تهاجم طالبان به خراسان، تهاجم روایت پانعربی است. برای طالبان ترکها، تاجیکها و هزارهها دیگری تعریف میشود و حتی پشتونهای روشنفکر نیز در تعریف آنان از افراطیت دینی نمیگنجد.
نویسنده: نجیب بارور
زندگی پیامبر به عنوان یک مسالهی آیینی، مبحث دیگری است اما اتفاقهای اسلام پس از درگذشت پیامبر تا امروز سیاسی است. حتی مستشرقین، اسلام حیات پیامبر را جدا از اسلام سیاسی بررسی کردهاند.
مساله از آنجا شروع میشود که جنگ جانشینی آغاز میشود. مطابق بعضی از روایتهای شفاهی، علی امام شیعیان مدعی میشود که پیامبر او را جانشین تعیین کرده است. این مساله باعث میشود که عمر دخالت کند. عمر با شمشیر، ابوبکر را در جایگاه خلافت مینشاند تا سلسلهی خلافت اسلام سیاسی مطابق سلسلهمراتب سنتی پیموده شود. خانواده پیامبر از همان ابتدا اعتراض میکند و اختلافها شروع میشود.
در میان خلفای چهارگانه، روایتی در محور عمر شکل میگیرد که در تلاش سیاسیکردن اسلام است. این روایت روزبهروز تقویت میشود و در زمان خلافت عمر نمود آشکار لشکرکشی پیدا میکند. وقتی چهرهی آیینی اسلام با شمشیر و زور همراه میشود، خانواده پیامبر اعتراض میکند و عملکرد خلیفه دوم را خلاف ارزشهای جد شان معرفی میکند.
این جنگها و مخالفتها تا زمان خلافت عثمان و علی نیز ادامه مییابد که در یکی از جنگها، عایشه نیز علیه علی به نبرد برمیخیزد. امامحسین در کربلا نیز در محور همین ارزشطلبی کشته میشود، زیرا نحوهی خلافت یزید را در مغایرت با اساسات دین محمد مییابد.
ایرانیها که در منطقه دارای روایت مستقل و تمدنی هستند، در هجوم عربها به سرزمین شان پس از جنگهای بسیار شکست میخورند. ایستادگی در برابر هجوم ملتهای گوناگون زیر نام اسلام دشوار و ناممکن میشود.
ایرانیها با چارهاندیشی نرم، از اختلاف عربها به نفع خویش روایتسازی میکنند و از مخالفت خانوادهی پیامبر حمایت میکنند. این حمایتهای پنهان بعدها چنان نمود پیدا میکنند که باعث میشود مذهب تشیع به عنوان یک گفتمان برابر علیه عربها شکل بگیرد. به تاریخ توجه کنید که عزاداری ایرانیان برای حسین، شبیه است به عزاداری آنان برای سیاوش و قهرمانان و اسطورههای دیگر تاریخ.
مذهب تشیع کمکم چنان پایه میگیرد که همطراز روایت عرب سیاسی، جا باز میکند و سبب میشود که فرهنگ و زبان ایرانی در زیر سایهی این کمربند امنیتی زنده بماند. به اندازهی مذاهب عربی، مذهب ایرانی از اسلام نیز گسترش مییابد چنانکه از چهارمرکز تولید فکر اسلام، دوتای آن در قم و نجف قرار میگیرند.
البته در کنار مبحث شیعی، مبارزات فرهنگی و ملی نیز ریشه میگیرند. ایستادگی ابومسلم و یعقوب لیث نیز در اعتراض به هجوم عرب سیاسی بود که زیر نام اسلام محمدی برای تجاوز و تعرض آمده بود.
عربها وقتی ورود مذهبی ایرانیان به اسلام را درک میکنند، از همان گذشته فتواهای سیاسی صادر میکنند. مذهب شیعی را رافضی و فرهنگ ایرانی را مجوسی میخوانند. جنگ ایران و عرب، در طول تاریخ ادامه داشته که در تاریخ معاصر علاوه بر دشمنی دولتهای پانعربی، گروههای تروریستی نیز در محور ضدیت و دشمنی با شیعه و فرهنگ پارسی اساسگذاری میشوند.
طالبان نیز با پیروی از عرب سیاسی، به خراسان هجوم میآورند و نخستین حکومت تاجیکان خراسانی را که سهصدسال بعد به اقتدار رسیده بود، سرنگون میکنند. اما داعش که دستپروردهی پانعربی در حمایت مستقیم غرب بهوجود آمده است، جغرافیای سیاسی شیعه را هدف قرار میدهد.
بعضیها میپرسند وقتی طالب هم سنی است و تاجیکان افغانستان نیز سنتی استند، پس مشکل اینها چیست؟ مشکل اصلی این است که تاجیکان خراسان پیرو امام ابوحنیفه هستند، ابوحنیفه بنیانگذار اسلام خراسانی است که در اسلام خراسانی نیز مبارزهی نرمی علیه عرب سیاسی وجود دارد. ابوحنیفه از همین حیث به نمازخواندن با زبان پارسی تاکید میکرد چرا که میان شیعه و اسلام خراسانی پیوند بسیار معناداری است که دانشمندان دینی درک میکنند. در اسلام خراسانی بوعلی و مولوی و فارابی چنان میاندیشید که یک ایرانی شیعه میاندیشد. اما طالبان پیرو وهابیت افراطی هستند که بنمایههایش در کشورهای پانعربی اساسگذاری شده است.
طالبان، شیعه و اسلام خراسانی را قبول ندارند. برای آنان اماناللهخان غازی است، اما مبارزهی احمدشاه مسعود در برابر روسها، چون مبتنی بر اسلام خراسانی است، ارزشی ندارد. تهاجم طالبان به خراسان، تهاجم روایت پانعربی است. برای طالبان ترکها، تاجیکها و هزارهها دیگری تعریف میشود و حتی پشتونهای روشنفکر نیز در تعریف آنان از افراطیت دینی نمیگنجد. دشمنی با شیعه، دشمنی با تاجیک، دشمنی با ترک و هزاره، دشمنی با پارسی و فرهنگ ایرانی؛ همان دشمنی پانعربی است که جهت روشن و بسیار واضح دارد.
از این منظر طالب و داعش فرزندان یک مادر هستند و آبشخور روایتی شان مشترک است. با توجه به آنچه گفتم، طالبان را رفتارشناسی کنید، آنگاه درمییابید که چقدر میان هجوم طالب و خلافتهای متجاوز عربی، رشتهی باریکی وجود دارد. خراسانیها تحت هیچ عنوان، زیر بار این گروه نیابتی نخواهد رفت.
خراسان در طول تاریخ، تهاجم و تجاوز را نپذیرفته و سلاح ما تا زمان حضور طالبان در این منطقه بر زمین گذاشته نخواهد شد. زمان آن است که نسل امروز افغانستان، استوار بر گفتمانملی این ننگ تاریخ را از سرزمین مادری شان برچینند. در خیال سرکش ما واژهی تسلیم نیست!
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به خود نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی ویراستاری سنگر نیست.




