان قرار گیرند. از نظر قواعد حقوق بشری و نیز از منظر اصول دینی، اصل در انسان‌ها برائت است، مگر آن‌که خلاف آن ثابت شود. درست نیست با حدس و گمان و تخمین، مردم را به شلاق بست و شکنجه کرد و به زندان انداخت. اگر این رفتارها ادامه پیدا کند، شاید روزی با عکس‌العمل مواجه شود.

متأسفانه افکار عمومی در افغانستان به آن‌چه بر سر پنجشیری‌ها می‌گذرد، توجه ندارد؛ گویا رنج پنجشیری‌ها رنج انسان این سرزمین نیست و گویا پنجشیر متعلق به سرزمینی دور از ما است. اگر در هر مورد محاسبات قومی و سمتی دخالت داشته باشد، در قبال مظلومیت انسان‌ها نباید این محاسبات را دخیل ساخت. طالبان می‌توانند به‌خوبی از اختلاف و شقاقی که در میان مردم به وجود می‌آید، به نفع خود استفاده کنند و برنامه‌های خود را با خیال راحت عملی کنند. پیش‌شرط کوشش برای جلوگیری از طغیان طالبان، وحدت و یک‌پارچه‌گی نیروهای مخالف است.


سیاست