جنبشهایی که در میان مخالفان طالبان مشاهده میشود — منشأ آنها کجاست؟
سنگر دیدگاههای دو تحلیلگر از افغانستان را ارائه میدهد.
محیالدین مهدی، سیاستمدار و پژوهشگر
ایتلاف جدید، اهداف زیر را دنبال میکند:
نخست: ایران که متوجه زوال حاکمیت طالبان شده، میکوشد با وارد کردن کساني از اقوام و احزاب مختلف، در حلقهی آن حاکمیت، که اگر نتواند جلو سقوط آن را بگیرد، از داشتن سهم در آتیهی افغانسان بی نصیب نباشد.
دوم: این خواست ایران، که موافق با منافع ملی آن کشور طراحی شده، به طبع کساني چون آقایان حنیف اتمر و محمد عمر داوودزی و دیگران، سخت سازگار است؛ چون آنان نیز میخواهند از «فروپاشی» حاکمیت طالبانی- که معنای آن، افتادن اقتدار بدست غیر افغانان است(چنانکه در سال ۲۰۰۱م واقع گشت)- جلوگیری شود.
سوم: آنان، و بسیار دیگر که در جمهوریت(دوم) صاحب نام و جاه بودند، به امید اینکه در «جمهوریت سوم»(اصطلاحي که داوودزی وضع کرده) نیز به نوایي برسند، در این ایتلاف فراهم آمدهاند.
چهارم: در زماني که خطر سقوط حاکمیت طالبانی توسط پاکستان- که از حاکمیت یکدست افغانی، سرخورده شدهاست- وجود دارد؛ و در زماني که شعار «#من_افغان_نیستم»، دارد به گفتمان غیر افغانان تبدیل میشود( که این نیز در نفس خویش به معنای سقوط آن حاکمیت است)، تأکید بر «گفتوگوی بین الافغانی»، به معنای جلوگیری از شکل گیری روایت جدید دولت داریاست، که در هستهی آن، به جای «افغانیت»، «عقلانیت و عدالت» گذاشته شده است.
پنجم: اتمر، داودزی، و بسیارِ دیگر، از بیم «انتخابات شفاف»، اقتدار را به طالبان سپردند؛ اینک، در یک همآهنگی با آنان- با وساطت کشور ایران- آن را پس میگیرند؛ تا «حاکمیت بر مبنای افغانیت» امتداد یابد. و اگر بتوانند، این پروسه را چنانکه- پوتین و مِدوِدوف کردند- تا ابد ادامه دهند!
ششم: عدهای، در آخرین انتخابات دورهی جمهوریت(دوم)، شریک بازی آقای اتمر بودند؛ آنان استدلال میکردند که «غنی» را فقط توسط اتمر میتوانند از ارگ بیرون کنند. لابد، این که آنان بار دیگر به او اقتدا نمودهاند، قصدشان بیرون کردن طالبان از افغانستان توسط آن «الگوی وفا به عهد» و «اسوهی پایبندی به قول»بودهاست!
هفتم: یک بار دیگر، به درستی این مقوله که قدما گفته بودند: «کسي که نان میدهد، همو فرمان میدهد» اعتراف میکنم؛ اگر چنین نبود، حضور بعضی از جوانان را در این حلقه، توجیه نمیتوانستم.
نورالله ولیزاده، تحلیلگر
راهحلها برای بنبستها و بحرانهای سیاسی درافغانستان دستکم در پنجاه سال اخیر از بیرون آمده است. تفاوت راهحل بیرونی با راهحل درونی و برخاسته از اراده سیاسی جمعی نخبگان جامعه، این است که راهحل بیرونی زیاد پروای پایداری را ندارد. بسیاری از راهحلهای بیرونی مصداق مقوله«کلوخ را به آب بگذار و بگذر» بوده است. این به نظرم تا حد زیادی طبیعی است.
حاکمیت تالبان در داخل و خارج کشور بنبست ایجاد کرده است.
بنبست داخلی سه شاخصه دارد: نفی مشارکت قومی بوسیله تشکیل حکومت انحصاری قومی، نقض صریح حق درس و تحصیل دختران و ناتوانی رژیم حاکم در ایجاد اشتغال و فراهم کردن رفاه حداقلی. برای رفع این بنبست، باید داخلیها عمل میکردند. تا کنون عمل داخلیها برای شکست بنبست موثر نبوده است. عمل نظامی داخلیها محدود بوده و عمل سیاسی فاقد انسجام و خلق روایت جدید و جذاب.
اما بزرگترین بنبست خارجی که حاکمیت تالبان ایجاد کرد، در پناهدادن به گروههای ترور.ریستی به ویژه تالبان پاکستان نمود یافته است. این کار تالبان، دستکم پاکستان را برآن داشته که روند جایگزینی تالبان را کلید بزند. اما این کار، نمیتواند با بیتفاوتی از سوی کشورهای منطقه همراه باشد. کشورهایی در منطقه هستند که حفظ رژیم تالبان را تا مدتی معین به نفع ثبات منطقهای تعبیر میکنند. این کشورها لابد در جهت خلاف خواست پاکستان قرار میگیرند. بنابراین راهحل بیرونی نیز در میان کشورهای منطقه به موضوع متنازعفیه مبدل میشود.
در حال حاضر میتوان گفت که سه طرح خارجی برای رفع بنبست ایجاد شده بوسیله حاکمیت تالبان وجود دارد. دو طرح منطقهای و یک طرح فرامنطقهای(امریکا و اروپا). به نظر میرسد که ایران صاحب یکی از این طرحها است و پاکستان طرح دیگری دارد. ایران نیز اجرای طرح خود را وابسته به جلب رضایت نسبی روسیه و چین و هند میداند. چون هند در این اواخر حضورش در معادلات افغانستان پررنگ شده است.
جزییات زیادی درمورد طرحهای کشورهای منطقه در دست نیست اما هرگاه حرکت اخیر شماری از احزاب و جریانهای سیاسی مخالف تالبان را ابتکار ایران در نظر بگیریم، میتوان این گمانه را مطرح کرد که طرح ایران، طرحی است که در محور حفظ حاکمیت تالبان.
به نظر میرسد که ایران خواهان تغییرات اندکی در روش و منش تالبان است و فشار کار را بر روی مخالفان متمرکز کرده است. در واقع ایران از مخالفان منعطفتر تالبان میخواهد که آماده مشارکت در یک ساختار تالبانی شوند. چنان مینماید که چنین طرحی زیاد هم برای امریکاییها و اروپاییها(برغم رابطه خصمانه آنان با ایران) ناخوشآیند نباشد. به همین جهت است که چهرههای حاضر در همآیش سیاسی دیروز، ترکیبی از سیاسیون شرقی و غربی است.
اما پاکستان بعید است که روی طرحی موافقت کند که در محور حفظ تالبان به عنوان نیروی اصلی گرداننده توافق کنند. پاکستانیها اگر روی طرح مشارکتی توافق کنند، احتمالا خواست شان این خواهد بود که تالبان در آینده افغانستان اگر حذف نمیشوند، تعیین کننده هم نباشند.