ترس آن وجود دارد که امریکا ـ این محوراصلی شرارت، با ادامه ی دیوانه و ار سياست هژمونی طلبی، بحران اوکراین را تا آنجا عمیق کرده و آتش جنگ را آنچنان شعله ور ترنماید که دود آن چشمان تمام مردم جهان و بیشتر از همه چشمان اروپاییان - متحدان و دنباله روان امریکا را کورتر نماید.
نویسنده: اسماعیل فروغی، تحلیلگر (آلمان)
«...جهان در برابر چشمان ما بطورغیرقابل برگشتی در حال تغیربوده و به ناهنجاری های گذشته بازنخواهد گشت. ما صبر نخواهیم کرد تا دنیای جدید بدون اراده ی ما و ملتهای دیگر شکل بگیرد... حق اتکا بخود، حق داشتن استقلال اقتصادی، حق داشتن فن آوری و خودکفایی اقتصادی با شرایط برابر؛ حق تمام مردم روی زمین است...»
این ها نکات برجسته ای از اظهارات روشن و تاریخی ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه است که همواره و باربار طی سخنرانی های تاریخی اش به بیان آورده و اخیراً در آستانه ی یکساله گی جنگ اوکراین هم به نحوی و با قاطعیت بیشتر به زبان آورد. این اظهارات که نوید دهنده ی سرنوشت آینده و تغیر قدرت ها در جهان است، با استقبال گرم گروه های اجتماعی- سیاسی در داخل روسیه و کشورهای مختلف روبرو شده است.
برخوردهای متنوع و متضاد کشورهای جهان درحادثه ی اوکراین طی یک سال گذشته بصراحت نشان داد که جهان ما در راه تغیرات بنیادی و نوین است. نظم نوین جهانی که به ابتکار روسیه، چین و هندوستان در حال شکل گیری تاریخی است، به قلدری ها، زورگویی ها و یکه تازی های امریکا که مدت هاست اروپا را هم با زور و تهدید به دنبال خود کشانده است، برای ابد خاتمه خواهد داد.
جنگ روسیه در اوکراین، در واقع جنگ در برابر امریکای زورگوست ــ در برابر کشوری که گاهی با استفاده از سیادت مالي دالراش بر اقتصاد جهانی، کشور یا کشورهایی را به زانو درآورده است و زمانی با زور نظامی اش به بهانه های گونه گون، عراقی، لیبیایی، ونزویلایی، سوریه یا افغانستانی را مضمحل و بیچاره می سازد.
هژمونی طلبی، زورگویی و زیاده خواهی های ایالات متحده ی آمریکا، عمده ترین عامل برهم خوردن نظم جهانی و پیشرفت صلح آمیز بشریت است.
حقایق و شواهد تاریخی ثابت می سازد که طی ۱۲۰ سال اخیر، ایالات متحده ی آمریکا، بی توجه به تمام نورم ها، قوانین، منشورها و معاهدات بین المللي، بار بار به بهانه ای بحران یا درگیری ای را در یک نقطه ی جهان ایجاد کرده، و یا حتا با استفاده از زور، نظام دولتی ای را سرنگون کرده است.
تنها پس ازجنگ جهانی دوم، امریکا برای سرنگونی بیش از ۵۰ حکومت منتخب تلاش نموده، کم از کم در امور انتخابات بیش از ۳۰ مملکت مداخله ی مستقیم کرده و در تلاش مستقیم برای کشتن بیش از ۵۰ رهبر جهان دست داشته است. تمام این دخالت ها و تلاشها برای سودجویی بیشتر و تحکیم و تحقق همان هژمونی و آقایی بر جهان صورت گرفته است.
نبرد پیشگیرانه ی روسیه در برابر ادامه و گسترش زورگویی های بی سرحد امریکا، تمام کشورهای جهان را به این تفکر و تکاپو واداشته است تا همه با هم بیندیشند که چرا باید جهان توسط تنها یک قدرت بزرگ و تسلط بلامنازع سیستم مالي دالر بر تمام روند داد و ستد اقتصاد جهان، اداره و کنترول شود؟ چرا نباید جهان ما توسط یک ساختار سالم تر و عادلانه تری اداره و تنظیم نگردد.
حضور قدرتمند چین، روسیه، هندوستان و برازیل درمعادلات و معاملات اقتصادی - امنیتی جهان، اکنون برای تمام کشورهایی که آزادی و خود ارادیت واقعی میخواهند این امکان را برابر کرده است تا با الهام از چین، روسیه، ایران، سوریه، ونزویلا، کیوبا و دیگر کشورهای پرخاشگر؛ دلیرانه در مقابل یکه تازی و زورگویی بایستند و هرگز به آمریکای جهانخوار تسلیم نشوند.
حقایق نشان می دهد که چین و روسیه برای استقرار نظم نوین چندقطبی، عادلانه و دموکراتیک مستقیماً با هم همکاری کرده و با متانت و جدیت دوشادوش هم به پیش گام می گذارند.
هر دو کشور همگام با هندوستان، برازیل، آفریقای جنوبی، ترکیه، ایران، کشورهای قدرتمند عربی، افریقایی و امریکای لاتین سعی بر آن دارند تا جهان را از زیر تسلط استثمارگرانه و زورگویانه ی مالی، سیاسی، نظامی امریکا رهایی بخشیده، نظم عادلانه تر مالی - سیاسی درجهان برقرار نمایند.
قدرت نمایی های نظامی ــ امنیتی روسیه درصحنه ی جهانی– (بخصوص در حوادث سرکوب داعش در سوریه و بازداری از نفوذ ناتو در اوکراین) و موازی به آن پایان دادن دوران انحصارعلمی - تکنولوژیکی امریکا و متحدینش درجهان توسط چین، ختم تاریخ سیاه جهانِ تک قطبی و تسلط سه قرنه ی اروپا و امریکا بر سرنوشت جهان را رقم خواهدزد.
امریکا که با سرخورده گی های سال هاي اخير(رسوایی هاي انتخابات، هجوم معترضان امریکایی به کاخ کنگره و خروج غيرمسوولانه از افغانستان و تسلیم دادن قدرت به طالبان تروریست) هژمونی و اعتبار جهانی اش را در خطر می دید، اینبار سعی نمود تا با بی ثبات کردن دشمن اصلی خود ــ روسیه ی فدرالی و شاید هم بعدن بی ثبات کردن چين از طریق تایوان، همان هژمونی سیری ناپذیر خود را دوباره سیراب کند، که من فکر می کنم تحقق این آرزوها ناممکن و غیرعملیست. زیرا هم آمریکا دیگرآن توان اقتصادی دیروز را ندارد و هم رقبای جهانی آمریکا چون چين، روسيه، ایران، هندوستان و برازیل حالا از قدرت بازدارنده ی بزرگ اقتصادی ونظامی برخوردار شده اند.
ترس آن وجود دارد که امریکا ـ این محوراصلی شرارت، با ادامه ی دیوانه و ار سياست هژمونی طلبی، بحران اوکراین را تا آنجا عمیق کرده و آتش جنگ را آنچنان شعله ور ترنماید که دود آن چشمان تمام مردم جهان و بیشتر از همه چشمان اروپاییان - متحدان و دنباله روان امریکا را کورتر نماید.