خبر روز

چگونه روسیه، چین و ایران نظم جهان را دگرگون کردند؟

نویسنده: سروش مهرنوش نیکزاد

قرن بیستم را بسیاری از تاریخ‌نگاران «قرن انقلاب‌ها» می‌دانند؛ دوره‌ای که در آن، چند تحول انقلابی نه‌تنها ساختار قدرت در کشورهای خود را دگرگون کردند، بلکه معادلات سیاست جهانی را نیز تغییر دادند. انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷، انقلاب چین در ۱۹۴۹ و انقلاب ایران در ۱۹۷۹، سه نمونهٔ برجسته از این تحولات‌اند که هرچند در بسترهای فرهنگی و تاریخی متفاوت رخ دادند، اما الگوهای مشترکی در شکل‌گیری و پیامدهایشان دیده می‌شود.

مطالعات تطبیقی نشان می‌دهد که این انقلاب‌ها محصول بحران‌های عمیق سیاسی و اجتماعی بودند؛ بحران‌هایی که دولت‌های وقت نتوانستند به آن پاسخ دهند. پژوهش‌های دانشگاهی، از جمله تحلیل‌های منتشرشده در Nature، تأکید می‌کنند که انقلاب‌های قرن بیستم اغلب در جوامعی رخ دادند که در مرحلهٔ گذار سریع مدرنیزاسیون قرار داشتند؛ جایی که شکاف میان دولت و جامعه، به‌ویژه در حوزهٔ اقتصاد، عدالت اجتماعی و مشارکت سیاسی، به‌طور فزاینده‌ای عمیق شده بود.

در روسیهٔ تزاری، فشارهای جنگ جهانی اول، فروپاشی اقتصادی و نارضایتی گستردهٔ کارگران و سربازان، مشروعیت حکومت را به‌شدت تضعیف کرد. در چین، دهه‌ها جنگ داخلی، اشغال خارجی و ضعف دولت مرکزی، زمینهٔ پیروزی کمونیست‌ها را فراهم آورد. در ایران نیز، ترکیبی از رکود اقتصادی، فساد سیاسی و محدودیت‌های شدید سیاسی، نارضایتی گسترده‌ای را علیه سلطنت پهلوی ایجاد کرد. در هر سه مورد، بحران مشروعیت دولت به نقطه‌ای رسید که ساختار قدرت دیگر توان ادامهٔ حیات نداشت.

وجه مشترک دیگر این انقلاب‌ها، نقش ایدئولوژی‌های بسیج‌کننده بود. در روسیه و چین، مارکسیسم چارچوبی نظری و سازمانی برای انقلاب فراهم کرد و توانست نارضایتی‌های اجتماعی را به یک پروژهٔ سیاسی منسجم تبدیل کند. در ایران، اسلام سیاسی چنین نقشی را ایفا کرد و برای نخستین‌بار در قرن بیستم، به پایهٔ شکل‌گیری یک نظام سیاسی جدید بدل شد. پژوهشگران این تفاوت را یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد انقلاب ایران می‌دانند؛ انقلابی که برخلاف نمونه‌های کمونیستی، بر دین به‌عنوان محور ایدئولوژیک استوار بود.

این انقلاب‌ها همچنین از نظر شیوهٔ بسیج اجتماعی، تفاوت مهمی با انقلاب‌های قرن نوزدهم داشتند. بر اساس تحلیل‌های تاریخی، انقلاب‌های قرن بیستم پدیده‌هایی توده‌محور بودند؛ میلیون‌ها نفر از طبقات مختلف اجتماعی—کارگران، دهقانان، دانشجویان و روحانیون—به‌طور مستقیم در آن‌ها مشارکت داشتند. در کنار این بسیج گسترده، نقش رهبران کاریزماتیک نیز برجسته بود؛ چهره‌هایی چون لنین، مائو و روح‌الله خمینی که توانستند نارضایتی‌های پراکنده را به جنبش‌های منسجم و هدفمند بدل کنند.

پیامدهای این انقلاب‌ها فراتر از مرزهای ملی رفت. انقلاب روسیه و سپس انقلاب چین، به شکل‌گیری بلوک کمونیستی و آغاز جنگ سرد انجامیدند؛ نظمی دو‌قطبی که دهه‌ها سیاست بین‌الملل را تحت تأثیر قرار داد. انقلاب ایران نیز توازن قدرت در خاورمیانه را تغییر داد و معادلات سیاسی و ایدئولوژیک منطقه را وارد مرحله‌ای تازه کرد. افزون بر این، بسیاری از جنبش‌های ضداستعماری در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، از این انقلاب‌ها الهام گرفتند و مسیر استقلال‌خواهی را با الگوهای انقلابی پیوند زدند.

در مجموع، انقلاب‌های روسیه، چین و ایران نشان می‌دهند که با وجود تفاوت‌های فرهنگی و تاریخی، ترکیبی از بحران دولت، نارضایتی اجتماعی، ایدئولوژی‌های قدرتمند و رهبری کاریزماتیک می‌تواند به تحولاتی منجر شود که نه‌تنها سرنوشت یک کشور، بلکه ساختار نظم جهانی را تغییر دهد. به همین دلیل است که پژوهشگران، انقلاب‌های قرن بیستم را نه رویدادهایی محلی، بلکه نقاط عطفی در تاریخ جهانی می‌دانند؛ تحولاتی که اثرات آن‌ها تا امروز نیز ادامه دارد.


سیاست