گفتگوی اختصاصی با دولت عثمان، یکی از رهبران سابق مخالفان تاجیکستان و وزیر پیشین دارایی تاجیکستان درباره احمدشاه مسعود
نویسنده: فخرالدین خالبِک، اسپوتنیک تاجیکستان
(این مصاحبه در ماه سپتامبر ۲۰۲0 در اسپوتنیک تاجیکستان (روسیه) منتشر شده است – سنگر)
۹ سپتامبر ۲۰۰۱ احمدشاه مسعود، فرمانده جبهۀ مقاومت افغانستان، از سوی دو تروریست عرب که با لباس خبرنگار برای مصاحبه آمده بودند، ترور شد.
در این مدت دهها کتاب، مقاله و فیلم مستند درباره این حادثه منتشر شده و امروز نیز منتشر میشود. همصحبت اسپوتنیک تاجیکستان کسی است که بارها با فرمانده مسعود دیدار کرده و تا پایان عمر با او در تماس بوده است.
دولت عثمان، یکی از رهبران پیشین اتحاد نیروهای مخالف، معاون سابق نخستوزیر و وزیر اقتصاد تاجیکستان، از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ در صفوف مخالفان و مهاجران تاجیک در افغانستان بود. او شخص رابط اتحاد نیروهای مخالف تاجیکستان (اینت) با احمدشاه مسعود، وزیر دفاع وقت افغانستان، محسوب میشد.
اسپوتنیک تاجیکستان در آغاز از نخستین دیدارش با مسعود پرسید.
– ماه دسامبر سال ۱۹۹۲ بود. من به عنوان معاون نخستوزیر تاجیکستان برای شرکت در جلسه سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی در شهر جده عربستان سعودی حضور داشتم. در ۲ دسامبر سال ۱۹۹۲ ما تاجیکستان را عضو این سازمان کردیم. اما وضعیت تاجیکستان بحرانی بود. همانجا در عربستان رسانههای جهانی گزارش میدادند که در جنوب تاجیکستان جنگ شدت یافته و مردم به افغانستان فرار میکنند. این وضعیت بازگشت من به دوشنبه را نیز ناممکن میساخت. به این نتیجه رسیدم که از راه ایران و پاکستان به افغانستان و از آنجا به بدخشان تاجیکستان بروم.
به کابل آمدم. رئیسجمهور افغانستان، استاد ربانی مرحوم، مرا پذیرفت. در پایان ملاقات به من گفت که باید با فرد دیگری نیز دیدار کنم، اما نامش را نگرفت. فکر کردم یکی از افراد مسئول روابط با ماست.
همان شب مرا به ویلاهای وزیر اکبرخان بردند. حدود ساعت ۹ تا ۱۰ شب احمدشاه مسعود مرحوم آمد. از من خواست که بحران تاجیکستان را شرح دهم. دو ساعت توضیح دادم. باید بگویم که در عمرم برای نخستینبار چنین انسانی را میدیدم: با دقت گوش میکرد و حتی یک بار سخنم را قطع نکرد! ساعت ۳ صبح شد. گفت: گفتوگو را فردا ادامه میدهیم. رفت…
حکمتیار، اسامه بن لادن و ملا عمر درباره مسعود
– ریشه اختلافات احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار در چه بود؟
– این اختلاف هم جنبه قومی و هم جنبه شخصی داشت. من چند بار با حکمتیار ملاقات داشتم. او هیچکس را بالاتر از خود نمیدید و میخواست در میان رهبران افغانستان نفر اول باشد. مسعود شخصیت نیرومندی بود. حتی در برخی جهات بر حکمتیار برتری داشت. از اینرو حکمتیار او را مانعی جدی در راه رسیدن به اهدافش میدانست.
– اسامه بن لادن و ملا عمر، رهبران سابق «القاعده» و «طالبان» (گروههای تروریستی ممنوع در قلمرو روسیه) درباره مسعود چه نظری داشتند؟
– افراد «القاعده» در مسیر پیشاور–کابل ما را متوقف کرده و نزد اسامه بن لادن بردند که در جلالآباد بود. او از ما – من و محمد شریف همتزاده، یکی از رهبران پیشین اینت – خواست که به او بپیوندیم، اما ما گفتیم به هیچ نیرویی نمیپیوندیم و به وطن بازمیگردیم. درباره مسعود حرفی نزدیم. اما خودتان شاهدید که مسعود و بن لادن در دو سنگر مقابل بودند و یکدیگر را اصلاً قبول نداشتند. اکنون ثابت شده که ترور مسعود را دقیقاً اعضای القاعده انجام دادهاند.
با ملا عمر یک گفتوگو داشتیم. طالبان یک بار در آسمان هرات هواپیمای ما – رهبران مخالفان تاجیک – را که از تهران به تالقان برمیگشتیم، متوقف کرده و مجبور به فرود کردند. هیئت را به قندهار بردند. ملا عمر ما را در فرودگاه پذیرفت، اما فقط من و استاد نوری مرحوم، رهبر مخالفان تاجیک را قبول کرد. گفتوگو داخل خودرو او انجام شد. استاد نوری از ملا عمر خواست که با مسعود صلح کند، چون او و ربانی، سیاف و دیگران همگی رهبران جهادیاند، کافر نیستند، گذشته از این، موقعیت طالبان نیز قوی است. ملا عمر به کلاشنیکوفی که در دستش بود اشاره کرد و گفت: «ملا صاحب، در افغانستان این همه چیز را حل میکند!» ملا عمر با مسعود میجنگید، اما به عنوان یک شخصیت برای او احترام قائل بود.
- مسعود درباره حکمتیار، ملا عمر و اسامه بن لادن چه میگفت؟
مسعود انسان عجیبی بود. اگر درباره یکی از رفقا، دوستان یا همکارانش میپرسیدی، کوتاه میگفت: آدم خوبی است. دیگر چیزی نمیگفت. اما درباره کسانی که به آنها احترام نداشت، هرگز اظهار نظر نمیکرد. نمیگفت که حکمتیار، اسامه یا ملا عمر آدمهای بدی هستند. یادم نمیآید که مسعود کسی را تحقیر کرده یا بد گفته باشد.
ببینید، او هیچوقت مشکلاتی را که در داخل افغانستان داشت با ما مطرح نمیکرد. در روابط ما با حکمتیار و طالبان و دیگر رقبایش دخالتی نداشت، بلکه استقبال هم میکرد. میگفت کار عاقلانه این است که در بدبختیهای ما شریک نشوید.
“ملیگرا”، “جاسوس KGB”، “دستنشانده ایران”...
- مخالفان مسعود او را یک ملیگرا مینامند که چون تاجیک بود، میخواست تاجیکها را به قدرت برساند. آیا چنین بود؟
مسعود به عقیده و ارزشهای دینی و مذهبی خود احترام میگذاشت. در دین اسلام قوم مطرح نیست. مسعود میخواست در رأس افغانستان شخصی باشد که تفکر ملی و سراسری افغانستان داشته و باتقوا باشد. برای او فرقی نداشت که این فرد از کدام قوم است. او حکومتی میخواست که مردم آن را بپذیرند و زیر نفوذ کشورهای خارجی نباشد. طالبان را هم به این دلیل که نیروی پاکستانی بودند، نمیپذیرفت.
- مسعود را “جاسوس KGB” یا “دستنشانده ایران” میخواندند، چون با روسیه و ایران کار میکرد. این را چگونه ارزیابی میکنید؟
- مسعود، بهطور ساده، جاسوس یا دستنشانده افغانستان و مردمش بود. از ژانویه تا آوریل سال ۱۹۹۳ در سه–چهار جلسه مسعود که به مسائل سیاست داخلی اختصاص داشت، بهعنوان ناظر شرکت داشتم. دیدگاه او را خوب میدانستم.
آمریکا، پاکستان و کشورهای خلیج با وارد کردن طالبان (گروه ممنوع در قلمرو روسیه) به صحنه افغانستان عملاً برای کنار زدن مسعود آستین بالا زدند. آنها حکومت ربانیِ تاجیک را نپذیرفتند. مسعود مجبور بود با روسیه، ایران و هند کنار بیاید. این کشورها هم در این جنگ نیابتی به مسعود نیاز داشتند.
روسیه و آمریکا، عربستان و ایران، هند و پاکستان در هر جا که امکان داشته باشد در رقابت بوده و هستند. مسعود میگفت با هر قدرتی که آزادی و عزت افغانستان را احترام کند همکاری خواهد کرد.
به یاد دارم در سال ۱۹۹۵، وقتی کابل در دست مسعود بود، وزیر امنیت عربستان سعودی، ترکی فیصل آمد. مسعود به او گفت که تمام جریانهای سیاسی، از جمله حکمتیار را خواهد پذیرفت، به شرط اینکه عربستان سعودی از دخالت پاکستان در امور افغانستان جلوگیری کند. روشن است که او میخواست خود مردم افغانستان سرنوشتشان را تعیین کنند، نه یک گروه دستنشانده کشورهای خارجی.
- نظر مسعود درباره سیاستهای آمریکا در افغانستان چه بود؟
یکبار در قصر استالف بودیم. مسعود یکی–دو روز قبل با رابین رافائل، معاون وزیر خارجه آمریکا، در همان قصر دیدار کرده بود. خیلی احساساتی به نظر میرسید. پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ او بلافاصله گفت: “آمریکاییها خیلی بیحیا هستند. خانم رافائل میگوید شما باید از قدرت کنار بروید! بگذارید ما در افغانستان یک حکومت تکنوکرات بسازیم. گفتم، عجب! مگر ما ملت نیستیم؟ پس این همه سال برای چه مبارزه کردیم؟ خب، ما دموکراسی را که میگویید، قبول داریم. احزاب سیاسی را آزاد بگذارید و بگذارید مردم افغانستان انتخاب کنند. ما را نپذیرفت، خلاص! نامزدتان را بیاورید. اما فقط انتخابات برگزار شود. عزت و شرف ما را خدشهدار نکنید. پول خرج کنید تا نامزد شما پیروز و رئیسجمهور افغانستان شود. اگر مردم انتخاب کردند، ما او را میپذیریم.”
او خیلی با حرارت صحبت میکرد. گفت وقتی رافائل از موضع زور و تهدید صحبت کرد، غرورم به جوش آمد و گفتم شما در افغانستان هیچ کاری نمیتوانید بکنید. انگشت اشارهام را به سویش گرفته و گفتم: “اگر تمام ارتش آمریکا را هم بیاورید، من در برابر شما میجنگم!”
بعد مسعود همان کلاهش را از سر برداشته، جلوش انداخت و گفت اگر به اندازه همین کلاه از خاک افغانستان باقی بماند، یک پایم را آنجا میگذارم و با یک پا با شما میجنگم. بعد از این دیدار، نظر مسعود نسبت به آمریکا کاملاً منفی شده بود.
– آیا آمریکا از مسعود میخواست که به طالبان تسلیم شود؟
– نه، از مسعود میخواستند که حکومت را نه به طالبان، بلکه به خودِ آمریکاییها واگذار کند! گفته بودند: ما حکومت خودمان را تشکیل میدهیم.
– آمریکا نیز جدّاً مسعود را نمیخواست، اما امروز با طالبان صلح کرد. فکر میکنید چرا؟
– همان لحظه به مسعود گفتم: امیر صاحب، این آمریکاییها، همانطور که شما صریح و با احساس گفتید، میتوانند به شما آسیب جسمی برسانند؛ نباید اینقدر رودررو به آنها میگفتید. او خندید.
آمریکاییها با همان ارتش مسعود توانستند قدم به خاک افغانستان بگذارند. اما همانطور که معلوم است، آنها سیاست «مسعودزدایی» را بهراه انداختند؛ چه برسد به حکومتهای دستنشاندهٔ خودشان، حتی بازماندگان مسعود را نیز کنار زدند. اینکه چرا موفق نشدند، بحث دیگری است.
اما صلح آمریکا با طالبان چیزی جز حفظ جنگ و ادامهٔ مدیریت بحران نیست. اگر از مسعود حمایت میکردند، واقعاً در افغانستان صلح و ثبات برقرار میشد.
یک بحث ساده نیست...
– فکر میکنید پشت ترور مسعود چه کسانی قرار دارند؟
– ترور مسعود را که میگویند توسط «القاعده» (گروه تروریستی ممنوع در قلمرو روسیه)، سازمان استخبارات پاکستان، حتی طالبان انجام شده است، موضوع سادهای نیست.
خودتان به رویدادهای پس از مرگ او نگاه کنید: او را به شهادت رساندند و دو روز بعد حادثههای نیویورک رخ داد، و هنوز یک ماه نگذشته، نظامیان آمریکایی در سواحل اقیانوس هند بودند و هیئتهایشان در خیابانهای پایتختهای آسیای میانه.
در ماه نوامبر همان سال، حکومت طالبان سقوط کرد. تمام این تحولات در زمانی بسیار کوتاه اتفاق افتاد و آمریکا در منطقه جای پایی پیدا کرد. اگر مسعود زنده میبود، این همه رخ نمیداد. پشت طرح ترور او سازمانهای استخباراتی دهها کشور قرار دارند، و روزی تاریخ همه چیز را آشکار خواهد کرد.
– مسعود چه شخصیتی داشت؟
– شخصی قاطع، استوار در گفتار و وفادار به عهد. نمونهای برجسته از یک مسلمان باتقوا، تاجیکی فرهنگدوست و افغانستانی وطنپرست.
– پس از بازگشت به تاجیکستان، آیا دوباره با مسعود دیدار داشتید؟
– بله. چند بار دیگر با او در دوشنبه دیدار داشتم. یک بار مهمان خانهام شد. یک بار هم من به خانهاش رفتم که در خیابان کاراموفِ شهر دوشنبه بود و فرزندانش در آنجا زندگی میکردند. آخرین بار سه–چهار ماه پیش از شهادتش او را دیدم...
– خبر مرگ او را چگونه پذیرفتید؟
– راستش، بسیار متأثر شدم. همان روز انگار آسمان روی سرم واژگون شد. او دوست و برادر همهٔ ما بود. دلم سیاه شد. افغانستان تغییر کرد، اما آن سیاهی از دلم بیرون نرفت. نبود مسعود را افغانستان و منطقه سالهای زیادی احساس خواهند کرد.

