انسان جزئی از طبیعت است نه ارباب آن.
نویسنده: یعقوب یسنا، استاد تاریخ، فرهنگ و ادبیات، عضو هیئت مشاوره سنگر
اگر به جشن نوروز از چشمانداز فلسفهی هایدگر بنگریم، جشن نوروز در واقع بیانگر در جهانبودگی انسان در زمان و طبیعت است، زیرا جشن نوروز نسبتِ چندجانبهی انسان را با زمان و طبیعت مشخص میکند.
جشن نوروز نسبت به زمان دو چشمانداز دارد: زمان گذشته و زمان آینده. انسان در جشن نوروز وسط زمان قرار میگیرد، زمانیکه گذشته و زمانیکه قرار است فرا برسد. بنابراین جشن نوروز از نظرِ اندیشه در بارهی زمان ما را وامیدارد زمان گذشته را دریابیم و زندگی را در زمانیکه گذشته، بازبینی کنیم و در بارهی زمان آینده بیندیشیم و زندگی را چشماندازی در زمان آینده ببینیم و برای زندگی در زمان آینده برنامهریزی کنیم.
جشن نوروز فراتر از نسبت انسان در زمان، نسبت انسان را در طبیعت نیز معنامند میکند. انسان در فرهنگ نوروزی، جزیی از طبیعت است نه بادار طبیعت. جزیی از طبیعت بودن در واقع نشاندهندهی درجهانبودگی انسان است، یعنی انسان فراتر از طبیعت نیست و بیرون از طبعیت نمیتواند زنده بماند. بنابراین جشن نوروز انسان را وامیدارد در بارهی محیط زندگی خود، زمین و طبیعت فکر کند و پاسدار و پاسبان طبیعت باشد. پاسداری و پاسبانی از طبیعت در واقع حمایت از محیط زیست است.
جشن نوروز به سادگی شکل نگرفته است، بلکه در جریان هزاران سال بنابر ارتباط چندسویه و چندجانبهی انسان با زمان و طبیعت معنامند شده و شکلگرفته است. جشن نوروز فقط یک جشن نیست، فرهنگ و آیینِ مناسبتِ انسان با زمان، طبیعت و زندگی است. این جشن و آیین از هر دینی کرده کهنتر، معنادارتر و روادارتر است. به همین اساس استکه جشن نوروز فراتر از جشنهای مذهبی درحال گسترش است و میتواند جشن و فرهنگ هر جامعهای باشد.
طالبان تنها مخالف و دُشمن نوروز نیستند، مخالف و دُشمن هر گونه رواداری، کثرتگرایی و مدارا استند. مخالفت و دُشمنی طالبان با جشن نوروز بیانگر این استکه جشن نوروز جشن مدارا و رواداری است، زیرا اگر در نوروز حکمت و فضیلت رواداری نمیبود، طالبان با این جشن دُشمنی نمیکردند. جشن نوروز، جشن زمان، طبیعت، زندگی و انسان است و این جشن در زمان، طبیعت و زندگی انسان جاری است. جشن نوروز طوریکه در درازای تاریخ از افراطیتها و عصبیتها عبور کرده از نقطهی سیاه عصبیت طالبانی نیز عبور میکند.




