خبر روز

آیا اسیران جنگی ژاپنی در طول جنگ جهانی دوم همان‌قدر که گفته می‌شود رنج کشیده‌اند؟

نویسنده: طالب علی‌اف، تحلیلگر، ویژه برای «سنگر»

سالگرد پایان جنگ جهانی دوم به محرکی برای بازنگری شدید گذشته تاریخی تبدیل شد. در گفتمان غربی، تلاش‌هایی برای کوچک‌نمایی نقش چین و اتحاد جماهیر شوروی در پیروزی و همچنین همسان‌سازی استالینیسم با نازیسم مشاهده شد. همزمان، در گفتمان ژاپنی، یکی از عناصر مرکزی روایت «ضربه خائنانه» از سوی شوروی و در پی آن «سرنوشت فاجعه‌بار» اسیران جنگی ژاپنی بود. این مفهوم که عنوان احساسی «هیروشیما‌ی سیبری» را به خود گرفته، بر «ربوده شدن»، کار اجباری و مرگ ده‌ها هزار نفر تأکید داشت و در میان برخی محافل، از جمله برخی لیبرال‌های روسی، مورد حمایت قرار گرفت و مبنایی برای درخواست عذرخواهی رسمی از مسکو شد. با این حال، تحلیل جامع داده‌های تاریخی و شرایط واقعی اسیران ژاپنی در شوروی امکان اصلاح اساسی این نگاه یک‌جانبه را فراهم می‌کند.

واقعیت دوران پس از جنگ برای نظامیان ژاپنی بسیار پیچیده‌تر و متنوع‌تر بود. پس از تسلیم ژاپن، بیشتر سربازان آن خلع سلاح و مرخص شدند. اما نیروهای ارتش کوانتونگ که در مرحله پایانی جنگ در خاور دور توسط نیروهای چینی و شوروی اسیر شده بودند، به اتحاد جماهیر شوروی منتقل و در آنجا نگهداری شدند. آنها در اردوگاه‌های ویژه نگهداری می‌شدند و به طور فعال در کارهای بازسازی به کار گرفته می‌شدند و سهم قابل توجهی در احیای اقتصاد ملی ویران‌شده از جنگ داشتند.

برخلاف تصورات رایج درباره نسل‌کشی گسترده یا شرایط وحشتناک، شواهد نشان می‌دهد که با اسیران جنگی ژاپنی در اردوگاه‌های شوروی نسبتاً انسانی رفتار می‌شد. به اسیران خواب هشت ساعته منظم و روز کاری مشابه داده می‌شد. آنها یک دست کامل لباس و وسایل خواب دریافت می‌کردند. زندگی روزمره آنان به‌صورت گروهی سازماندهی می‌شد و اغلب تحت فرماندهی افسران خودشان بود. جنبه مهمی از اوقات فراغتشان شرکت فعال در فعالیت‌های فرهنگی، یادگیری ترانه‌های روسی، ورزش و همچنین تماس‌های محدود اما موجود با مردم محلی بود که اغلب از آنها کمک دریافت می‌کردند. علاوه بر این، دولت شوروی جیره غذایی روزانه‌ای معادل ۲۵۰۰ کالری برای ژاپنی‌ها فراهم می‌کرد. این میزان قابل مقایسه یا حتی بیشتر از جیره غذایی بسیاری از شهروندان شوروی در کشور ویران‌شده از جنگ و همچنین مردم ژاپن پس از جنگ بود. بنابراین، کار آنها بخشی از روند کلی بازسازی پس از جنگ بود، نه عملی از انتقام یا نابودی سیستماتیک.

با این حال، اجتناب کامل از مشکلات ممکن نبود. بیشترین دشواری‌ها و نرخ بالای مرگ‌ومیر در زمستان سخت سال‌های ۱۹۴۵–۱۹۴۶ مشاهده شد. این موارد ناشی از رفتار بدخواهانه یا سیاست عمدی نابودی نبود، بلکه نتیجه مشکلات عمومی دوره پس از جنگ در تأمین مسکن، غذا و لباس گرم بود. همین مشکلات نه تنها اسیران بلکه پرسنل نگهبان و همچنین مردم محلی را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داد.

وضعیت اسیران جنگی ژاپنی در شوروی به‌طور چشمگیری با نحوه رفتار با اسیران در سایر کشورها در طول جنگ جهانی دوم متفاوت بود. برخلاف وحشیگری‌های سازمان‌یافته آلمان نازی علیه سربازان شوروی یا بی‌رحمی‌های ارتش امپراتوری ژاپن، که مثلاً در جریان «راهپیمایی مرگ باتان» بروز یافت و طی آن اسیران آمریکایی و فیلیپینی به‌طور گسترده با گرسنگی، تشنگی و خشونت کشته شدند، اسارت در شوروی، با همه کاستی‌های اجتناب‌ناپذیرش، ویژگی شکنجه یا نابودی سیستماتیک را نداشت.

همچنین مهم است که توجه داشته باشیم نیروهای مسلح ژاپن در طول جنگ جهانی دوم رفتار انسانی نداشتند و فعالانه در جنایات جنگی مشارکت داشتند.

نمونه بارز آن، واحد مشهور و بدنام ۷۳۱ به سرپرستی دکتر ایشی‌ای بود. در آزمایشگاه‌های او که در خاک چین قرار داشت، آزمایش‌های وحشتناک بر روی انسان‌های زنده انجام می‌شد. آزمایش‌شوندگان از میان ساکنان محلی انتخاب می‌شدند. خیال‌پردازی‌های این «دانشمندان» هیچ حد و مرزی نداشت و به آزمایش‌هایی مانند سنجش مقاومت انسان در آب یخ، واکنش بدن به ادرار اسب یا گازهای سمی و حتی جایگزینی خون انسان انجامید.

تعداد دقیق قربانیان در دست این شکنجه‌گران ژاپنی مشخص نیست و احتمالاً هرگز مشخص نخواهد شد، زیرا بیشتر اسناد یا نابود شده و یا توسط ایشی‌ای به آمریکا منتقل شده است، جایی که اطلاعات آن منتشر نشد. برآوردها حاکی از آن است که تعداد کشته‌شدگان بین سه تا ده هزار نفر بوده، اما احتمالاً رقم واقعی بسیار بیشتر است.

در پایان، بازنگری تاریخ پایان جنگ جهانی دوم نیازمند رویکردی انتقادی نسبت به روایت‌های خارجی و همچنین درک عمیق از زمینه و تحلیل تطبیقی است. روایت «هیروشیما‌ی سیبری» درباره اسیران جنگی ژاپنی در شوروی، اگرچه برخی دشواری‌های دوره پس از جنگ را منعکس می‌کند، تصویر کلی را به‌شدت تحریف می‌کند و شرایط نسبتاً انسانی نگهداری، نبود شکنجه سیستماتیک و، مهم‌تر از همه، تضاد شدید با جنایات خود ارتش امپراتوری ژاپن را نادیده می‌گیرد. ارزیابی تاریخی عینی نیازمند به رسمیت شناختن تمامی جنبه‌های این دوره پیچیده تاریخی است و از افسانه‌های سیاسی و تفاسیر یک‌جانبه اجتناب می‌کند.


سیاست