خبر روز

روسیه آبستن انقلاب ناسیونالیستی است ـ یا از بالا به پایین و یا هم از پایین به بالا!

فیاض بهرمان نجیمی، کارشناس امور بین الملل، عضو هیئت مشورتی سنگر

ولادیمیر پوتین شخص منتخب یلتسن و بخش از سیستم الیگارشیک روسیه بوده است. وی مدت های زیاد دارای اندیشه روشن سیاسی و فلسفه سیاسی نبوده است.

از گذشته نزدیک می کوشد خودش را تا حدی کانسرواتیست در سیاست و نیولیبرال در اقتصاد تعریف کند. مخالف اقدام های انقلابی . به سود اصلاحات بوده است.

از یکسو تمایل به ناسیونالیسم داشته است و از سوی دیگر پیوسته تلاش نموده تا خودش را یک چهره مطیع و وفادار به غرب نشان دهد. همیشه مدل اقتصادی غرب برایش الگو بوده است. بار ها کوشید تا کشورش را عضو اتحادیه اروپا و پیمان اتلانتیک شمالی یعنی ناتو سازد.

البته حرف های زیادی گفته می شود، که وی برنامه های در سرداشت تا قدرت روسیه را بازگرداند ، اما نه تنها برنامه روشن نداشت و بلکه با فقدان قاطعیت نیز مواجه بود.

پوتین از نظر سرشت ضد غرب نبوده است. بیشتر اقداماتش از بعُد ناسیونالیستی خصلت غریزی داشته است. در تمام مدت که وی سکان رهبری روسیه را در دست به راحتی با تیم لیبرال ها کار نموده و پیوسته کارشناسان برجسته امور اقتصادی، دیپلوماتیک و نظامی ضد غرب را از سیستم نظام دور ساخته است. بخش از تیمش آدم های استفاده جو و متملق بوده اند که پیهم به وی دروغ می گفتند از جمله در تمام ساختار نظامی.

گاهی پوتین را با ستالین به حیث کسی که روسیه را به سوی مدرنیزاسیون برد، مقایسه می کنند. چنان مقایسه اشتباه بزرگی بیش نیست.

ستالین شخصی بود دارای ایدیولوژی مرکب دادخواهانه روسی یعنی تلفیق ناسیونالم، سوسیالیسم و ارتودوکسیم روسی به اضافه مارکسیسم زیر نام مارکسیسم – لنینیسم. وی در مدت ده سال میان ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ راه بیش از صد سال اروپا را در عرصه صنعتی ساختن و رشد اقتصادی پیمود. حتا پس از جنگ جهانی دوم، در مدت ۳ سال یعنی تا ۱۹۴۸ رشد اقتصادی روسیه را به سطح سال ۱۹۴۱ رساند و در سال ۱۹۵۳ اقتصاد را دو برابر ساخت و کشورش را به دومین قدرت اقتصاد جهانی مبدل ساخت. چیزی که در تاریخ بشر سابقه نداشت.

اما پوتین کشوری را به دست آورد که کادر کافی از دوران شوروی داشت. بخش بزرگ اقتصادی نیز موجود بود. ولی در ۲۰ سال نتوانست روسیه را به یک جغرافیای پرجاذبه اقتصادی تبدیل کند. بخش بزرگ اقتصاد روسیه را منابع انرژتیکی و مواد نیمه صنعتی تشکیل میداد. حتا کامپلکس نظامی ـ صنعتی آن نه شبیه دوران شوروی بود و نه هم به مانند آمریکا و حتا فرانسه.

با چنان وضعیت وی خواست به رویارویی با غرب برود ولی ایستادن در برابر غرب با ابزار غربی منجر به شکست حتمی اش می شد، زیرا تقابل ستالین با غرب ناشی از مواضع ایدیولوژیک وی به حیث بدیل آنتی کاپیتالیستی بود. پوتین در دو سه سال اخیر کپیتالیسم غرب را به گونه سطحی انتقاد می کرد ولی کشورش به همان راه روان بوده است.

دو غریزه در ماتحت شعور پوتین از دوران شوروی حمل می شود: یکی غرب ستیزی متأثر از عصر شوروی و دیگر سرمایه ستیزی بدون داشتن دید روشن از آن.

موضوع غرب ستیزی پوتین ریشه در تاریخ روسیه دارد که تبیین ناسیونالیسم روسی است . تصادفی نیست که در غرب از وی با غلو یک چهره ناسیونالیست روس را ترسیم می کنند.

پوتین با چنان صفات که بیشتر اپورتونیستی بوده است، خواست به تنهایی دست به جراحی مناسبات ژیوپولتیکی جهان بزند، که جنگ اوکراین اوج آن است. این که غرب برای بلندپروازی های وی دام بزرگ در میدان اوکراین پهن کردند، حالا هیچ جای شک باقی نمانده است.

غرب به وسیله ستون پنجم قوی اش در کرملین و تمام سطوح در سراسر روسیه خوب میداند که باید پوتین را با تصور روسیه بزرگش مطابق ستراتیژی های برزژینسکی پایان دهد.

جنگ اوکراین دقیق شبیه همان سناریوی جنگ کویت صدام حسین است. منتها با یک تفاوت که در عراق آمریکا و متحدین آن حمله مستقیم نمودند ولی در اوکراین جنگ نیابتی را تا مدتی به پیش می برند که دیر یا زود منجر به تهاجم مستقیم آن ها شود. تا به حال غرب خیلی خوب میدانست که پوتین تمایل به جنگ ندارد و پیوسته می خواهد با آمریکا و غرب معامله کند.

اما وقتی جنگ آغاز شود ایدیولوژی های می میرند و صرف ناسیونالیسم قد می کشد.

در روسیه نیز پوتین جنگ را آغاز کرد، ولی همزمان جن ناسیونالیسم روسی را از بوتل خارج ساخت. اکنون روسیه به سرعت به سوی ناسیونالیسم در حرکت است. پوتین روز تا روز از یک چهره پرقدرت به یک مجری خواست های ناسیونالیست ها مبدل می شود. موضوع بود و نبود روسیه به دست نظامیانیست که در چهره ژنرال سوروویکین تبلور می یابد.

ملیتاریسم و ریوانشیسم روسی روز تا روز به گفتمان عمومی در روسیه در حال تبدیل شدن است. پوتین یا باید هم در داخل و هم برون قاطع عمل کند و یا جایش را به ملیتاریست های ناسیونالیست خواهد داد ـ به ویژه که پیروزی شن جین پینگ در چین تاثیر بزرگ برای تغییر افکار سیاسی روسها در مسیر برگشت به نظریه های ستالین را تقویت می کند

روسیه آبستن انقلاب ناسیونالیستی است ـ یا از بالا به پایین و یا هم از پایین به بالا!


سیاست