جنگ با ایران نه تنها مغایر با قانون اساسی ایالات متحده است، بلکه امنیت جهانی، اقتصاد آمریکا و اعتبار دموکراسی این کشور را نیز با تهدید جدی مواجه میسازد.
نویسنده: محیبالله نوری، رئیس پیشین سیاست شورای امنیت ملی افغانستان و عضو شورای مشاوران «سنگر»
در شرایطی که درگیریهای نظامی میان ایران و اسرائیل شدت گرفته و لفاظیهای تهدیدآمیز رئیسجمهور دونالد ترامپ در خصوص احتمال حمله نظامی به ایران افزایش یافته است، این نگرانی بهدرستی مطرح میشود که آیا ایالات متحده در آستانه ورود به یک جنگ جدید در خاورمیانه قرار دارد یا نه؟ در این تحلیل، با اتکا به شواهد تجربی، دادههای حقوقی و روندهای راهبردی، نشان داده میشود که چنین احتمالی بسیار ضعیف است و ایالات متحده با وجود فشارها، وارد جنگ مستقیم با ایران نخواهد شد.
۱. تجربههای پرهزینه گذشته و شکلگیری یک فرهنگ ضدجنگ در آمریکا
مداخلات نظامی آمریکا در افغانستان (۲۰۰۱) و عراق (۲۰۰۳) که به بهای جان هزاران نفر و صرف تریلیونها دلار تمام شد، نتوانستند دستاورد راهبردی قابلتوجهی برای واشنگتن به همراه داشته باشند. این شکستهای پرهزینه، افکار عمومی ایالات متحده را بهشدت نسبت به ماجراجوییهای نظامی بعدی، بهویژه در خاورمیانه، بدبین ساختهاند.
بر اساس نظرسنجیهای منتشرشده توسط Pew Research Center و CNN در نیمه نخست سال ۲۰۲۵، بیش از ۶۰٪ شهروندان آمریکایی مخالف آغاز جنگی جدید در خاورمیانه هستند. حتی میان رأیدهندگان جمهوریخواه که معمولاً از سیاست خارجی مداخلهگرانهتر حمایت میکنند، اکثریت با درگیری نظامی مخالفت دارند. این گرایش، یکی از عوامل کلیدی در محدودسازی دایره انتخابهای نظامی دولت ترامپ محسوب میشود.
۲. تعهدات انتخاباتی ترامپ و اولویتبندی اقتصاد داخلی
دونالد ترامپ در هر دو کمپین انتخاباتی خود، بارها از «جنگهای بیپایان» انتقاد کرده و بر ضرورت تمرکز بر بازسازی اقتصاد داخلی تأکید داشته است. ورود به جنگی جدید، بهویژه علیه کشوری همچون ایران با تبعات پیشبینیناپذیر، نهتنها با شعارهای انتخاباتی او در تضاد است، بلکه ریسک از دست دادن حمایت قشرهای میانی و محافظهکار انزواطلب را افزایش میدهد.
اظهارات اخیر ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵ که در آن گفت «هیچکس نمیداند من چه خواهم کرد» و یا «هفته آینده بسیار مهم خواهد بود»، بیش از آنکه نشاندهنده آمادگی برای جنگ باشد، بخشی از یک استراتژی ابهامآفرینی برای افزایش اهرم فشار در مذاکرات محسوب میشود—رویکردی که در ادبیات روابط بینالملل با عنوان «دیپلماسی فشاری» شناخته میشود (Belfer Center, Harvard).
۳. موانع قانونی و قانون اساسی در برابر جنگ
مطابق ماده اول، بخش هشتم قانون اساسی ایالات متحده، تنها کنگره اختیار قانونی برای اعلان جنگ علیه کشورهای دیگر را دارد. رئیسجمهور بهعنوان فرمانده کل قوا صرفاً در صورتی میتواند عملیات نظامی را آغاز کند که کنگره مجوز رسمی صادر کرده باشد یا اختیارات محدود موقتی به او تفویض شده باشد.
همچنین بر اساس قطعنامه اختیارات جنگی مصوب سال ۱۹۷۳، رئیسجمهور باید ظرف ۴۸ ساعت از شروع عملیات نظامی، کنگره را مطلع کند و اگر تا ۶۰ روز مجوز رسمی صادر نشود، نیروها باید خارج شوند.
در کنار این ملاحظات حقوقی، واقعیتهای اطلاعاتی نیز علیه توجیه جنگ عمل میکنند. نهادهای اطلاعاتی آمریکا از جمله CIA، DIA، NSA و اداره اطلاعات ملی (ODNI) در گزارشهای رسمی خود تأکید کردهاند که شواهدی دال بر تلاش فعلی ایران برای ساخت سلاح هستهای وجود ندارد.
این ارزیابیها، برای اکثریت نمایندگان کنگره از هر دو حزب کافی و متقاعدکننده بوده است تا هرگونه مجوز اقدام نظامی را منتفی بدانند.
۴. تغییر راهبرد ایالات متحده: از جنگ با تروریسم در خاورمیانه به رقابت ژئوپلیتیک با چین
یکی از دلایل کلیدی برای اینکه ایالات متحده وارد جنگ با ایران نخواهد شد، تحول بنیادی در اولویتهای راهبردی آن کشور طی یک دهه گذشته است. سیاست خارجی واشنگتن، بهویژه در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ، از تمرکز سنتی بر «جنگ با تروریسم» در خاورمیانه بهسوی رقابت ژئوپلیتیک با چین در حوزههای اقتصادی، فناورانه و نظامی تغییر مسیر داده است.
در استراتژی امنیت ملی ایالات متحده، منطقه هند و اقیانوس آرام اکنون به عنوان «محور اصلی رقابت راهبردی قرن بیستویکم» تلقی میشود؛ جایی که چالشهای ناشی از رشد نفوذ چین، تهدیدی جدیتر نسبت به ناآرامیهای خاورمیانه به شمار میآیند. در این چارچوب، منابع، تمرکز و سرمایهگذاری دیپلماتیک و نظامی آمریکا بهتدریج از خاورمیانه فاصله گرفتهاند.
نمونههای آشکار این چرخش راهبردی عبارتاند از:
• توافقنامه دوحه با طالبان (۲۰۲۰) که به خروج عمده نیروهای آمریکایی از افغانستان انجامید و به معنای پایان رسمی حضور نظامی گسترده آمریکا در آن کشور بود.
• کاهش حضور نظامی در سوریه و انتقال تمرکز از عملیات زمینی به سیاست بازدارندگی و مدیریت غیرمستقیم بحران و تعامل مستقیم با هیئت تحریر الشام (HTS) و دیدار ترامپ با ابومحمد الجولانی، رهبر این گروه و رئیس دولت موقت سوریه در شمال این کشور، که پیشتر در فهرست سازمانهای تروریستی ایالات متحده قرار داشت، نمایانگر نوعی واقعگرایی استراتژیک در مواجهه با تحولات میدانی سوریه و منطقه. این اقدام گرچه با انتقاداتی مواجه شد، اما نشانهای واضح از تغییر رویکرد آمریکا از سیاست حذف و نابودی دشمنان به تعامل تاکتیکی برای حفظ ثبات نسبی منطقهای بود.
این تحولات نشان میدهند که ایالات متحده دیگر تمایلی به درگیریهای پرهزینه نظامی در خاورمیانه ندارد. بلکه اولویت خود را بر حفظ برتری در رقابتهای بزرگ ژئوپلیتیک، بهویژه با چین، قرار داده است. در چنین شرایطی، ورود به جنگی تمامعیار با ایران، آن هم بدون تهدید مستقیم و قطعی علیه منافع حیاتی ایالات متحده، نهتنها غیرضروری، بلکه مغایر با خطمشی کلان امنیت ملی واشنگتن محسوب میشود.
این اقدامات نشان میدهند که سیاستگذاری آمریکا از مداخلهگرایی مبتنی بر ارزشها (مانند ترویج دموکراسی) به سمت عملگرایی راهبردی (مانند مدیریت هزینه و مهار تهدیدات بدون جنگ مستقیم) در حال حرکت است.
نتیجهگیری: جنگ، گزینهای غیرمحتمل و پرهزینه
با توجه به مخالفت گسترده افکار عمومی، محدودیتهای قانونی کنگره، تعهدات انتخاباتی ترامپ، و تغییر راهبرد کلان ایالات متحده بهسوی رقابت با چین و تمرکز بر منافع اقتصادی، میتوان گفت که احتمال ورود آمریکا به جنگ مستقیم با ایران بسیار ضعیف است.
تهدیدها و مانورهای سیاسی فعلی بیشتر بهمنظور افزایش فشار بر تهران در چارچوب یک استراتژی دیپلماسی اجباری صورت میگیرند تا آمادهسازی برای جنگی واقعی.
اگر تهدیدی آشکار و مستند علیه امنیت ملی آمریکا وجود نداشته باشد، هیچ پشتوانه قانونی، اطلاعاتی یا اخلاقی برای آغاز جنگ در کنگره شکل نخواهد گرفت.
در واقع، چنین جنگی نهتنها با اصول قانون اساسی در تضاد است، بلکه میتواند امنیت جهانی، اقتصاد آمریکا و اعتبار دموکراسی این کشور را در معرض خطر جدی قرار دهد.