رفتار ایران تهاجمی در گفتار و بازدارنده در عمل است.
نویسنده: محمد قادر مصباه، کارشناس مسائل منطقه
چند صباحی که رفتار و یا کنش و واکنش دولت جمهوری اسلامی ایران را از نزدیک از طریق رسانه های اجتماعی، صوتی و تصویری دنبال میکنم ذهنم ناخودآگاه به چندین مقوله از اصول روابط بین الملل تماس میگیرد لازم میدانم آن را با مخاطبین و علاقمندان بحث های سیاسی در میان بگذارم، نیتم را بدون حب و بغض مطرح میکنم تا چه در نظر آید، بهرصورت صورت اصل گپ ویا جان مایه های آن یادم نرود، ما در اصول روابط بین الملل به دو موضوع زیر نام رئالیسم تدافعی و رئالیسم تهاجمی، بحثهایی فروانی داریم که میتوان وضعیت کنونی ایران را بهعنوان تعادل ناپایدار قدرت توصیف کنیم که در آن دولت میان دو منطق متعارض اما مکمل هم در نوسان ارزیابی می شود، منطق بقا و منطق حداکثرسازی امنیت که این نوسان نه حاصل انتخاب آگاهانه است و میتواند که نتیجه مستقیم فشارهای همزمان داخلی و خارجی به شمار برود چرا که ظرفیت تصمیمگیری استراتژیک در آنجا کاملا محدود به نظر میرسد.
از منظر رئالیسم تدافعی، ایران امروز با تضعیف محسوس قطعی منابع قدرت ملی روبهرو شده. اقتصاد که زیربنای قدرت سخت و نرم دولت محسوب میشود، در وضعیت فرسایشی قرار دارد و توان دولت برای تأمین حداقل از رفاه و اسایش که شرط اساسی ثبات داخلی است، بدرجات کاهش یافته، در منطق تدافعی این وضعیت خود بخود تهدید و ضد امنیت ملی تلقی میشود، چون نارضایتی گسترده و مردمی میتواند حتی انسجام داخلی و کنترل دولت بر جامعه را نیز تضعیف و حتی له کند. واکنش دولت به این تهدید، تمرکز بر امنیت داخلی، سرکوب اعتراضات و کنترل اطلاعات و انترنت است؛ رفتاری که در منطق رئالیستی حاکمان نه انحراف، بلکه واکنشی عقلانی برای حفظ بقا محسوب میشود. در این چارچوب، دولت کوشش میکند از گسترش بحران جلوگیری کند و هزینههای بیثباتی را تا میتواند به حداقل برساند، حتی اگر این کار به بهای کاهش مشروعیت و افزایش نارضایتی پنهان نیز تمام شود.
و اما در سیاست خارجی نیز منطق تدافعی خود را در پرهیز از درگیری مستقیم با قدرتهای بزرگ نشان میدهد. چنانچه که عباس عراقچی وزیر خارجه ایران از باز بودن دریچه گفتگو با آمریکا و برنامه موشکی ایران با وجود لفاظیهای تند، از ورود به جنگ مستقیم اجتناب کرده و بر بازدارندگی غیرمستقیم و مدیریت سطح تنش تأکید دارد. این رفتار نشان میدهد که دولت به محدودیتهای واقعی قدرت خود آگاه است و میداند که درگیری گسترده خارجی میتواند بحران داخلی را تشدید و بقای نظام را تهدید کند. در این معنا، سیاست خارجی ایران بیش از آنکه تهاجمی باشد، واکنشی و محافظهکارانه است و هدف اصلی آن جلوگیری از بدترین سناریوها در این کشور ست.
ولی در عین حال، میتوان همین وضعیت را همزمان در چارچوب رئالیسم تهاجمی نیز تفسیر کرد. رئالیسم تهاجمی بر این فرض استوار است که در نظام بینالملل آنارشیک، امنیت هرگز تضمینشده نیست و دولتها برای جلوگیری از تهدیدات آینده، ناگزیر به نمایش قدرت و افزایش هزینه دشمنان هستند. از این منظر، بخشی از رفتارهای ایران از تأکید بر توان موشکی و بازدارندگی نظامی گرفته تا حفظ نفوذ منطقهای و تلاشی برای جبران ضعفهای داخلی از طریق قدرتنمایی خارجی که گاهی ماشین ارتباطات خود را با حضور نمادین قدرت ها بخصوص روسیه و چین برخ می کشد، از این جهت در شرایط فشار، دولت میکوشد با انتقال بخشی از منطق تهدید به بیرون، هم دشمنان را بازدارد و هم انسجام داخلی را از طریق گفتمان محاصره خارجی تقویت کند.
اما تفاوت اساسی ایران امروز با یک دولت تهاجمی کلاسیک در این است که منابع لازم برای حداکثرسازی قدرت بهطور کامل در دسترس ندارد. رئالیسم تهاجمی زمانی کارآمد است که پشتوانه اقتصادی و نهادی کافی وجود داشته باشد. در غیاب این پشتوانه، قدرتنمایی میتواند به افزایش فشار خارجی بینجامد. از این رو، رفتار تهاجمی ایران اغلب محدود، نمادین و حسابشده دیده می شود ؛ تهاجمی در گفتمان و بازدارنده در عمل. این ترکیب نشان میدهد که دولت تلاش دارد بدون عبور از ورودی های پرهزینه، تصویر قدرت را هم چنان حفظ کند.
باحتمال زیاد که ایران در نقطهای میان رئالیسم تدافعی و تهاجمی کاملا متوقف شده که نه آنقدر قدرتمند است که استراتژی تهاجمی پایدار را دنبال کند و نه آنقدر امن که صرفاً به یک رویکرد تدافعی منفعلانه بسنده کند. این وضعیت، نشانه تعادل ناپایداری ایران است که در آن هر شوک جدید اقتصادی، اجتماعی یا امنیتی میتواند کفه ترازو را بهطور ناگهانی به طرف دیگر سنگین و متمایل کند. در منطق رئالیسم، خطر اصلی برای ایران نه اعتراضات بهخودیخود و نه فشار خارجی بهتنهایی، که بلکه ناتوانی در مدیریت تهدید داخلی و خارجی دیده می شود
بنابراین، پرسش محوری در چارچوب رئالیسم تدافعی و تهاجمی این نیست که ایران به کدام سو حق دارد حرکت کند ، بلکه این است که آیا دولت میتواند منابع قدرت خود را بهگونهای بازسازی کند که رفتار تدافعیاش معتبر و رفتار تهاجمیاش بازدارنده باقی بماند و تلقی شود؟
اگر این بازسازی بزودی ممکن نشود، تعادل ناپایدار کنونی دیر یا زود به بحرانی ساختاریتری تبدیل خواهد شد و ایران راهی بحرانی می شود که منطق بقا را از کنترل عقلانی ایرانی خارج و به ایران ویران تبدیل خواهد کرد.