سالهاست که هند در افغانستان سیاستهایی ظاهراً دوستانه اما در عمل خصمانه را دنبال میکند.
نویسنده: احمد فیصل "میرخیل"
من که بیش از ده سال است سیاست افغانستان را مطالعه میکنم و عملاً در این راه قلم میزنم و مبارزه دارم، همواره در مباحث سیاسی و نوشتههای مربوط به کشور فعال بودهام، و هرگاه سخن از متحدان نزدیک ما به میان میآمد، بیدرنگ و بدون کمترین تأخیر از هند نام میبردم. اما بیخبر از آنکه چرخ روزگار و سیاست، قانون جوانمردی نمیشناسد و فقط و فقط در پی منافع است. سیاستی که هند از زمان به قدرت رسیدن احزاب چپ در افغانستان در پیش گرفته بود، همواره با نوسان و تزلزل روبهرو بوده است، اما متأسفانه هند همیشه در سر سودای دیگری داشته است.
وقتی دکتر نجیبالله، آخرین رئیسجمهور حکومت چپگرای افغانستان و متحد وقت شوروی، شعارهای هندو-افغان را سر میداد، هندیها در اندیشه معامله و ایجاد ارتباط با گروههای مختلف مجاهدین بودند. هرچند بسیار مشهور است آن سخن نجیبالله که با قدرت و صدای بلند گفته بود:
«در آن سو هندی قدرتمند و در این سو افغانستانی قدرتمند، پاکستان در میان این دو سنگ چیزی جز دانه گندم نیست»،
سیاستی که افغانستان در آن زمان و حتی بعد، تا پایان حکومت اشرف غنی دنبال کرد، بسیار پوچ و فقط در قالب شعار باقی ماند. با وجود آنکه حکومتهای چپگرای افغانستان از نظر اطلاعاتی دست برتر داشتند، اما امروز با جرأت کامل میتوان گفت این تمایل و فداکاری در قبال هند اشتباهی بزرگ بوده است که بر پایه آن هزاران جوان کشور جان شیرین خود را فدا کردند.
نجیبالله احمدزی، آخرین رئیسجمهور حکومت چپگرای افغانستان، تا آخرین روزهای حکومتش وابستگی بیقید و شرطی به جناح هندی خود داشت و حتی تصور میکرد اگر روزی در کابل در محاصره بماند، نخستین کسانی که به کمک او خواهند آمد، هندیها خواهند بود. اما وقتی خواست در آخرین روز حکومتش به هند پناهنده شود و از آنجا حکومت در تبعید را اداره کند، برخلاف تصور همیشگیاش، هند به نماینده فرستادهاش گفت:
«دورۀ حاکمیت و محبوبیت دکتر نجیب در افغانستان به پایان رسیده است، و ما نمیخواهیم روابطمان را با جناحهای دیگر، بهویژه مجاهدین و گروههای مخالف دکتر نجیب، خراب کنیم.»
حتی زمانی که سفرای کشورهای مختلف برای دیدار با دکتر نجیب به دفتر سازمان ملل در کابل رفتند، برخلاف انتظار، پاکستان به مراتب بهتر از هند از او – که دشمن دیرینه پاکستان بود – قدردانی کرد. سفیر وقت پاکستان در کابل با اصرار فراوان از دکتر نجیب خواست به پاکستان سفر کند و تأکید کرد که میتوانند مقدمات سفر او را از راه دیپلماتیک و امن فراهم کنند. اما در نهایت، در اشتباه و عشق یکطرفهاش به هند، نجیب این پیشنهاد را نپذیرفت و سرانجام جانش را در راه همان تعهد یکجانبه به هند از دست داد. حتی پس از کشته شدنش به دست طالبان، هند – این دوست ظاهراً وفادار و همپیمان نزدیکش – حتی یک پیام رسمی تسلیت صادر نکرد.
بدین ترتیب، هند در دوران حکومت اسلامی ابتدا در نقش متحد نزدیک و سپس در دوران مقاومت اول بهعنوان حامی ثابت جبهه متحد ظاهر شد. گرچه از نظر سیاسی و مواضع رسمی، هند در کنار روسیه از جبهه متحد حمایت میکرد، اما رویدادها نشان میدهد که از میانه سال ۱۹۹۷ تا اواخر ۲۰۰۰، هند در تلاش برای ایجاد ارتباط با طالبان و نفوذ اطلاعاتی در مناطق قبایلی – بهویژه میان اقوامی که شعار پشتونستانخواهی سر میدادند – بوده است. با این حال، نفوذ گسترده استخبارات پاکستان مانع بزرگی در برابر دستگاههای اطلاعاتی هند شد و هند نتوانست نفوذ و حمایت مؤثرتری ایجاد کند.
با آغاز دوران دموکراسی و فصل جدیدی برای افغانستان – که اکنون با حمایت بیقید و شرط غرب متحد است و افغانستان فقیر مشتریان توانمند و پرپولی یافته است – هند بار دیگر ظاهراً به نزدیکترین متحد افغانستان تبدیل شد و برای ساخت افغانستان جدید آستین بالا زد و با سرمایهگذاری در زیربناهای کشور، در کنار کشورهای ثروتمند غربی قرار گرفت. اما برخلاف حکومتهای چپگرای گذشته، این بار هند مهره محبوبی داشت: شخص اول حکومت و دارنده قدرت طبق قانون اساسی، رئیسجمهور حامد کرزی، که خود تحصیلکردۀ هند بود و اندکی بعد تحصیلات دکترای خود را در یکی از دانشگاههای بمبئی دنبال کرد.
این امتیاز بزرگ و حلقۀ نفوذ عظیمی است که به هند کارت برندهای در میدان رقابت با پاکستان میدهد.
هرچند در آغاز، هند در نقش متحد نزدیک و صمیمی با سران «جبهۀ متحد ملی» ظاهر شد و با تمجید از قهرمانی آن جناح سیاسی، سیاستی نفوذی را پیش گرفت، اما با به قدرت رسیدن تکنوکراتهای پشتون، این بار در پی ایجاد سیاستی جدید برآمد و تلاشهای بیشماری کرد تا بار دیگر صدای پشتونیستانخواهی را در دل این سیاستمداران تازهکار زنده کند.
گروه بزرگی از این تازهبهقدرترسیدهها، که اصالت پشتونی داشتند و در سمتهای مختلف – از جمله افسران بلندپایۀ نظامی، معاونان وزیران و حلقۀ مشاوران رئیسجمهور کرزی و اوایل حکومت غنی – حضور داشتند، مورد حمایت هند بودند و حتی با خانوادههای خود به هند سفر میکردند.
من خود با یکی از این چهرههای محبوب از دیدگاه آن زمان هند آشنایی داشتم. روزی در گفتوگویی خصوصی به من گفت که او همراه خانواده و فرزندانش چندین بار به هند سفر کرده است، اما نکته جالب اینجا بود که هیچ عکس یا گزارشی از این سفرها وجود نداشت، و حتی سه پسر بزرگ او، که با من آشنایی دیرینه دارند، هرگز از آن سفرها و خاطرات هند چیزی بازگو نکرده بودند. اکنون پرسش اصلی این است: چرا مقامات حکومت پیشین افغانستان بهگونهای پنهانی و محرمانه به هند سفر میکردند، و بیشترِ آنها کسانی بودند که گرایش شدید به پشتونیستانخواهی داشتند؟
سالها پیش در تیتر یکی از هفتهنامهها سخن یکی از مقامات پاکستانی را خواندم که گفته بود: «هند عامل پرورش تروریسم در منطقه است.» در آن زمان به خود خندیدم و گفتم: چه ادعای عجیبی از کشوری که خود بزرگترین گروههای تروریستی را در دل خود جای داده است! اما امروز بهخوبی درمییابم که سخن آن سیاستمدار پاکستانی چندان هم دور از حقیقت نبوده است.
هند هم در درون نظام افغانستان نفوذ خود را حفظ کرد و هم با جناحهای آنسوی خط دیورند – بهویژه طالبان و گروههای مخالف دولت پاکستان – روابط نزدیکی داشت.
ژنرال «رازق اچکزی» که در قندهار و منطقۀ جنوبی افغانستان نفوذ و اقتدار داشت، بهطور آشکار تحت حمایت هند بود. حتی تا آنجا که «شیدا محمد عبدالی»، سفیر وقت افغانستان در هند، رسماً این روابط و کمکهای نقدی و تسهیلات نظامی گوناگون را فراهم میساخت. گرچه از دید حکومت وقت قندهار این رابطه مطلوب و قابل اعتماد به نظر میرسید، اما برای هند هدفی جز نشانه گرفتن مقاصد مشخص در خاک پاکستان مطرح نبود.
اطلاعاتی که از سوی پاکستانیها بارها ارائه شد، نشان میداد که ژنرال اچکزی بنا به دستور هند عملیات مشخصی را در خاک پاکستان انجام داده است، اما هیچ منبع بینالمللی این عملیات و جزئیات آن را تأیید نکرد. در نهایت، ژنرال رازق اچکزی برای ایستادگی بر اصول و ارزشهایی که به آن باور داشت جان خود را از دست داد، اما همان دولتی که سیاست را چون تجارت میدید، دقیقاً سه سال پیش از شهادت این فرمانده نیرومند و همپیمان دیرینهاش، با قاتلان او روابط نزدیک برقرار کرده بود.
امروز منابع موثق میگویند که هند پس از سال ۲۰۰۶ با جناحهای تروریستی در خاک پاکستان – بهویژه گروههایی که درگیر مناقشۀ دیورند هستند – ارتباط داشته است و از سیاستهای پشتونیستانخواهی، بلوچستانخواهی و گروههای مسلحی که این اهداف را در محور مبارزات خود قرار دادهاند، حمایت مالی و تسلیحاتی کرده است. در برخی موارد حتی فرماندهان کلیدی این جناحها برای درمان و امکانات زندگی به هند سفر کردهاند.
کاردار پیشین سفارت افغانستان در دهلی با صراحت فاش کرد که در سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸ یکی از فرماندهان برجستۀ «شبکۀ حقانی»، که در میدان جنگ افغانستان زخمی شده بود، در یکی از مهمترین بیمارستانهای هند تحت درمان قرار داشت. او همچنین افزود که پسر «مولوی سلام ضعیف» در یکی از دانشگاههای پزشکی هند مشغول تحصیل بود و خانوادۀ این مقام ارشد طالبان – که زمانی از چهرههای نزدیک به استخبارات پاکستان بهشمار میرفت – گهگاه به هند رفتوآمد داشتند.
یک سال بعد از سقوط افغانستان به دست طالبان و درست زمان جلیل باشکوه طالبان به بازگذشت شأن به قدرت تصویر در رسانه منتشر شد که تادین خان اچکزی را در کنار. ملا مهتصم آغاجان یکی از چهره های به ظاهر نارازی از طالبان و با دعوت ملا سلام ضعیف نشان میداد.
با درک همۀ این رویدادها که من تنها به اندکی از آن اشاره کردم، میتوان با جرأت گفت که هند تا امروز نیز در برابر افغانستان – کشوری که از سر فداکاری و صداقت در دوستی و تعهد خود به هند پایدار مانده است – سیاستی خصمانه و منفعتجویانه در پیش گرفته و بازی کرده است. میتوان گفت که سفر عاشقانۀ طالبان با هند نیز عمر چندانی نخواهد داشت.
هرچند هند این بار، همچون سینمای پرطرفدار خود، سناریوی جذابی درباره روابطش با طالبان ساخته و به نوعی میخواهد تروریستهای بدنام را در افکار عمومی هند به قهرمانان کوبایی و پاتانزادگان مغولکش تبدیل کند، اما این کار در میدان عمل، کاری دشوار و ناممکن است.






