برنامه پشتونیزه‌سازی افغانستان که در قسمت نخست این سلسله گفتارها به آن به گونه مشرح‌تر اشاره شد*، در واقع اگر یک دشمن آشتی‌ناپذیر برای خود تعریف کند، آن دشمن فقط فرهنگ و زبان فارسی است. برای این‌که افغانستان هویت فرهنگی پشتونی به خود بگیرد، هویت و زبان فارسی باید حذف و نابود شود.

نویسنده: نورالله ولی زاده، نویسنده و تحلیلگر سیاسی، مخصوص برای سنگر

 

بررسی انگیزه‌ها و دلایل جنگ با طالبان

جنگ با طالبان انگیزه‌ها و دلایل گوناگون دارد. گروه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و دینی با طالبان سرناسازگاری و ستیز دارند. پیش از پرداختن به انگیزه‌ها و دلایل جنگ با طالبان، لازم است به گونه مختصر تعریفی از طالبان ارایه شود تا در روشنایی آن بتوان انگیزه‌ها و دلایل جنگ با این گروه را توضیح داد.

...

تعریف طالبان:

طالبان یک گروه قومی و مذهبی است. قومی که طالبان به آن تعلق دارند پشتون است. بسیاری‌ها به این باوراند که قومیت زیرساخت اصلی فکر و برنامه طالبان است اما چون جامعه افغانستان یک جامعه مذهبی است، طالبان از مذهب منحیث پوشش استفاده می‌کند. البته این چیزی است که طالبان آن را نمی‌پذیرد.

نکته دیگر که در شناخت طالبان حایز اهمیت است، استخباراتی بودن این گروه یا وابستگی شدید آن به سازمان‌های استخباراتی بیرونی، به ویژه سازمان استخبارات نظامی پاکستان-آی اس آی، است. این امر باعث شده که شناخت طالبان دشوارتر شود. رهبران این گروه تحت مدیریت استخبارات پاکستان همیشه از انظار مردم پنهان نگهداشته می‌شوند تا هویت مبهم این گروه روشن نشود.

طالبان در دهه آخر قرن بیست(۱۹۹۴) زمانی‌که گروه‌های مختلف جهادی مشغول جنگ با حکومت برهان‌الدین ربانی بودند، در پاکستان و از میان طلبه‌های مدارس دینی ظهور کرد. به همین جهت، یک تحلیل غالب همین است که طالبان ساخته دست آی اس آی است و در جهت تحقق اهداف توسعه‌طلبانه پاکستان کار می‌کند.

...

در بخش نخست، به بررسی انگیزه‌ها و دلایل اجتماعی-قومی جنگ با طالبان پرداختیم.

آخرین جنگ غیر پشتون ها یا چرا تاجیک دشمن شماره 1 پشتون شد؟

در بخش دوم، انگیزه‌ها ‌و دلایل سیاسی جنگ با طالبان مورد بررسی قرار گرفت.

آخرین جنگ غیر پشتون ها، یا چرا با طالبان باید جنگید؟

در این بخش، انگیزه‌ها و دلایل فرهنگی جنگ با طالبان به بررسی گرفته می‌شود.

...

۳-انگیزه‌ها و دلایل فرهنگی جنگ با طالبان

تخریب مجسمه‌های بودا در بامیان در دوره نخست حاکمیت گروه طالبان بر افغانستان*، نمونه برجسته فرهنگ‌ستیزی این گروه دانسته می‌شود، اما دشمنی و ستیز این گروه با فرهنگ به یک، دو یا ده مورد خاص خلاصه نمی‌شود. طالبان با هرچه جنبه فرهنگی و هنری داشته باشد، ستیز دارند مگر این‌که آن‌چیز جنبه طالبانی داشته باشد.

طالبان با موسیقی، رسامی، نقاشی، پیکرتراشی، سینما و سایر جنبه‌ها و جلوه‌های هنر و ادبیات سر ستیز دارند و این امر دلایل و عوامل مختلفی دارد.

ستیزِ طالبان با فرهنگ و آثار فرهنگی-تاریخی دو عامل عمده دینی و قومی دارد.

عامل دینی:

از بُعد دینی، دشمنی طالبان با فرهنگ و آثار فرهنگی-تاریخی مستند به روایت‌هایی از دین است که ازنظر علما و پژوهش‌گران دینی بنیاد محکم دینی ندارد. تمسک به روایت‌های تاریخی-دینی در امر دشمنی با فرهنگ و آثار باستانی بیشتر بازتاب سوء استفاده جریان‌های سیاسی-اسلامی از آموزه‌های دینی و در خوش‌بینانه‌ترین حالت بازتاب سوء تفاهم‌های شکل‌گرفته در این زمینه است.

وقتی طالبان ۲۲ سال قبل مجسمه‌های بزرگ بودا در بامیان را منفجر کرد، از آن به عنوان«بت‌شکنی» منحیث یک سنت دینی یاد کردند که بنا به روایت‌های تاریخی مربوط به دوره سلطان محمود غزنوی است*.

سلطان محمود غزنوی علاقه وافر داشت که از او به عنوان «بت‌شکن» یاد شود. «بت‌شکن» نیز لقبی است که در گفتمان دینی به ابراهیم نبی از پیامبران نام‌دار داده شده است.

بنا به روایت‌های تاریخی، سلطان محمود غزنوی نیز با استناد به یکی از قصه‌های قرآنی، اقدام به تخریب مجمسه‌ها و آثار باستانی دوره‌های قبل از اسلام می‌کرد.

در سوره‌های انبیا و صافات از قرآن کریم، آن‌جا که در مورد انبیا صحبت به میان می‌آید، ماجرای شکستن بت توسط ابراهیم(ع) ذکر می‌شود.

مضمون داستان قرآنی در این مورد طوری است که ابراهیم نبی برای یک مدت طولانی تلاش می‌کند که بت‌پرستان زمان خود را به ترک بت‌پرستی و رجوع به آیین یکتاپرستی، دعوت کند اما دعوت او کارگر نمی‌افتد. بت‌پرستان کیش خود را ترک نمی‌گویند. در نهایت، ابراهیم نبی تصمیم می‌گیرد که بت‌های یکی از بت‌خانه‌های معروف محله خود را با تبر بشکند و سپس تبر را به گردن بت بزرگ بیاویزد. وقتی مردم آن صحنه را دیدند، چون می‌دانستند که کار ابراهیم است، او را مورد بازخواست قرار داده و به محاکمه کشانیدند. در جریان محاکمه ابراهیم نبی می‌گوید که بت‌ها را بت کلان شکستانده است و از او ماجرا را بپرسید. وقتی قاضی می‌گوید که بت نمی‌تواند سخن بگوید، ابراهیم نبی می‌پرسد، چرا چیزی را می‌پرستید که سخن گفته نمی‌تواند؟

طوری که از مضمون و معنای این داستان بر می‌آید، هدف ابراهیم نبی بت‌شکنی و اهانت به معتقدات بت‌پرستان زمانش نبوده بلکه هدف او دعوت مردم به یکتاپرستی بوده و در همین راستا چون دعوت زبانی او کارگر نمی‌افتد به اقدامی متوسل می‌شود تا بت‌پرستان را مجاب به ترک بت‌پرستی و گرویدن به آیین یکتاپرستی نماید. ابراهیم نبی نمی‌خواست که از او به عنوان قهرمان داستان«بت‌شکنی» یاد شود. هدف او پند و اندرز بود و بت‌ها را برای آن شکست تا استدلال و منطق نهفته در باور یکتاپرستی‌اش را با یک مثال عینی واضح بسازد.

اهل تحقیق می‌دانند که ازداستان بت‌شکنی ابراهیم نمی‌توان«بت‌شکنی» به عنوان یک رویکرد تهاجمی بر آیین‌ها و ادیان غیریکتاپرستی را نتیجه گرفت. اما چنان‌که بعدها رواج شد مسیرتحولات تاریخی در جهتی قرار گرفت که از آیات و روایت مختلف دینی، جریان‌های سیاسی با هدف حفظ سلطه و اقتدار خویش و با هدف توجیه جنگ و لشکرکشی و ارضای تمایات قدرت‌طلبانه خود سوء استفاده کردند.

با رشد افراطیت دینی، تعجب برانگیز نیست که سوء استفاده‌ها وسوءبرداشت‌ها از آیات و روایت دینی-تاریخی نیز رشد کند. طالبان منحیث یک گروه افراطی شاید بارزترین نمونه از تجمع افراد کم‌دانش و سطحی‌نگری باشد که در سوء استفاده و سوء برداشت از آیات و روایات دینی-تاریخی یدطولا دارد!

البته داستان سوء استفاده و سوء برداشت از آیات و روایت دینی-تاریخی، یک داستان طولانی و پیچیده است که در این مورد کتاب‌های زیاد نیز نگاشته شده و جای بحث و فصل طولانی و مفصل دیگر در این زمینه هنوز خالی است. قدر مسلم این‌که طالبان در آنچه ستیز وعناد این گروه با فرهنگ و آثار تاریخی-باستانی دانسته می‌شود، در بسیاری موارد به روایت‌های دینی اشاره و استناد می‌کند.

داستان دشمنی طالبان با موسیقی نیز شبیه داستان دشمنی این گروه با مجمسه‌ها و آثار باستانی تجسمی است. در حالی‌که هیچ حکم صریح و منصوص دینی در باره حرام بودن و ضدیت موسیقی با دین و آموزه‌های دینی وجود ندارد، طالبان بنا به برداشت عامیانه و سطحی خود از دین، علیه موسیقی به عنوان یکی از جنبه‌های برجسته فرهنگ و هنر بشری، خصومت می‌ورزد و آن را ممنوع و اهالی آن را سزاوار مجازات می‌داند.

به همین سان در باره شعر، داستان و حتا «تاریخ» منحیث یک متن واقعی و عینی و مستند، نیز طالبان و گروه‌های سطحی‌نگر و افراطی دینی هم‌سو با آن، نظر خصمانه دارند و آنان را در زمره‌ آثار غیر دینی و حتا گمراه کننده می‌شمارند.

تصادفی نیست که در کل جهان اسلام، به ویژه در اکثریت مطلق جوامع مسلمان‌نشین که در آنان گروه‌های سیاسی دین‌گرا حاکمیت داشته/دارند، فرهنگ و هنر و ادبیات و حتا فلسفه و علوم بشری یا اصلاً رشد نداشته یا رشد بسیار اندک و بطی داشته است.

اما چنان‌که اشاره شد، طالبان در امر ستیز با مظاهر فرهنگ و تمدن بشری، از هیچ الگوی حاکمیت‌های دینی در منطقه و جهان تبعیت نمی‌کند و روش سخت‌گیرانه دست وپا گیر خود را دارد که همه را به تعحب واداشته است.

به گونه نمونه طالبان به رسانه‌ها به عنوان یک نهاد فرهنگی نگاه منفی و خصمانه دارد و به ویژه تلویزیون در ذهنیت این گروه دشمن‌درجه‌یک شمرده می‌شود. این امر با الگوی رفتاری بقیه کشورهای منطقه که نظام‌های شبه‌طالبانی دارند، هم‌خوانی ندارد.

 طالبان در حاکمیت نخست خود(سال‌های ۱۳۷۵ تا۱۳۸۰ خورشیدی) نشرات یگانه تلویزیون افغانستان را که تلویزیون حکومتی بود، متوقف کرد و تا آخر حکومت اجازه بازگشایی آن را نداد. در دوره دوم حاکمیت طالبان که ۹ ماه قبل شروع شد، هرچند رسانه‌ها بسته نشدند اما سیاست سرکوب و سانسور برآنان به ترتیبی اعمال شده که یا بلندگوی بی‌چون و چرای طالبان باشند یا هم درب خود را ببندند.

ایجاد محدودیت‌های گسترده فرا راه آموزش و کار زنان نیز ریشه در ذهنیت فرهنگ‌ستیز طالبان دارد. حضور گسترده زنان در جامعه و اشتراک آنان در بازار کار و حوزه آموزش و تحصیل از نظر طالبان نشانه فرهنگ شهری و غیردینی پنداشته می‌شود که باید جلو آن گرفته شود. طالبان وقتی اعلام کرد که دختران بالاتر از صنف ششم نمی‌توانند مکتب/مدرسه بروند، حتا حامیان بیرونی خود را متعجب ساخت. امارات متحده عربی، قطر و پاکستان به این سیاست طالبان اعتراض کرده و آن را خلاف آموزه‌های دینی خواندند.

منتهی چنان‌که گفته شد، طالبان چون یکی از کم‌دانش‌ترین و سطحی‌نگرترین و به همین‌سان خشن‌ترین و افراطی‌ترین گروه‌های اسلام‌گرا است، طبیعی است که روزگار فرهنگ و هنر و ادبیات و فلسفه در زیر سایه حاکمیت آن ابتر باشد و اهالی فرهنگ و هنر غریب و بی‌چاره!

به گونه نمونه با آن‌که طالبان وقتی رفتارضد فرهنگی خود در ستیز با آثارباستانی تجسمی را به نمایش می‌گذارد، ادعایش این است که از سنت سیاسی-دینی سلطان محمود غزنوی پیروی می‌کند اما همین طالبان، درک و شناختش از سلطان محمود غزنوی نیز بسیار سطحی و محدود به همان گوشه‌ای از شخصیت چند بعدی سلطان محمود است که به«بت‌شکنی» مشهور است.

درست است که رویکرد تهاجمی بت‌شکنانه سلطان محمود غزنوی قادر به عبور سالم از زیر تیغ نقد منصفانه تاریخ بشری نیست اما در عین حال، از سلطان محمود به عنوان کسی یاد می‌شود که گرایش شدیدی به شعر و ادبیات و حتا عرفان و تصوف منحیث جلوه‌های دیگر فرهنگ داشته و در دوران سلطنت او شعر و ادبیات فارسی رشد چشم‌گیری داشته و شعرا و هنرمندان زیادی در نتیجه حمایت‌های او قادر به خلق آثار ارزشمندی در حوزه شعر و ادبیات و فرهنگ شدند. طالبان گویا در باره این جنبه از شخصیت سلطان محمود آگاه نیست؛ چون این گروه با شعر و ادبیات و تصوف نیز سر عناد دارد و یکسره آن‌چه را جلوه فرهنگی داشته باشد، نفی می‌کند.

 

عامل قومی:

بخشی از دلایل و انگیزه‌های ستیز طالبان با فرهنگ ریشه در ساخت و بافت تفکر قومی-قبیله‌ای طالبان دارد. اکثریت مطلق طالبان از نظر قومی پشتون هستند و رفتار، باورها و درک آنان از زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز بازتاب فرهنگ قومی-قبیله‌ای پشتونی است.

پشتون‌ها بنا به دلایل مختلفی ساختار قبایلی خود را حفظ کرده‌اند. ساختار قبایلی یک ساختار پیشامدرن است که زمینه رشد فرهنگی در آن بسیار بطی است. البته تعدادی از پشتون‌ها که شهرنشین شده و یا به خارج از کشور سفر کرده‌اند، از نظر فرهنگی رشد کرده‌اند اما در ساختار تشکیلاتی و سازمانی طالبان، پشتون‌های فرهنگی رشدیافته اصلاً حضور ندارند یا حضور ناچیز و غیرموثر دارند که نمی‌توانند نقش تعیین کننده‌ای در رفتار طالبان داشته باشند. به ویژه آن‌که طالبان همیشه در آن بسترهای اجتماعی پشتونی حضورداشتند و رشد کردند که بدلیل اطرافی بودن و دور بودن از محیط‌های شهری، بسترهای بسته دانسته می‌شود.

اکثریت جمعیت افغانستان در روستاها زندگی می‌کنند و می‌توان گفت که شهرنشینی در این کشور رشد چندانی نکرده است. بدلیل ضعف و ناکارگی نهاد دولت، محیط‌های اطرافی و روستایی از نظر فرهنگی و اجتماعی رشد چندانی نداشته و توسعه‌نیافتگی به عنوان یک شاخصه مهم اطراف‌نشینان، در مناطق جنوب و جنوب شرق که عمدتاً پشتون‌نشین دانسته می‌شوند، برجستگی خاصی دارد.

به عبارت دیگر، مناطق روستایی پشتون‌نشین از نظر فرهنگی عقب‌مانده‌تر از مناطق روستایی غیرپشتون‌نشین است. این امر دلالت بر آن دارد که تنها عامل اطرافی بودن به عنوان یک عامل جغرافیایی در این زمینه موثر نیست بلکه عامل قومی-قبیله‌ای نیز دخالت دارد.

چنان‌که اشاره شد، قبایل پشتون بسیاری از مظاهر فرهنگی بدوی و پیشامدرن را حفظ کرده‌اند. رسوم و عنعنات سنگ شده و الگوهای رفتاری پیشامدرن در رفتار و باورهای آنان به کثرت دیده می‌شود. زنان از حقوق اجتماعی و فردی ناچیزی برخوردار بوده و فرهنگ غالب همان فرهنگ مردسالار است. در مقایسه با دیگر اقوام، پشتون‌ها بیشتر پایبند ارزش‌های اجتماعی جمعی اند و فردیت و استقلالیت فردی دربین آنان هنوز جا نیفتاده است. در میان جوامع پشتونی ساختارهای اداری-حقوقی مبتنی بر قانون شکل نگرفته و خان قبیله درجایگاه قاضی و مجری قانون عمل می‌کند. مصارف گزاف ازدواج، خانواده‌های کثیرالجمعیت و زنان تحت ستم خانوادگی از جلوه‌های دیگر فرهنگی-اجتماعی در جوامع پشتونی است. کسانی که در بستر چنین جامعه و فرهنگی رشد می‌کنند، به صورت طبیعی با فرهنگ شهری متمدنانه سرناسازی دارند.

از آنجایی که اکثریت اعضای رهبری و میانی و حتا افراد طالبان از نظر قومی پشتون و از نظر جغرافیای اسکان، اطرافی‌اند، بدیهی است که آنان پیام‌آور عقب‌ماندگی شدید فرهنگی باشند و با مظاهر فرهنگی توسعه‌یافته سرناسازگاری داشته باشند.

البته مشکل گروه‌هایی مثل طالبان این است که ناسازگاری  خود با هر پدیده غیرقابل‌فهم و غیرقابل‌هضم را در چارچوب دشمنی و ضدیت و ستیز تبارز می‌دهند. یعنی هرچه با عقاید و اذهان آنان ناسازگار بود باید حذف و نابود شود و باید به روش خشن و وحشیانه حذف شود. افراطیت در واقع در همین چارچوب معنای خود را پیدا می‌کند و الا اختلاف و ناسازگاری فرهنگی و سیاسی و اجتماعی در تمامی جوامع وجود دارد اما گروه‌های حاکم به حذف فزیکی و خشونت‌بارعناصر ناباب فرهنگی و سیاسی و اجتماعی اقدام نمی‌کنند.

در راستای ستیزِ طالبان با مظاهر فرهنگی «ناباب»، زبان و فرهنگ فارسی به عنوان زبان و فرهنگ ملی و عامیانه و عمومی در افغانستان، در صدر فهرست قرار می‌گیرد. شهرهای افغانستان اکثراً هویت فرهنگی-زبانی فارسی دارند. در شهرهای بزرگ افغانستان همه باشندگان به فارسی سخن می‌گویند و اسامی اماکن شخصی و دولتی به زبان فارسی است.

البته ستیز طالبان با مظاهر فرهنگ و زبان فارسی، علاوه بر ناسازگاری دوگانه‌های«سنت و مدرنیته» ریشه در یک برنامه تا حدودی مدون ناسیونالیستی-پشتونی نیز دارد. یعنی این‌گونه نیست که طالبان به عنوان پشتون‌های افراطی و اطرافی با غیرپشتون‌ها و پشتون‌های شهرنشین که رنگ هویتی فرهنگی-زبانی فارسی را بخود گرفته‌اند به دلیل ناسازگاری فرهنگ شهر و اطراف، سرناسازگاری داشته باشند. در کنار این، چنان‌که اشاره شد، یک برنامه ناسیونالیستی-پشتونی در یک سده اخیر در افغانستان روی دست گرفته شده که نخبگان قوم‌گرای پشتون خود را مکلف به اجرای آن می‌دانند.

نخبگان قوم‌گرای پشتون اگر خود در حکومت باشند، برنامه یاد شده را اجرا می‌کنند اگر خود در حکومت نباشند، به حاکمان پشتون توصیه و مشوره شان این است که برنامه قومی یاد شده، که عبارت از پشتونیزه‌سازی کل افغانستان است، را عملی بسازند. این برنامه چنان با ولع و جدیت دنبال شده که حاکمان پشتون، جلب حمایت پشتون‌ها را منوط به اجرای بی‌باکانه این برنامه می‌دانند. به عبارت دیگر از نظر پشتون‌ها و عناصر نخبه قوم‌گرای پشتون، تنها آن‌عده از حاکمان پشتون سزاوار حاکمیت هستند و حق دارند که حمایت پشتون‌ها را توقع داشته باشند که برنامه پشتونیزه‌سازی افغانستان را با جدیت و قاطعیت و صادقانه اجرا کنند.

برنامه پشتونیزه‌سازی افغانستان که در قسمت نخست این سلسله گفتارها به آن به گونه مشرح‌تر اشاره شد*، در واقع اگر یک دشمن آشتی‌ناپذیر برای خود تعریف کند، آن دشمن فقط فرهنگ و زبان فارسی است. برای این‌که افغانستان هویت فرهنگی پشتونی به خود بگیرد، هویت و زبان فارسی باید حذف و نابود شود. عناصر قوم‌گرای پشتون این برنامه را با تمام تبعات منفی آن، که به عنوان«زیربنای علّی» جنگ‌های چند دهه کشور شناخته می‌شود، در معرض اجرا گذاشته اند. تا آنجا که نخبگان قوم‌گرای پشتون حتا حمایت از طالبان منحیث یک گروه تروریستی را نیز در راستای تحقق برنامه فوق قابل توجیه دانسته‌اند.

با توجه به این‌که هویت تاریخی-فرهنگی افغانستان مشحون از نمادها و بن‌مایه‌های فرهنگی-زبانی فارسی است، به صورت طبیعی این هویت و این تاریخ در معرض برنامه‌های حذفی گروه‌های قوم‌گرا و افراطی‌ای مثل طالبان قرار می‌گیرد. البته چنان‌که اشاره شد، طالبان در کار حذف هویت فرهنگی-تاریخی افغانستان، از دین نیز منحیث یک وسیله برای توجیه استفاده می‌کند و مدعی می‌شود که فلان و بهمان اثر و هویت فرهنگی چون منبعث از دین اسلام نیست و به زعم این گروه اسلامی نیست، سزاوار نابودی است.

یکی از این نمادهای فرهنگی، گرامی‌داشت از نوروز منحیث یک رسم کهن تاریخی-باستانی است که طالبان و ملاهای همفکر آنان علیه آنان تبلیغات گسترده به راه می‌اندازند و آن را از مظاهر فرهنگ جاهلیت پیش از اسلام می‌خوانند. این در حالی است که بسیاری از کشورهای اسلامی دیگر در حوزه تمدنی فارسی، نوروز را با شکوه تجلیل می‌کنند.

دری خواندن زبان فارسی و تاکید پیوسته پشتونیست‌ها نیز ریشه در همین گرایش فارسی‌ستیزی دارد. آنان به زعم خود ابتدا فارسی را به دو بخش فارسی و دری تقسیم می‌کنند و سپس با دری خواندن فارسی افغانستان، آن را از پیکره اصلی فارسی که در ایران و تاجکیستان و کشورهای دیگر منطقه رواج دارد، جدا می‌کنند.

البته هستند پشتون‌های فرهنگی‌ای که در معرض برنامه حذف و سرکوب طالبان قرار دارند. چنان‌که گفته شد، طالبان هم دلایل دینی و هم دلایل قومی برای فرهنگ‌ستیزی خود دارند و این امر دایره شمولیت ستیزِ این گروه با فرهنگ و تمدن را وسیع ساخته و تمام اهالی و عناصر فرهنگی را در بر می‌گیرد.

آنجا که دلایل و انگیزه‌های دینیِ فرهنگ ستیزی غلبه کند، عناصر فرهنگی پشتون نیز در معرض تهدید قرار می‌گیرند و عناصر فرهنگی غیرپشتون هم با انگیزه‌ها و دلایل دینی و هم با انگیزه‌ها و دلایل قومی-قبیله‌ای در معرض تهدید قرار می‌گیرند.

به عبارت دیگر، تهدیدی که به عناصرفرهنگی غیرپشتون از ناحیه طالبان متوجه است، دو عاملی یا به اصطلاح دو فوریته است. اما بعضی از عناصر فرهنگی پشتون نیز در امان نیستند. مگر آن‌عده پشتونیست‌هایی که براساس تعلقات فاشیستی-پشتونیستی با طالبان روابطی برقرار کرده و برای خود سپر دفاعی‌ای از رفاقت و همفکری قومی ساخته‌اند.

به هر روی، برنامه فرهنگ‌ستیزی طالبان و عناد با مظاهر فرهنگی، هر انگیزه و دلیل دیگری، غیر از دلایل یاد شده فوق، نیز که داشته باشد، بخش اعظم اهالی فرهنگ افغانستان را پوشش می‌دهد و همه فرهنگیان افغانستان را دشمن طالبان و طالبان را به دشمن همه اهالی فرهنگ این کشور مبدل می‌سازد.

بنابه آنچه گفته آمد، فرهنگیان افغانستان، فرهنگ‌دوستان و حتا کسانی‌که خواستار حفظ سرزمینی بنام افغانستان در یک کلیت واحد به عنوان کشور واحد هستند، چاره دیگری غیر از جنگ با طالبان ندارند. طالبان اهالی فرهنگ و هنر را تحمل ندارند و در حاکمیت این گروه، وضعیت فرهنگی کشور بیش از همه اسف‌بار شده است. طالبان بنا به برداشت‌های سطحی و روش افراطی خود در صدد حذف نابودی آثار فرهنگی است و با تداوم حاکمیت این گروه، هویت فرهنگی متکثر افغانستان در معرض تهدید جدی قرار دارد و این تهدید تا مرز تجزیه افغانستان به چند واحد جغرافیایی جداگانه براساس هویت‌های فرهنگی-زبانی پیش رفته می‌تواند. با این وصف، انگیزه‌ها و دلایل فرهنگی جنگ با طالبان از نظر درجه اهمیت، کم‌اهمیت‌تر از دلایل و انگیزه‌های قومی و سیاسی نیست.

دوام سلطه طالبان رشد فرهنگی افغانستان را متوقف می‌کند. توقف رشد فرهنگی یک جامعه چند فرهنگی در واقع به معنای از هم‌گسستن پیوندهای ملی و پنبه شدن رشته‌هایی است که یک جامعه بدوی برای ملت شدن و متمدن شدن به آن نیاز دارد.

در بخش بعدی به انگیزه‌ها و دلایل دینی جنگ با طالبان خواهیم پرداخت.

..........................................

پا ورقی‌ها

*(طالبان به تاریخ ۱۸ و۱۹ حوت/اسفند ماه سال ۱۳۷۹ خورشیدی شهمامه و صلصال دو مجمسه بزرگی بودایی را که از آثار گران‌بهای باستانی در افغانستان به شمار می‌رود با مواد منفجره و شلیک موشک تخریب کردند.

*سلطان محمود غزنوی از سلاطین متقدر، موسس سلسله غزنویان(۳۶۱ تا ۴۲۱ ه ق)، به عنوان«بت‌شکن» معروف است. نقل است که او وقتی هند را تسخیر کرد، حکم تخریب مجمسه بزرگی به نام سومنات را صادر کرد. با آن‌که از وی خواستند در برابر دریافت مقدار هنگفتی زر از تخریب آن مجمسه خودداری کند اما سلطان محمود گفت که نمی‌خواهد از او بنام«بت‌فروش» یاد شود و درنهایت مجسمه سومنات را آتش زده است.

*این مبحث در بخش نخست این سلسله گفتارها تحت عنوان بررسی انگیزه ها ودلایل اجتماعی-قومی جنگ با طالبان به صورت مشرح‌تر مورد بحث قرار گرفته و در سایت سنگر به نشر رسیده است.

۶جوزای ۱۴۰۱


سیاست