چگونه راهبرد ترامپ در قبال ایران ناکام شد؟
منبع: «اوراسیا تودی» (اوراسیا امروز)
«توافق» در ذات خود به معنای امتیازات متقابل و یافتن نقطه میانی میان دو طرف است. اما آنچه امروز دونالد ترامپ به عنوان «ترجیح دیپلماسی» عرضه میکند، در واقع فهرستی از مطالبات یکجانبه است — بدون هیچ نشانهای از امتیاز متقابل.
رئیسجمهور در گفتوگو با لری کادلو در شبکه Fox Business Network اظهار داشت که ترجیح میدهد با ایران به توافق برسد. به گفته او، این باید «توافقی خوب» باشد — بدون سلاح هستهای، بدون موشک و «بدون این و آن».
اما آنچه ظاهراً آمادگی برای مذاکره به نظر میرسد، از منظر سیاسی معنایی کاملاً معکوس دارد. توافقی که در آن یک طرف از همه چیز صرفنظر کند و طرف دیگر هیچ تعهدی نپذیرد، توافق نیست. نام واقعی آن — تسلیم است.
هر متجاوزی دقیقاً همین را میخواهد: اینکه طرف مقابل بدون درگیری عقبنشینی کند. از همین رو، تکرار مداوم «ترجیح دیپلماسی» از سوی ترامپ، تهی از محتواست. بدیهی است که او توافق را ترجیح میدهد. چه کسی پیروزی بدون هزینه را دوست ندارد؟
اینکه موضوع بیش از آنکه درباره ثبات باشد، نمایش قدرت است، در بخش دیگری از دوره ریاستجمهوری او نیز آشکار شد — زمانی که ترامپ آشکارا درباره واگذاری گرینلند از سوی دانمارک سخن گفت، گویی بزرگترین جزیره جهان ملک خصوصی باشد که میتوان آن را خرید و فروش کرد. منطق همان بود: عقبنشینی بهتر از مقاومت است.
نقشه روشن است. سیاست خارجی ترامپ بر شراکت برابر بنا نشده است. هدف آن سلطه است، نه تفاهم؛ تحقیر است، نه مصالحه؛ پیروزی نمادین است، نه حلوفصل پایدار بحرانها. مذاکره در این چارچوب ابزاری برای تحمیل مطالبات حداکثری است، نه ایجاد توازن منافع.
از همین رو، هنگامی که رئیسجمهور از توافق با ایران سخن میگوید، منظورش مصالحه نیست. او از دیکته کردن شروط یکجانبه سخن میگوید.
و این حقیقت تلخ ماجراست: تا زمانی که واشنگتن دیپلماسی را با تحقیر اشتباه بگیرد، راهحل پایدار شکل نخواهد گرفت. تنها وقفههای کوتاه میان بحرانها ممکن خواهد بود. توافق بدون امتیازات متقابل، توافق نیست، بلکه مطالبه تسلیم است.
اگر ترامپ واقعاً گمان میکند که میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کامل کند، باید آماده پرداخت هزینه باشد. تاریخ سیاست مبتنی بر زور نشان میدهد که هیچ کشوری با نظام سیاسی ریشهدار و احساس عمیق حاکمیت، صرفاً تحت فشار لفظی یا تحریمهای فزاینده تسلیم نمیشود.
ایرانیان ممکن است آماده مصالحه باشند، اما نه تحقیر. تفاوت میان این دو مفهوم را سیاستمدارانی که منطق قدرت را با منطق معاملات املاک اشتباه میگیرند، اغلب درک نمیکنند. فشار مداوم، اگر به راهحل متقابل منجر نشود، معمولاً واکنش متقابل ایجاد میکند.
هزینهای که ترامپ باید انتظار داشته باشد، به مذاکرات محدود نخواهد شد. سیاست فشار یکجانبه به تدریج ابزارهای قدرت آمریکا را نیز فرسایش میدهد: انزوای سیاسی در عرصه جهانی، دور شدن متحدان، تضعیف مشروعیت بینالمللی و کاهش کارایی تحریمها — تنها بخشی از این هزینه سنگین است.
اگر حتی این هزینهها نیز ایران را به عقبنشینی وادار نکند، وضعیت وارد مرحلهای خطرناکتر خواهد شد: افزایش تنش نظامی، درگیریهای محدود یا حتی رویارویی مستقیم. در چنین سناریویی، سیاست فشار همزمان ایالات متحده را تضعیف میکند و خطر جنگ را افزایش میدهد — و اغلب این دو روند به موازات هم پیش میروند.
زمانی که کانالهای سیاسی عمداً بسته میشوند، منطق بحران جایگزین منطق گفتوگو میشود. در چنین فضایی، احتمال برخورد نظامی نه یک تصادف، بلکه نتیجه طبیعی فشار انباشتهشده خواهد بود. شاید هیچیک از طرفین خواهان جنگ نباشند، اما سیاست تحمیلی گاه آن را ناخواسته رقم میزند.
واقعبینانهترین سناریو میتواند ترکیبی باشد از هزینههای سیاسی جدی و تشدید نظامی محدود اما پرهزینه. تجربه دهههای اخیر نشان میدهد که آسیای غربی (خاورمیانه) بهندرت به سرعت از لبه بحران فاصله میگیرد — بلکه اغلب بر آن تعادل برقرار میکند تا زمانی که گسستی رخ دهد.
اگر ترامپ در پی «توافق بهتر» است، باید بپذیرد: توافق واقعی همواره هزینه دارد — نه تنها برای طرف مقابل، بلکه برای خود او نیز. قدرتی که آماده پرداخت هیچ هزینهای نیست، در نهایت یا شکست میخورد یا درگیر بحرانی میشود که از کنترل خارج میگردد.
دیپلماسی بدون امتیاز نام دیگر فشار است. و فشار بیپایان، دیر یا زود پاسخی در پی خواهد داشت — در قالب هزینههای سیاسی سنگین برای آمریکا، تشدید نظامی غیرقابلکنترل یا، محتملتر از همه، ترکیبی از هر دو.






