انسان میتواند دیدن یک زاغ را طوری روایت کند که چهل زاغ دیده است. یعنی هر کسی از رویدادی برای منظوری، قصه و روایت میسازد.
نویسنده: یعقوب یسنا، استاد دانشگاه، عضو شورای مشورتی سنگر
در این روزها سه موضوع سر زبانها است: موضوع روایت افغانستان چگونه سقوط کرد، بیعت جنیات به طالبان و آتشزدن خانههای مردم و استقلال افغانستان. در بارهی آتشزدن خانههای مردم نوشتم که جنیات همان گرگهای کشمیری استند، میخواهند نظامنامهی ناقلین به شمال را تطبیق کنند. از استقلال بگذریم. زیرا ما ملت نیستیم و ملت نشدهایم. مناطق هزارهنشین، تاجیکنشین، اوزبیکنشین و... سالها است زیر سلطه و تجاوز قوم پشتون است.
تجاوز و سلطه، احساس ملی و وحدت ملی را در پی ندارد. ملتهای معاصر در همزیستیِ تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی و مشارکت سیاسی ساخته شدهاند. مثال میدهم: اکثریت مردم ولایت بامیان و دایکندی هزاره است، اما در این دو ولایت از والی تا قومندان امنیه و... پشتون استند. هزاره حق ندارد، در محل خود موقفی داشته باشد. آیا چنین برخوردی تجاوز و سلطهی یک قوم بر قوم دیگر نیست؟ این تجاوز و سلطهی قومی تنها بر سرنوشت هزاره حاکم نیست، بر سرنوشت تاجیک و اوزبیک نیز حاکم است و حاکم میشود.
قصدم از این یادداشت پرداختن به این روایت استکه افغانستان چگونه سقوط کرد. انسان میتواند دیدن یک زاغ را طوری روایت کند که چهل زاغ دیده است. یعنی هر کسی از رویدادی برای منظوری، قصه و روایت میسازد. کارمندان فاسد حکومتی مانند محب، فضلی، علیزی و... پس از یک سال سقوط میخواهند روایتسازی کنند و قصه بسازند. مضحک است، علیزی میگوید او فرار نکرده، هجرت کرده است.
حقیقت سقوط حکومت افغانستان عوامل داخلی داشت. این عوامل فساد در سطوح متفاوت بود: ۱- فساد اداری و ساختاری، ۲- فساد مالی، ۳- فساد قومی و ۴- فساد جنسی.
فساد اداری و ساختاری به این معنا که شفافیت در استخدام کارمندان و تفکیک قوا در دولت وجود نداشت. مهمتر از همه، نهادهای دولتی از جمله نهادهای انتخاباتی استقلال نداشتند. کرزی و غنی هر دو کمیسیونهای انتخاباتی را دور زدند و قدرت را از آدرس قومی تصرف کردند. غنی در انتخابات پسین به هیچ اصل انتخاباتی حتا به صورت فرمالیته و شکلی، احترام نگزارد و با یک و نیم میلیون رای، آنهم تقلبی، ریاستجمهوری را تصرف کرد.
کرزی کمکهای کشورهای خارجی را به صورت سهمیهبندی قومی تقسیم میکرد. سهم بیشتر از شصت درصد را او بنام قوم پشتون میگرفت. سهمهای چند درصدی بنام تاجیک، هزاره، اوزبیک و... را به فهیم، خلیلی، دوستم و... میداد. اما غنی سهمهای چند درصدی را که کرزی به سران قوم تاجیک، هزاره و اوزبیک میداد، قطع کرد و همه را بین حلقهی خود، یعنی برای خود، خانمش، محب، فضلی و... تقسیم کرد. کرزی فاسد اربابمنش بود، تلاش میکرد استخوانی به همه بدهد. غنی در فساد و دزدی خسیس بود، همه را به خود میخواست. بنابراین از کمکهای خارجی برای ساخت و ساز همگانی و کشوری هیچ استفادهای نشد.
فساد قومی از معضلهای اساسیای بود که موجب شد افغانستان به طالبان واگذار شود. غنی فساد قومی را در تقسیم عواید، در استخدام و حتا در تحصیل به اوج رساند. قوه قضاییه، ریاست سارنوانی و محکمه را از اقوام دیگر خالی کرد. جنرالان اقوام تاجیک، هزاره و اوزبیک را از وزارت دفاع اخراج کرد. سهمیهبندی قومی را در ورود به دانشگاههای ملکی و نظامی برای جلوگیری از ورود هزاره، تاجیک و اوزبیک عملی کرد. ارگ را کاملا قومی ساخت. زندانیان طالب را رها کرد و سرانجام افغانستان را با گرایش و سلیقهی قومی به طالبان سپرد.
همه در جریان فساد جنسی قرار دارید. نیروهای امنیتی رفتند داوود سلطانزوی شهردار حکومت غنی را در یک شهرک رهایشی از فساد جنسی نجات دادند. از بلندپروازیهای فساد جنسی فضلی همه خبر دارید که بخشی از کرسیهای پارلمان را به فساد جنسی خود اختصاص داده بود. مستند جنسی سرگند مشاور غنی را حتما از زبان نرگس نهان شنیدید. سرگند هفتاد و پنج ساله است. دختری را گفته بود اگر با من رابطهی جنسی برقرار نکنی منفک میشوی، اگر رابطهی جنسی برقرار کنی، رییس میشوی و موتر و نگهبان به تو داده میشود. نرگس با جمعی از زنان پیش غنی میرود و به غنی شکایت میکند، اما غنی نمیشنود. غنی چند هزار مشاور داشتکه شماری از این مشاوران توسط فضلی و محب استخدام شده بود و کار این مشاوران مردگاوی به فضلی، محب و... بود.
حکومت این حلقهی فاسد در هر صورتی سقوط میکرد و این سقوط بنابه فساد گستردهایکه وجود داشت، قابل پیشبینی بود.