تقریباً هر چیزی که در غرب درباره ونزوئلا به شما گفته میشود، دروغ است.
نویسنده: کریگ موری، دیپلمات پیشین، سفیر بریتانیا در ازبکستان (۲۰۰۲–۲۰۰۴)، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر. او از نزدیکان جولیان آسانژ است و بهطور فعال روندهای قضایی بنیانگذار ویکیلیکس را پوشش داده است.
منبع: Craig’s Substack
وقتی پس از دیداری شاد و الهامبخش دانشگاه کمونها در تایاسیتو را ترک میکردم، یک استاد جوان و جدی به من نزدیک شد و مرا کنار کشید. بسیار آرام از من پرسید چه اتفاقی قرار است بیفتد. تعدادی از دانشجویان بسیار میترسیدند که تغییر رژیم رخ دهد و آنها که بهعنوان رهبران جوان سوسیالیست در جنبش کمونها انتخاب شده بودند، زندانی، شکنجه و اعدام شوند.
این بازگشتی ناگهانی به واقعیت پس از یک روز عالی در این دانشگاه نوپا بود. اما این واقعیت وجود دارد. من با دیپلماتهای حرفهای و جدی در وزارت امور خارجه دیدار کردم که دقیق میدانستند در صورت به قدرت رسیدن جناح راست، به کدام بخش کوهها با سلاحهای خودکار فرار خواهند کرد و آماده زندگی در جنگ چریکی همراه با خانوادههایشان بودند. من هیچکس را ندیدم که تردیدی داشته باشد که تغییر رژیم در کاراکاس به کشتار فوری چپگرایان و یک جنگ داخلی طولانی منجر خواهد شد.
تقریباً هر چیزی که در غرب درباره ونزوئلا به شما گفته میشود، دروغ است و بزرگترین دروغ این است که ماریا کورینا ماچادو، خوان گوایدو و گروههای اطراف آنها به هر معنا دموکرات یا لیبرال هستند. آنها چنین نیستند و ارتباطات خانوادگی و سیاسی مستقیمی با رژیمهای خونینی دارند که پیش از هوگو چاوز با حمایت سیا برقرار بودند. آنها همچنین حسابهای زیادی برای تسویه دارند — برای مثال، خانواده ماچادو پیش از ملیسازی بر تجارت برق تسلط داشت.
بسیاری از «زندانیان سیاسی» که غرب بسیار نگران آنهاست، در تلاشهای کودتای نظامی یا شورشهای خشونتآمیز دخیل بودهاند که تلاش نمایشی خوان گوایدو در سال ۲۰۱۹ تنها مشهورترین آنها بود. پس از انتخابات مورد مناقشه ۲۰۲۴، بسیاری از بازداشتشدگان در واقع مسلح بودند — من با خانواده سه جوان ملاقات کردم که گفتند پسرانشان گمراه شده و با سلاح به خیابان آمده بودند و امید داشتند در عفو کنونی آزاد شوند.
تحریمها باعث سختی شدید اقتصادی شدند که بر محبوبیت دولت تأثیر گذاشت. اما اشتباه بزرگی است که نارضایتی از دولت نیکولاس مادورو را با حمایت از ماریا کورینا ماچادو یکی بدانیم — تقریباً هیچ مدرکی برای دومی وجود ندارد، هرچقدر هم که جستوجو کنید. این که ماچادو از حمایت داخلی لازم برای اداره کشور برخوردار نیست، یکی از معدود مواردی است که دونالد ترامپ به درستی بیان کرده است. جایگزینی دولت سوسیالیستی، هرجومرج خواهد بود.
بنابراین دلسی رودریگز باید حزب سوسیالیست را در قدرت نگه دارد، در غیر این صورت شاهد قتلعام هواداران و آغاز یک جنگ داخلی خواهد بود. در عین حال، او باید با تلاش آشکار و استعمارگرانه ایالات متحده برای کنترل داراییها و منابع مالی ونزوئلا مقابله کند و همزمان ترامپ تندخو و غیرمنطقی را آرام نگه دارد.
بیایید یک نکته را روشن کنیم. من شخصاً با نزدیکترین افراد به رئیسجمهور نیکولاس مادورو صحبت کردم. با فرانسیسکو تورئالبا صحبت کردم که پس از مادورو بهعنوان رئیس اتحادیه کارگران حملونقل فعالیت دارد و همچنین کرسی او را در مجلس ملی به دست آورد. همچنین با پسر مادورو، نیکولاس، صحبت کردهام. هیچیک از این افراد حتی برای یک لحظه باور ندارند که دلسی رودریگز به هر نحوی در ربوده شدن نیکولاس و سیلیا فلورس مادورو دخیل بوده باشد.
چرا تقریباً همه در غرب به روایتی باور دارند که هیچکس در ونزوئلا به آن باور ندارد و من کاملاً مطمئن هستم که نادرست است؟
این روایت به شما تحمیل شده است. ترامپ با تمجید علنی از دلسی رودریگز و معرفی او بهعنوان انتخاب خود، تلاش کرد او را تضعیف کند. اما حقیقت چیز دیگری است: او بهعنوان معاون رئیسجمهور مادورو، بهطور طبیعی وظایف رئیسجمهور را بر عهده میگیرد، همانطور که توسط دادگاه عالی ونزوئلا تأیید شده است.
تلاش هماهنگ برای ارائه اطلاعات به خبرنگاران از سوی دولت دونالد ترامپ، دستگاههای امنیتی و ونزوئلاییهای همسو با ماریا کورینا ماچادو در میامی، به رسانهها داستانی مفصل درباره مذاکرات میان دلسی رودریگز و برادرش خورخه رودریگز با آمریکاییها ارائه داد — درباره راهبردی برای اصلاحات اقتصادی که شامل کنار گذاشتن نیکولاس مادورو نیز میشد.
من دوباره بسیاری از مقالاتی را که این روایت را ترویج میکنند بررسی کردم و همه آنها بهوضوح اساساً بر منابع واشنگتن تکیه دارند. این روایتی است که ایالات متحده با دقت و پافشاری فراوان به شما القا کرده است.
این پرسش را مطرح میکند که اگر دلسی رودریگز واقعاً عروسک غرب است، چرا ساختار حاکم غرب تا این حد مشتاق است که این موضوع را به شما بگوید؟ در هر مورد دیگر — مانند پادشاهیهای خلیج فارس یا ابو محمد الجولانی — آنها همیشه تلاش میکنند این تصور را القا کنند که عروسکهایشان، عروسک نیستند.
باور من این است که اگر دولت واقعاً میخواهد شما چیزی را بدانید، احتمالاً آن چیز درست نیست — و اینجا هم همینطور است. دونالد ترامپ میخواهد این تصور ایجاد شود که دلسی رودریگز عروسک اوست، زیرا این بخشی از روایت پیروزی او و داستان ساختگی عظمت ترامپ است. همچنین هدف آن ایجاد شکاف و تضعیف جنبش سوسیالیستی در ونزوئلا است.
باید به شب ۳ ژانویه رجوع کنیم، زمانی که نیکولاس مادورو ربوده شد. یک واقعیت کلیدی وجود دارد که باز هم در روایت غربی جایی ندارد. این خود مادورو بود که به ارتش دستور داد در صورت تلاش برای دستگیری او، مقاومت نکنند و وارد درگیری نشوند. در واقع او از وقوع چنین رویدادی آگاه بود، هرچند تاریخ دقیق آن را نمیدانست. نگرانی اصلی مادورو جلوگیری از جنگ میان ونزوئلا و ایالات متحده بود — جنگی که این کشور صلحطلب را ویران میکرد.
مهم است توجه داشته باشیم که مادورو آگاهانه از الگوی مربی خود، رئیسجمهور هوگو چاوز، در ماجرای ربوده شدنش در کودتای سال ۲۰۰۲، که با سازماندهی سیا انجام شد، پیروی میکرد. پس از شورش مسلحانه اپوزیسیون در ۱۱ آوریل ۲۰۰۲، که در آن ۱۹ نفر از حامیان چاوز کشته و ۱۵۰ نفر زخمی شدند، یک کودتای نظامی رئیسجمهور چاوز را دستگیر کرد و او را با هواپیمایی که توسط سیا اجاره شده بود، به جزیره لا اورچیلا منتقل کردند.
رهبر اپوزیسیون پدرو کارمونا توسط رهبران نظامی بهعنوان رئیسجمهور سوگند یاد کرد و بلافاصله از سوی دولت جورج بوش در واشنگتن به رسمیت شناخته شد. او اعلام کرد که تمام اصلاحات هوگو چاوز فوراً لغو خواهد شد. اما مردم و بخش عمده نیروهای مسلح علیه کودتاچیان برخاستند و تنها پس از ۴۸ ساعت کنترل را بازپس گرفتند. چاوز به قدرت بازگشت. این رویداد مبنای مستند برجسته ایرلندی «انقلابی که از تلویزیون پخش نخواهد شد» است (که البته هرگز از تلویزیون پخش نشد).
نکته کلیدی که باید درک شود این است که — بهطور شگفتانگیز — هوگو چاوز هیچیک از شرکتکنندگان در کودتا را اعدام نکرد، حتی نظامیان را. در واقع، پیگردهای قضایی اندک بود، احکام زندان بهطور قابل توجهی سبک بودند و بسیاری — از جمله «رئیسجمهور» پدرو کارمونا — اجازه یافتند به تبعید «فرار» کنند. طولانیترین محکومیتها مربوط به کسانی بود که واقعاً در کشتار ۱۱ آوریل شرکت داشتند. چاوز در دسامبر ۲۰۰۷ عفو عمومی اعلام کرد.
همین سطح شگفتانگیز از نرمی به خوان گوایدو — عروسک غرب، که در ۳۰ آوریل ۲۰۱۹ تلاش یک کودتای نظامی مضحک را انجام داد — نیز نشان داده شد. اگرچه کودتای او یک شکست کامل بود و تنها حدود ۵۰ نظامی به او پیوستند، با این حال باعث کشته شدن چهار نفر و زخمی شدن ۲۳۰ نفر شد.
بار دیگر، واکنش دولت سوسیالیستی بهطور شگفتآوری ملایم بود. هیچکس اعدام نشد. برای متهمان محاکمات قانونی برگزار شد و حتی برای کسانی که به خیانت محکوم شدند نیز احکام زندان نسبتاً سبک بود. قابل ذکر است که تعداد محاکمهها و میزان مجازاتها بهطور قابل توجهی کمتر از احکامی بود که برای «شورش» کنگره آمریکا در واشنگتن در سال ۲۰۲۱ صادر شد.
گروه سهنفرهای که در سفارت برزیل در دوران ژائیر بولسونارو پناه برده بودند، اجازه یافتند بهطور مسالمتآمیز کشور را ترک کنند. گوایدو هرگز بازداشت نشد و سالها اجازه داشت در کشور آزادانه رفتوآمد کند و خود را «رئیسجمهور» بنامد و حتی آزادانه سفر کند، تا این که در سال ۲۰۲۳ توسط دولت کلمبیا به دلیل ورود غیرقانونی به آن کشور تحت پیگرد قرار گرفت.
خودداری سوسیالیستها از خونریزی هرگز از سوی جناح راست متقابلاً پاسخ داده نشده است. اکثریت بزرگی از «زندانیان سیاسی» که دائماً درباره آنها میشنوید، در این تلاشها یا در مجموعهای از اقدامات مسلحانه کمتر شناختهشده دخیل بودهاند، یا با شبکههای واقعی قاچاق مواد مخدر و جرایم سازمانیافته مرتبط بودهاند.
آنچه برای من شگفتآور است، نه ادعای اقتدارگرایی دولت سوسیالیستی، بلکه برعکس، میزان فوقالعادهای از ملایمت آن در برابر اپوزیسیون است — در حالی که بارها با تلاشهای سرنگونی، اغلب مسلحانه و با حمایت سیا، روبهرو شده است. کافی است تصور کنیم که یک دولت راستگرای آمریکای لاتین چگونه با تلاشهای مکرر کودتای مسلحانه از سوی چپها برخورد میکرد، تا درک کنیم این میزان خویشتنداری تا چه حد غیرمعمول است. فقدان خشونت و انتقامجویی همواره ویژگی واکنش انقلاب بولیواری به تلاشهای کودتای راست بوده است. گرچه این رویکرد از نظر اصولی قابل تحسین است، اما حتی مطمئن نیستم که این میزان افراطی از تساهل خردمندانه باشد.
در چارچوب این خودداری دیرینه سوسیالیستها از استفاده از خشونت است که باید تصمیم نیکولاس مادورو برای دستور به عدم مداخله نیروهای دفاعی در صورت عملیات ربایش توسط آمریکا را درک کرد. این دولتی است که فقط از شعارهای انقلابی استفاده نمیکند، بلکه بر اساس آنها زندگی میکند و «صلح» یکی از اصول کلیدی آن است. مادورو تقریباً مطمئناً امیدوار بود که همبستگی داخلی موجب بازگشت سریع او شود، همانطور که برای هوگو چاوز اتفاق افتاد. بعید است که او تصور کرده باشد دونالد ترامپ به سادگی — و بدون دلیل — مادورو را کنار بزند و دولت او را در قدرت باقی بگذارد.
چندین منبع به من تأیید کردند که به نیروهای ونزوئلایی دستور داده شده بود که عقبنشینی کنند. من از محل تپهای در فوئرته تیونا بازدید کردم، جایی که یک ستوان جوان، آلخاندرا دلواله اولیوروس ولاسکس، ۲۳ ساله، از اجرای دستور سرپیچی کرد و با سلاح خود در یک مرکز حیاتی ارتباطی بر فراز تپه به نگهبانی ادامه داد. او زمانی کشته شد که این تأسیسات هدف موشکهای آمریکایی قرار گرفت.
این نیز نکتهای است که در روایت غربی از وقایع نظامی غایب است. وضعیت دفاعی ونزوئلا در عصر جنگ موشکی دقیق، بهشدت فرسوده و ناکارآمد است. سامانههای راداری و پدافند هوایی آن در نقاط باز و قابل مشاهده روی تپهها قرار دارند، نه در پناهگاههای مستحکم. نیروهای نظامی در پادگانهای باز مستقر هستند — همانند نگهبانان کوبایی که بیدلیل کشته شدند.
خشم ناشی از این حمله کاملاً بیدلیل آمریکا، حس بسیار مورد نیاز وحدت ملی را در ونزوئلا احیا کرده است. در پیامد تلخ انتخابات مورد مناقشه ژوئیه ۲۰۲۴، بسیاری از حامیان دولت، از جمله برخی مقامات، اذعان دارند که موج بازداشتها بیش از حد پیش رفت. این افراط به اعتبار اخلاقی دولت در داخل آسیب زد و ابزار تبلیغاتی مهمی به منتقدان آن در خارج داد.
تمایز کافی میان معترضان مسلح و غیرمسلح قائل نشدند و هرچند بسیاری معتقدند اقدامات اضطراری برای جلوگیری از خشونت فوری و هرجومرج ضروری بود، اما بهطور کلی پذیرفته شده است که بسیاری از بازداشتها بیش از حد طولانی شدهاند.
پذیرش این موضوع به معنای قبول ارقام اغراقآمیز و روشهای سیاسیشدهای نیست که توسط سازمانهای غیردولتی تأمینشده از سوی غرب، مانند فورو پنال و شرکای بینالمللی آنها ترویج میشود. این آمارها معمولاً مخالفان واقعی، طراحان مسلح، شرکتکنندگان در شورشهای خشونتآمیز و حتی مجرمان عادی را در یک دسته قرار میدهند — بسیاری از آنها مسلح بوده یا با شبکههای کودتا مرتبط بودهاند.
آمارهای اغراقآمیز این سازمانهای غیردولتی، نظارت بیطرفانه بر حقوق بشر نیست، بلکه بخشی از یک عملیات طولانیمدت جنگ اطلاعاتی است که بهطور سخاوتمندانه توسط همان دولتها و بنیادهایی تأمین مالی میشود که سالها از تلاشها برای تغییر رژیم در ونزوئلا حمایت کردهاند. خشم گزینشی آنها و بزرگنمایی مداوم تعداد «زندانیان سیاسی» هدفی کاملاً سیاسی دارد: بیاعتبار کردن روند بولیواری و توجیه مداخله خارجی.
ضروری است گستردهتر نگاه کنیم. بازداشتها در خلأ به وجود نیامدند. آنها پس از سالها فشار اقتصادی ناشی از تحریمها، تلاشهای مکرر اپوزیسیون برای تضعیف نظام قانون اساسی از طریق خشونت خیابانی، اخلال در انتخابات — هم فیزیکی و هم الکترونیکی — و همچنین نتایج انتخاباتی جعلی یا دستکاریشده از سوی اپوزیسیون رخ دادند. واکنش دولت سنگین بود، اما در زمینه تهدیدهای واقعی امنیتی اتفاق افتاد.
روایتی که میگوید اپوزیسیون در انتخابات ۲۰۲۴ هفتاد درصد آرا را به دست آورده است، برای هر کسی که ونزوئلا را بشناسد، کاملاً غیرمنطقی است. در تجمعات پایانی انتخاباتی، نیکولاس مادورو حدود یک میلیون نفر را در خیابانهای کاراکاس جمع کرد، در حالی که اپوزیسیون حدود ۵۰ هزار نفر داشت. بسیاری از مواد ادعایی دستگاههای رأیگیری، که توسط دولت جو بایدن مطرح شد، بهوضوح جعلی بودند — با دستخطهای یکسان در مکانهای مختلف و موارد متعدد امضای مأموران انتخاباتی با علامت «×» در کشوری با تقریباً صد درصد باسواد.
اپوزیسیون از ارائه این مواد به دادگاه عالی برای بررسی خودداری کرد. واقعیت این است که روند رأیگیری الکترونیکی (که من شخصاً طرفدار آن نیستم) بهشدت تحت تأثیر حملات سایبری خارجی قرار گرفت — تقریباً قطعاً از سوی ایالات متحده.
در واقع، نتیجه انتخابات بهشدت مورد مناقشه بود: دولت مادورو را با حدود ۵۱ درصد آرا پیروز اعلام کرد، در حالی که اپوزیسیون ادعا کرد حدود ۶۷ تا ۷۰ درصد آرا را به دست آورده است.
نارضایتی مردمی از پیامدهای تحریمها وجود داشت و بسیاری از ناظران باتجربه معتقدند انتخابات در وضعیتی متشنج برگزار شده است. هرگز امکان تعیین نتیجه واقعی وجود نخواهد داشت. اما ادعاهای غرب درباره حمایت ۷۰ درصدی از اپوزیسیون، بهشدت اغراقآمیز است.
در واقع، من باور ندارم که دولت و حتی دادگاه عالی در اصل از نتیجه واقعی آگاه بودهاند. من هم قطعاً نمیدانم. اما این اخلالهای سازماندهیشده، که به ایالات متحده نسبت داده میشود، باعث شد تعیین نتیجه واقعی غیرممکن شود.
ونزوئلا در اصل کشوری نسبتاً آزاد است. مردم بهطور علنی و بدون ترس از دولت انتقاد میکنند، حتی در مقابل دوربین. چند هفته پیش یک تظاهرات اپوزیسیون در کاراکاس برگزار شد. حضور پلیس بسیار محدود بود. سخنرانان هرچه میخواستند میگفتند (حمایت از دونالد ترامپ یکی از موضوعات اصلی بود) و هیچکس بعداً مورد بازجویی قرار نگرفت. حدود ۵۰۰ نفر در این تجمع شرکت کردند. من سه یا چهار پوستر اپوزیسیون را در خیابانهای شهر دیدم و هیچکس آنها را پایین نمیآورد.
من در مجموع شش هفته در سراسر ونزوئلا فیلمبرداری کردم و هرگز هیچ مقام یا پلیسی از من نپرسید که چه کسی هستم یا از من مدارک شناسایی نخواست. من مجوزی از وزارت ارتباطات دریافت کردم، اما هیچکس هرگز آن را بررسی نکرد. هیچکس به من نگفت چه بگویم یا چه چیزی را فیلمبرداری نکنم.
من به مناطق و استانهای مختلفی سفر کردم. در همه جا فروشگاهها پر از کالا هستند و بارها و رستورانها بهطور کامل فعالاند. مردم به نظر سیر و سالم میآیند. من حتی یک معتاد، گدا یا بیخانمان را ندیدم. در طول شش هفته تنها پنج ایستگاه بازرسی پلیس یا نظامی دیدهام — سه مورد در اقامتگاه رئیسجمهور، ستاد پلیس و مجلس ملی؛ یکی برای بررسی لاستیک و چراغ خودروها؛ و یکی در خروجی یک پارک ملی برای نظارت بر حفاظت از حیات وحش.
من عمداً با دقت این موارد را ثبت میکردم، زیرا روزنامهنگاران غربی معمولاً در توصیفهای خیالی خود از ونزوئلا، که از هزاران کیلومتر دورتر نوشته میشود، همیشه از ایستگاههای بازرسی پلیس و نظامی سخن میگویند. اپوزیسیون ماریا کورینا ماچادو حتی این موضوع را به یک «میم» تبدیل کرده و توصیههایی منتشر کرده که شما مجبور نیستید در ایستگاههای بازرسی مدارک نشان دهید. در واقع پیدا کردن چنین ایستگاهی که بتوانید مدارک نشان دهید، بسیار دشوار است.
این یک دولت سرکوبگر نیست. فضای سرکوب کاملاً غایب است، زیرا سازوکارهای سرکوب نیز عملاً وجود ندارند. حضور سنگین پلیس دیده نمیشود. مردم از خبرچینها نمیترسند. من سلاح بسیار کمی در دست پلیس دیدهام و هیچ سلاحی در دست افراد دیگر ندیدهام.
روایتی که اکنون بر رسانههای غربی مسلط شده — مبنی بر این که هرگونه آزادسازی اقتصادی یا گشایش عملگرایانه تحت رهبری دلسی رودریگز نوعی تسلیم ناگهانی تحت فشار دونالد ترامپ است — کاملاً نادرست است. خود نیکولاس مادورو سالها پیش روندهای آزادسازی اقتصادی را آغاز کرده بود، بهعنوان پاسخی مستقیم برای بقا در برابر فشار سنگین تحریمها. اینها سیاستهای مادورو هستند. قانون اخیر برای آزادسازی بخش هیدروکربنها نیز کاملاً در دوره او تدوین و تصویب شده است.
دلاریزاسیون از پایین شکل گرفت، زمانی که مردم عادی به دنبال ثبات بودند؛ دولت بهتدریج کنترل قیمتها را کاهش داد، مشارکت بیشتر بخش خصوصی را در واردات و توزیع اجازه داد و راهکارهایی برای فروش نفت پیدا کرد. اینها سازگاریهای عملگرایانه بودند که مدتها پیش از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید به انقلاب تحمیل شدند.
همانطور که به دانشجویان دانشگاه کمونها گفتم، اگر سرمایهداری متأخر واقعاً همان نظم طبیعی جامعه بود که ادعا میکند — نه مجموعهای از نهادها و سازوکارهای کاملاً مصنوعی که برای تمرکز شدید منابع در دست نخبگان طراحی شدهاند و در نهایت با خشونت دولتی حفظ میشوند — در آن صورت کشورهای سرمایهداری نیازی نداشتند کشورهایی با نظامهای دیگر را از طریق تحریمهای فلجکننده، انزوای اقتصادی و در نهایت نیروی نظامی سرکوب کنند.
ایدئولوژی بنیانگذار آن ادعا میکند که سرمایهداری در نهایت بهطور طبیعی در هر جامعهای پیروز خواهد شد، به دلیل کارآمدی بیشتر و توزیع بهتر منابع. اما در عمل، حاکمان کشورهای سرمایهداری دائماً تلاش میکنند هر نظام جایگزینی را سرکوب کنند. آنها از این میترسند که مردم خودشان امکان یک مسیر بهتر را ببینند — مسیری غیر از کار کردن مانند بردگان، در حالی که ارزش تولیدشده توسط کار آنها در دست طبقه خاصی تمرکز مییابد.
ما هرگز نخواهیم دانست که انقلاب بولیواری بدون تحریمهای مالی و تجاری که آن را فلج کردند، چگونه توسعه مییافت. اما این نکته کلیدی است: ونزوئلا به دلیل شکست هدف قرار نگرفت، بلکه به دلیل موفقیتهای چشمگیر چاویسم هدف قرار گرفت. فقر بهطور قابل توجهی کاهش یافت، در برخی دورهها حتی تا حدود نصف. سطح سواد افزایش یافت و به سطوح بسیار بالا رسید. آموزش و خدمات پزشکی رایگان گسترش یافت و برنامههای اجتماعی گسترده اجرا شد. تعداد دریافتکنندگان حمایتهای اجتماعی افزایش یافت، خدمات عمومی ملیسازی شد و پروژههای گسترده مسکن اجتماعی اجرا گردید. این دستاوردها از جمله عواملی بودند که به اعمال تحریمها انجامیدند.
فروپاشی اقتصادی سال ۲۰۱۷ ناشی از شکست نظام سوسیالیستی نبود. این فروپاشی و موج گسترده مهاجرت پس از آن، کاملاً نتیجه رژیم تحریمها بود، بهویژه مسدود شدن سیستمهای پرداخت و تراکنشهای مالی.
یک نکته واضح وجود دارد که به ندرت درباره آن صحبت میشود: تحریمها، بهویژه تحریمهای مالی که مانع پرداختهای بینالمللی و کانالهای بانکی عادی میشوند، فقط باعث سختی نمیشوند.
تحریمها بهطور فعال فساد را تولید میکنند.
وقتی یک دولت مستقل از انجام تجارت و امور مالی قانونی از طریق سیستمهای جهانی محروم میشود، به سمت کسانی سوق داده میشود که در دور زدن تحریمها، شبکههای انتقال غیررسمی و پولشویی تخصص دارند. این همکاریهای اجباری با عناصر خارج از اقتصاد رسمی، سپس به درون ساختار دولتی نفوذ میکند و مسیرهای جدیدی برای فساد و سوءاستفاده ایجاد میکند.
این یک چرخه معیوب و قابل پیشبینی است که توسط سیاستهای واشینگتن ایجاد شده است.
تحریمها دولتها را برای بقا مجبور میکنند کارهایی انجام دهند که غیرقانونی محسوب میشوند و آنها را به حوزه فعالیت مجرمان واقعی میکشانند. برخی از انتقادات نسبت به دولت نیکولاس مادورو باید در این چارچوب دیده شود و البته، هیچ دولتی در جهان وجود ندارد و هرگز وجود نداشته که کاملاً عاری از فساد باشد.
حکومت مادورو آن شکست مطلقی نیست که در غرب به تصویر کشیده میشود. اقتصاد بهطور قابل توجهی احیا شده است. در دوره مادورو، دولت در حوزه امنیت عمومی به موفقیتهای قابل اندازهگیری دست یافته است. نرخهای قتل بیش از دو سوم کاهش یافته و باندهای مواد مخدر تقریباً از خیابانها ناپدید شدهاند.
عملیات گسترده بهطور چشمگیر تولید مواد مخدر و مسیرهای قاچاق از طریق خاک ونزوئلا را محدود کرده است. ونزوئلا به کمیسیون مواد مخدر سازمان ملل گزارش داده که در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۶۶ تن مواد مخدر کشف و ضبط کرده است — بالاترین میزان در دو دهه گذشته.
بر اساس دادههای سازمان ملل متحد، ونزوئلا نقش بسیار محدودی در جریان جهانی کوکائین دارد و تقریباً در تولید آن نقشی ندارد. در مورد فنتانیل نیز اساساً نقشی ایفا نمیکند.
مادورو تا حد قابل توجهی در کنترل مواد مخدر در خیابانهای ونزوئلا و جلوگیری از قاچاق موفق بوده است. این که او اکنون در ایالات متحده با اتهام «نارکوتروریسم» در زندان به سر میبرد، از نگاه نویسنده نشانهای از وضعیت سیاسی آمریکا است، هرچند خود مادورو این اتهامات را رد کرده و بیگناهی خود را اعلام کرده است.
در عین حال، میزان کلی جرم بهطور چشمگیری کاهش یافت. شهرهایی که زمانی در میان خطرناکترین شهرهای جهان قرار داشتند، بهطور محسوسی برای شهروندان عادی امنتر شدند. حتی ونزوئلاییهایی که از جنبههای دیگر از دولت انتقاد میکنند نیز این بهبود در زندگی روزمره و امنیت شخصی را تأیید میکنند. تنها دو شب پیش با یک زن ونزوئلایی که از آلمان به کشورش بازگشته بود صحبت میکردم؛ او گفت که قبلاً از قدم زدن در خیابانهای کاراکاس در شب میترسید، اما اکنون کاملاً احساس امنیت میکند.
مهم است درک کنیم که ونزوئلا تحت رهبری هوگو چاوز و نیکولاس مادورو چه نوع سوسیالیسمی را در عمل اجرا کرده است.
پروژه بولیواری هرگز به معنای مالکیت کامل دولتی بر ابزارهای تولید و توزیع، آنگونه که در متون کلاسیک مارکسیستی آمده است، نبوده است. ونزوئلا همواره دارای یک اقتصاد مختلط بوده است. ویژگی متمایز و نقطه قوت اصلی آن اتکای گسترده دولت بر مالکیت کامل زنجیره صنعت نفت، از استخراج تا پالایش، برای هدایت درآمدهای عظیم عمومی به سمت اهداف اجتماعی بود: آموزش رایگان از کودکی تا دانشگاه، نظام سلامت ملی که کلینیکها و بیمارستانها را به هر محله آورد، گسترش تأمین اجتماعی، برنامههای مسکن مانند Gran Misión Vivienda و یارانههایی که مواد غذایی اساسی را برای اقشار فقیر قابل دسترس نگه میداشت.
ملیسازی خدمات عمومی — برق، مخابرات و آب — نیز از همین منطق پیروی میکرد. از بسیاری جهات، این مدل شبیه الگوی سوسیال-دموکراتیک غربی در دهه ۱۹۷۰ بود، زمانی که دولتهای اروپایی با استفاده از مالیاتهای تصاعدی، دولت رفاه را تأمین مالی میکردند، در حالی که بخش بزرگی از اقتصاد در دست بخش خصوصی باقی میماند.
اقتصاد ونزوئلا بهطور کلی ترکیبی از بخش دولتی و خصوصی است، که در آن بخش خصوصی همچنان نقش قابل توجهی ایفا میکند. مقیاس عظیم مسکن عمومی با کیفیت مناسب و قیمت قابل دسترس در ونزوئلا، برای یک کشور در حال توسعه واقعاً چشمگیر است.

