خبر روز

مقایسه تطبیقی خروج اتحاد شوروی (۱۹۸۹ م) و ایالات متحده آمریکا ( ۲۰۲۱م) از افغانستان

نویسنده: خالدین ضیایی تاج الدین، رئیس اندیشکده گفتمان تعلیمی ملت، مخصوص برای “سنگر”

افغانستان در نیم ‌قرن اخیر صحنه مداخلات دو قدرت‌ بزرگ جهان به رهبری روسیه و آمریکا بوده است.

دو رویداد تاریخیِ خروج نیروهای خارجی — نخست خروج نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ م؛ و سپس خروج نیروهای ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۲۱م — نه‌ تنها نقطه عطفی در تحولات داخلی افغانستان محسوب می‌شوند، بلکه بازتابی از تغییرات نظم بین‌المللی وژیوپلتیک جهان نیز به شمار می روند.

این مقاله با رویکردی تحلیل مقایسه–تطبیقی، ماهیت، سازوکار، اهداف، و پیامدهای این دو خروج را در سطوح مختلف بررسی می‌کند تا تفاوت‌ها و شباهت‌های ساختاری آن‌ها روشن و ازهم دیگربه شکل مقایسه ای در چهار چوب منهج مقارن تمیز شوند.

۱.- بستر تاریخی و زمینه‌های تصمیم خروج دو کشورقدرت مند از افغانستان

مداخله شوروی در افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) در چارچوب رقابت ایدئولوژیک جنگ سرد و حمایت از دولت کمونیستی کابل انجام شد. اما با روی کار آمدن میخائیل گورباچف و آغاز سیاست‌های «پروسترویکا» و «گلاسنوست»، هزینه‌های سنگین نظامی در جنگ افغانستان و فشار اقتصادی داخلی، مسکو را به سوی خروج سوق داد؛ جنگ افغانستان به «زخم خونین» برای شوروی تبدیل شده بود و تداوم آن با اصلاحات داخلی وحفظ منافع کشور ناسازگای می‌نمود.

مداخله آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با هدف نابودی القاعده و سرنگونی طالبان آغاز شد. با گذشت بیست سال، هزینه‌های مالی (بیش از دو تریلیون دلار)، تلفات انسانی و عدم دستیابی به ثبات پایدار، نوعی «خستگی استراتژیک» ایجاد کرد. تغییر اولویت‌های ژئوپلیتیکی و تغییر توازن قدرت در چهار چوب رقابت واشنگتن با چین و روسیه نیز خروج نیرو های ناتو به رهبری آمریکا را از افغانستان تسریع نمود.

۲. – بررسی چارچوب حقوقی و سیاسی هر دو خروج

خروج شوروی در چهار چوب توافقات بین‌الدولی صورت گرفته بود.

خروج شوروی بر اساس «توافقات ژنو ۱۹۸۸» میان افغانستان، پاکستان، آمریکا و شوروی انجام شد. این توافقات:

• میان دولت‌های رسمی ومشروع امضا شد؛

• جدول زمانی مشخص برای خروج تعیین گردید؛

• توافقنامه متضمن اصل عدم مداخله در امور داخلی افغانستان بود؛

• شامل مذاکره مستقیم با مجاهدین وبازیگران غیر دولتی نمی شد.
در نتیجه، خروج شوروی از منظر حقوق بین‌المللی، در چارچوب روابط کلاسیک چند جانبه ؛ توافقات دولت با دولت به امضا رسید.

.خروج آمریکا در چهار چوب توافق پنهانی با یک بازیگر غیردولتی و غیر مشروع صورت گرفت

خروج آمریکا مبتنی بر «توافق‌نامه دوحه» (۲۹ فبروری ۲۰۲۰) میان بخش استخباراتی آمریکا و امارت اسلامی طالبان در دوحه به امضا رسید. دولت جمهوری افغانستان در این توافق دو جانبه نقش مستقیم نداشت عمدا به حاشیه رانده شد. ویژگی‌های مهم این توافقنامه دوحه:

• مذاکره مستقیم با یک بازیگر شورشی و غیر مشروع؛

• تعهد طالبان به عنوان ارتش زمینی برای جلوگیری استفاده خاک افغانستان علیه منافع آمریکا؛

• آزادی زندانیان طالبان بدون در نظر داشت منافع دولت وملت افغانستان به خصوص قربانیان ارتش؛

• تعیین جدول زمانی خروج نیروهای نا تو به رهبری آمریکات بدون هماهنگی وآمادگی دولت افغانستان

از منظر حقوقی بین المللی وروابط دولت با دولت ، این الگو با خروج شوروی متفاوت بود؛ زیرا مشروعیت دولت مستقر در کابل در فرآیند مذاکره تضعیف شد.؛ وهمچنان روحیه ومورال ارتش افغانستان کاهش یافت.

۳. – بررسی ماهیت هر دو خروج کدام واقعی، و کدام تاکتیکی بود؟

خروج شوروی

• خروج کامل نیروهای رزمی تا ۱۵ فبروری ۱۹۸۹م؛

• عدم حفظ پایگاه نظامی در افغانستان؛

• ادامه کمک‌های نظامی و مالی نا چیز به دولت نجیب‌الله تا فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱؛

• عدم حضور سیاسی و استخباراتی مستقیم پس از فروپاشی.

خروج شوروی از نظر نظامی «کامل» بود، اما از نظر حمایتی برای مدتی به صورت ناچیز استمرار داشت.

خروج آمریکا

• خروج کامل نیروهای نظامی تا آگست ۲۰۲۱م؛

• حفظ ابزارهای فشار اقتصادی و استخباراتی در چهار چوب انتقال هفته وارپول و تبادل اطلاعات و زندانی ها (کنترل ذخایر ارزی افغانستان درخارج)؛

• تداوم کمک‌های بشردوستانه ازطریق سازمان‌های بین‌المللی ودولت های حامی طالب؛

• حفظ عملیات راهبرد «فراافق» (Over-the-Horizon) برای عملیات ضدتروریسم. ازطریق پهپاد های جنگی و کشفی.

بنابراین، خروج آمریکا از نظر فیزیکی کامل بود، اما شبکه نفوذ مالی، اقتصادی و استخباراتی باقی ماند.

این تفاوت سبب شده برخی تحلیلگران آن را «خروج نظامی با تداوم نفوذ غیرمستقیم» با استفاده از ابزار نرم توصیف کنند.

۴.- پیامد و رفتار بازیگران داخلی پس از دو خروج

پیامد پس از خروج شوروی

• دولت نجیب‌الله سه سال دیگر مقاومت کرد؛

• مجاهدین توافق رسمی با شوروی امضا نکردند؛

• با قطع کمک‌های مسکو، دولت سقوط کرد؛

• جنگ داخلی میان گروه‌های مجاهدین آغاز شد؛

• خلأ قدرت و مداخله مستقیم پاکستان زمینه‌ساز ظهور طالبان در ۱۹۹۴ م شد.

پیامد پس از خروج آمریکا

• دولت جمهوری اسلامی افغانستان ظرف چند هفته فروپاشید؛

• طالب ها با آمریکا توافق رسمی امضا کرده اند؛

• طالبان بدون جنگ سراسری گسترده و مقاومت شدید وارد کابل شدند؛

* ساختار سیاسی یک‌دست در چهار چوب ایدولوژی مشخص تشکیل دادند.

* امارت طالب مشروعیت بین المللی و داخلی ندارد؛

• بحران اقتصادی شدید و فقر و گرسنگی؛ و همچنان انزوای سیاسی پدید آمد.

تفاوت اساسی در این است که پس از خروج شوروی، جنگ چند قطبی داخلی شکل گرفت؛ اما پس از خروج آمریکا، تمرکز قدرت در دست یک بازیگر واحد در هماهنگی با آمریکا به رهبری خلیل زاد قرار گرفت، ولی امارت همه فعالیت های سیاسی و احزاب مخالف و تحصیل و تعلیم بانوان وکار خانم ها را بر عکس حکومت مجاهدین ممنوع اعلان نمود.

۵. پیامدهای ژئوپلیتیکی منطقه‌ای و بین‌المللی پس از دوخروج

خروج شوروی

• نشانه‌ای از افول نفوذ شوروی در جهان سوم؛

• بحران اقتصادی و وشورش های داخلی؛

• تقویت موقعیت آمریکا در پایان جنگ سرد به عنوان قطب واحد؛

• افزایش نقش پاکستان در تحولات افغانستان؛

• انتقال ناامنی به آسیای مرکزی.

* و آغاز جنگ داخلی با انگیزه های قومی و زبانی وتمدنی

خروج آمریکا

• تضعیف اعتبار آمریکا نزد متحدان غرب و جهانیان؛

• افزایش نقش چین، روسیه، ایران در معادلات افغانستان؛

• قرار گرفتن افغانستان در متن رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و تغییرات ژیوپلتیک؛

• تمرکز استراتژیک واشنگتن در تقویت گروه های تروریستی برای مهار چین در شرق آسیا.

• تجمع و گرد همایی ۳۲ گروه افراطی در افغانستان ؛ وانتقال ناامنی به آسیای مرکزی.

• تضعیف نقش پاکستان بالای گروه های افراطی به خصوص امارت تا سرحد تقابل وتهدید وجودی.

در حقیقت پیامد دو خروج در سطح بزرگ این بود که خروج شوروی در چارچوب فروپاشی نظم دوقطبی رخ داد؛ خروج آمریکا در شرایط گذار به نظم چند قطبی اتفاق افتاد.

۶. پیامدهای اقتصادی و اجتماعی برای افغانستان در نتیجه هر دو خروج

پس از خروجی شوری ۱۹۸۹م

• ادامه فعالیت ساختارهای دولتی تا ۱۹۹۲م حتی تا سقوط حکومت مجاهدین

• تخریب گسترده کابل در جنگ‌های داخلی بین احزاب مجاهدین به اساس منافع قومی وتمدنی؛

• فروپاشی اقتصاد رسمی و گسترش فقر و ایجا جزیره های قدرت؛

• مهاجرت وسیع و گسترش اقتصاد جنگی در چهار چوب قاچاق مواد مخدر و سلاح و انسان.

پس از خروجی آمریکا ۲۰۲۱م

• وضع تحریم وانسداد دارایی‌های خارجی؛

• کاهش شدید کمک‌های توسعه‌ای و فرار مغز ها و کدر ها به خارج از کشور؛

• وابستگی اقتصاد به کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد و موسسات خیریه کشور های اسلامی؛

• افزایش فقر و بیکاری و گرسنگی و خشک سالی تا سرحد این که فامیل ها فقیر برای زنده ماندن اطفال خود را به فروش می رسانند ؛

• موج جدید مهاجرت بی سابقه از کشور؛ و منع تحصیل و کار بانوان ؛ وهم چنان منع غعالیت های سیاسی و مدنی و قلع وقمع کردن مخافین زیر نام داعش و یا بغاوت گر.

اگرچه هر دو خروج بحران‌زا بودند، اما بحران پس از ۲۰۲۱ بحران قومی و ایدولوژیک است ؛ بیشتر ماهیت «اقتصادی–سیستماتیک» هدفمند دارد که در راستای تضعیف و به حاشیه راندن اقوام بومی دیگر از اقتدار و ثروت ملی متمرکز است ، در حالی که بحران پس از ۱۹۸۹ م برای حفظ منافع احزاب و اشخاص بود؛ بیشتر «نظامی–ساختاری» غیر برنامه ریزی شده بود.

۷- نتیجه‌گیری:

مقایسه این دو خروج نشان می‌دهد که هرچند هر دو قدرت نظامی خاک افغانستان را ترک کردند، اما ساختار، اهداف و زمینه و پیامدهای آن‌ها متفاوت بود. خروج شوروی در چارچوب افول یک ابرقدرت و پایان جنگ سرد رخ داد و به جنگ داخلی طولانی انجامید.

خروج آمریکا در چارچوب بازتعریف اولویت‌های جهانی و رقابت با چین وروسیه صورت گرفت و به فروپاشی سریع دولت جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت درچهارچوب توافقنامه دوحه انجامید.

از منظر تحلیلی، نمی‌توان یکی را کاملاً «واقعی» و دیگری را صرفاً «تاکتیکی» دانست؛ بلکه هر دو خروج، ترکیبی از ملاحظات نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی بودند. تفاوت اصلی در نوع توافق در چگونگی خروج است، سطح مشروعیت داخلی و خارجی ، و شکل تداوم نفوذ نرم کنترول شده از راه دور همراه با ابزار نرم پس از خروج است.

با درنظر داشت مطالب فوق به صراحت گفته می توانیم که پس از سقوط دولت دمکراتیک افغانستان به رهبری نجیب الله تاثیرنرم رهبران مسکو به کابل کاملا از بین رفت؛ و در تحولات داخلی نقش آنها به صفر تقرب کرده بود؛ ولی پس از سقوط نظام جمهوریت به رهبری اشرف غنی و به قدرت رسیدن طالب ها؛ ایالات متحده آمریکا تاثیرگذاری خود را در تحولات داخلی افغانستان وتغییرات قدرت در منطقه به شکل نرم در چهار چوب کمک های اقتصادی و تبادل استخباراتی حفظ نمود؛ نمونه بارز آن انتقال هفته وار پول و تبادل اطلاعات و زندانی ها و حفظ منافع حیاتی آمریکا توسط امارت در افغانستان است ؛ مقامات امارت طالب در چهارچوب توافقنامه دوحه به خصوص بخش های پنهانی آن در حفظ منافع حیاتی آمریکا در کشور ما ملتزم و متعهد می باشند. پس می توان خروج نیروهای قشون سرخ شوری را از افغانستان یک خروج حقیقی گفت ؛ و پیروزی مجاهدین را یک پیروزی تاریخی به یادمانی و قابل افتخار توصیف کرد؛ در حالیکه خروجی نیروهای آمریکایی را از افغانستان یک خروج مکمل گفته نمی توانیم ؛ چون مقامات آمریکا به تحولات داخلی افغانستان از راه دور با ابزار نرم و سخت تاثیرگذار می باشند؛ پس پیروزی طالب ها به آمریکا را یک پیروزی مصنوعی و کاذب می توان توصیف کرد؛ و خود توافقنامه دوحه و انتقال هفته وار پول به مقامات طالب و تبادل اطلاعات؛ به خصوص وجود خلیل زاد هر از گاهی در کابل ؛ گواه وشاهد خوب اشغال پنهانی کشور عزیز ما افغانستان توسط امارت طالب با تاثیر گذاری ایالات متحده آمریکا است.

در نهایت، هر دو تجربه نشان می‌دهد که خروج قدرت‌های بزرگ، بدون ایجاد اجماع سیاسی داخلی و ساختار پایدار حکمرانی ؛ به خصوص بدون تقسیم قدرت به صورت مساویانه و عادلانه بین اقوام متنوع کشور ؛و همچنان بدون فراهم سازی زمینه مشارکت فعال جناح های مختلف قومی وسیاسی در پروسه سیاسی و امنیت و حکرانی، نه‌ تنها در کشور ثبات پایدار و امنیت دایم و اقتصاد قابل قبول بوجود نمی آید، بلکه مرحله‌ای تازه از بی‌ثباتی ساختاری وجنگ داخلی در نهایت منجر به شکاف بین الاقوام و بی اعتمادی سیاسی و اجتماعی را در افغانستان رقم می‌زند.


سیاست