خبر روز

چگونه وضعیت ژئوپلیتیکی در آسیای مرکزی و سرنوشت افغانستان به "عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین" بستگی دارد؟

نویسنده: فرید احمد، سردبیر "سنگر"

تمام پوسته های ژئوپلیتیکی و نفوذی که روسیه قبل از سال 1917 و پس از انقلاب اکتبر توسط بلشویک ها تا سال 1991 ایجاد کرد، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید.

تا اوایل دهه 2000 این قرن، روسیه عمدتاً نگران مشکلات داخلی خود بود. در کشورهایی که در نتیجه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمدند، علاوه بر جمهوری های بالتیک و گرجستان، روسیه در چارچوب اتحاد دولت های مشترک‌المنافع (CIS) نفوذ و پوسته های ژئوپلیتیکی خود را برای تضمین امنیت ملی خود حفظ کرد.

روسیه اولین اشتباه ژئوپلیتیکی خود را زمانی مرتکب شد که (غرب در نتیجه یکی از بزرگترین توطئه های قرن، یعنی حمله تروریستی در ایالات متحده در 11 سپتامبر 2001، جنگی را علیه سازمان تروریستی القاعده در افغانستان به راه انداخت) موافقت کرد فضای خود را به روی ایالات متحده و متحدانش باز کند و همچنین بر همکاری آنها با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز توافق نماید. در نتیجه آمریکا و متحدانش به اهداف خود دست یافتند که به خاطر آن با کمک تروریست ها دست به این توطئه زده بودند.

در این سال‌ها، عمدتاً جمهوری‌های آسیای مرکزی از مفهوم رویکرد چند بردار در سیاست خارجی خود استفاده کردند که هدف اصلی آن همکاری با غرب بود. قرار بود این همکاری با کمک آمریکا و ناتو، آنها را از تهدیدات افغانستان مصون نگه دارد و سرمایه گذاری بیشتری در اقتصادشان جلب کند.

باز هم حضور 20 ساله نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان نشان می دهد که آنها از همان ابتدا هدفشان تثبیت وضعیت نه تنها در این کشور، بلکه در کشورهای همسایه نیز نبوده است. هدف اصلی آنها روسیه و چین بود. هدف اول حضور در مناطق نفوذ آنها و هدف نهایی تسخیر آنها.

ایالات متحده و ناتو با خروج از افغانستان، قدرت را به طالبان رادیکال‌تر، یک جنبش مذهبی که می‌تواند هدف اصلی آنها را برآورده کند، واگذار کرده‌اند. جنبش طالبان که توسط استخبارات پاکستان در اوایل سال 1993 در افغانستان تحت پروژه آنگلوساکسون سازماندهی شد، خود را محکم در عرصه افغانستان تثبیت کرد. طالبان به ایدئولوژی دیوبندی پایبند هستند که در نیمه دوم قرن نوزدهم در هند بریتانیا با کمک عوامل انگلیسی از میان شخصیت های مذهبی مسلمان محلی تأسیس شد. نمونه دیگر عربستان سعودی است که خود را بر اساس ایدئولوژی سلفی گری تثبیت کرده است. وظیفه اصلی سلفی ها مقابله با ایران شیعه، دشمن دیگر آنگلوساکسون ها در منطقه است.

از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در اوایل دهه 1990، که ایالات متحده را به عنوان تنها قدرت بزرگ جهان باقی گذاشت، جهان به طرز چشمگیری تغییر کرده است. چین به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شده و پتانسیل نظامی خود را تقویت کرده است. روسیه، پس از ثبات سیاسی و اقتصادی در پایان قرن گذشته و آغاز دهه 2000، شروع به تقویت و بازگرداندن نفوذ ژئوپلیتیک از دست رفته در اطراف خود و در جهان کرد.

آنگلوساکسون ها که پس از فروپاشی شوروی سابق خود را تنها ارباب جهان می دانستند، از همان ابتدا این تغییرات را پیش بینی کردند و آماده شدند. اگر در ابتدا پروژه های اوکراین و افغانستان دو پروژه ژئوپلیتیکی مجزای غرب برای توسعه و تقویت نفوذ ژئوپلیتیکی در فضای نفوذ روسیه بودند، اکنون هر دو بسیار به هم پیوسته و وابسته به یکدیگر هستند. پس از فرار مرموز اشرف غنی احمدزی رئیس جمهور افغانستان از کشور و تسلط طالبان در 15 آگوست سال گذشته، تعداد کمی باور داشتند که اگر کمک های خارجی که 80 درصد بودجه کشور را تشکیل می دهد، متوقف شود، طالبان نمی‌ توانند قدرت را حفظ کنند. بیش از یک سال می گذرد و “ملاهای خشن” نه تنها در قدرت ماندند، بلکه پول آنها - افغانی - مانند قبل از به قدرت رسیدن آنها در برابر ارزهای خارجی استوار ماند.

این هم از برکت آنگلوساکسون ها و شرکای آسیایی آنهاست. بر اساس اطلاعات تایید نشده، طالبان ماهانه از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس (عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و سایر کشورها در قالب کمک های بشردوستانه و سایر انواع کمک ها) تا سقف 600 میلیون دالر امریکایی در ماه پول نقد دریافت می کنند. تام وست، نماینده ویژه ایالات متحده در امور افغانستان، اخیراً گفت که کشورش طی سال گذشته 1.2 میلیارد دلار به طالبان کمک کرده است. این پول برای حفظ قدرت طالبان و همچنین ارتش و مزدوران خارجی مستقر در خاک افغانستان استفاده شد.

نفوذ ژئوپلیتیک روسیه در کشورهای آسیای مرکزی از اوایل دهه 2000 رو به کاهش بوده و در حال حاضر به دلایلی بسیار ضعیف است. اولاً، همکاری سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقه با غرب، به ویژه در صنعت نفت و گاز، موجب پیدا شدن حساب های در بانک های غربی و مناطق فراساهیلی تحت کنترل غرب شده، عملاً آنها را به گروگان های غرب تبدل کرده است. ثانیاً، سازمان‌های غیردولتی مختلف با نشستن بر کمک‌های بلاعوض کشورهای غربی، عملاً به پیشتاز ارزش‌های غربی و تبلیغات ضد روسی آن در کشورهای منطقه تبدیل شده‌اند. ثالثاً، برخی از جمهوری‌های ضعیف از نظر اقتصادی به شدت به کمک‌های مالی و فنی از سوی مراکز مالی جهانی (IMF، بانک جهانی، بانک آسیایی) تحت کنترل غرب وابسته هستند.

با این حال، عوامل مثبتی نیز وجود دارد که به نوعی نفوذ روسیه را در منطقه حفظ می کند. این حمایت و احساسات طرفداری روسیه در جامعه این جمهوری هاست. اگر در قزاقستان اکثریت جمعیت از "عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین" حمایت نمی کنند، در ازبیکستان، قرقیزستان و تاجیکستان، برعکس، اکثریت جمعیت طرفدار روسیه هستند. به طور طبیعی، عامل اصلی در اینجا مهاجران کاری و همچنین افزایش روزافزون کسب شهروندی روسیه توسط مردم این جمهوری ها است.

کاریکاتور "مشکلات واقعی با "بیداری" آغاز خواهد شد، 1900 (روسیه، انگلیس، آلمان، ایتالیا، فرانسه و ژاپن بر پیکر چین می جنگند. آمریکا تماشا می کند)

کشور افغانستان در همسایگی جمهوری‌های شوروی سابق آسیای مرکزی، بیش از چهل سال است که یک میدان بازی ژئوپلیتیکی، ابتدا بین غرب و اتحاد جماهیر شوروی سابق و اکنون بین قدرت‌های ژئوپلیتیک جهانی و منطقه‌ای بوده است و هنوز هم کانون تنش است. این آتشدان در منطقه که به دست غرب و در درجه اول آنگلوساکسون ها ایجاد شده است، می تواند هر لحظه منفجر شود و کل منطقه را بی ثبات کند. بنابراین، غرب برای کنترل روسیه در پروژه اوکراین، روسیه را با کمک پروژه افغانستان در حالت تعلیق نگه می دارد. در صورت لزوم، یعنی موفقیت یا شکست "عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین"، با کمک این پروژه، اوضاع منطقه را بی‌ثبات و جبهه دوم را علیه روسیه باز می‌کند.

پروژه افغانی آنگلوساکسون ها همچنین ابزاری برای مهار نگرانی های جدایی طلبانه چین در منطقه خودمختار اویغور سین کیانگ هم مرز با افغانستان است. ممکن است این عقیده مطرح شود که طالبان به لطف حمایت های سیاسی و دیگر چین و روسیه، آمریکا و متحدانش را مجبور به ترک افغانستان کردند و طالبان با این تحریک موافقت نخواهند کرد.

همانطور که می گویند شرق موضوع ظریفی است. اولاً طالبان به عنوان یک پروژه خارجی مستقل نیست و بازیگران اصلی این پروژه آنگلوساکسون ها و پاکستان هستند. دولت پاکستان که از همان ابتدای شکل گیری توسط انگلیسی ها به طور مصنوعی ایجاد شد، همچنان از نظر سیاسی و اقتصادی وابسته است و بدون حمایت آنها محکوم به شکست است. قدرت واقعی در این کشور در دست ارتش است که اکثراً فارغ التحصیلان مدارس نظامی در ایالات متحده و بریتانیا هستند.

دو رهبر در تاریخ پاکستان بوده اند که تلاش کرده اند وابستگی خود را به غرب تغییر دهند. یکی جان باخت (ژنرال ضیاءالحق در سانحه هوایی) و دیگری پس از سفر به مسکو در 23 فوریه 2022، قبل از شروع "عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین" به کمک ارتش از سمت خود برکنار شد (نخست وزیر عمرانحان). هر دو از نظر ملیت پشتون بودند.

نزدیکی پاکستان و چین که در دهه 1970 آغاز شد، ماهیت تاکتیکی دارد. هر دو با یک دشمن می جنگند، یعنی هند. علاوه بر این، پاکستان که قلمرو استان مورد مناقشه کشمیر با هند را به زور کلتک کنترل می کند، بخشی از خاک مورد مناقشه را به چین منتقل کرده است. آنها با داشتن روابط دوستانه بسیار نزدیک با چین، در عین حال به دستور پشتیبانان غربی خود، بسیاری از شبه نظامیان اویغور را در وزیرستان خود پناه دادند که نشان می دهد این مناطق تحت کنترل آنها نیست. با در نظر گرفتن این عوامل، توسعه موقعیت‌ها و بازی‌های ژئوپلیتیکی در منطقه آسیای مرکزی در این مرحله تا حد زیادی با وضعیت اوکراین مرتبط است و دارای جهت‌های توسعه زیر است:

اولاً، در صورت موفقیت کامل "عملیات ویژه روسیه در اوکراین"، احتمال بی‌ثباتی منطقه آسیای مرکزی توسط طالبان و جنگجویان خارجی که برای باز کردن جبهه دوم مقابل روسیه به افغانستان پناهنده شده‌اند، بسیار زیاد است.

ثانیاً، در صورت موفقیت نسبی "عملیات ویژه روسیه در اوکراین" برای مهار روسیه آنگلوساکسون‌ها با کمک این نیروها منطقه را در حالت تعلیق نگه می‌دارند و برای جدایی آن از روسیه و مدار ژئوپلیتیک آن تلاش خواهند کرد (پروژه "آسیای مرکزی بزرگ").

ثالثاً، در صورت شکست "عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین" و تضعیف نفوذ آن در منطقه، آنگلوساکسون ها شروع به اجرای برنامه و هدف اصلی خود می کنند: ایجاد کمربند ژئوپلیتیکی از ناحیه بالتیک به مغولستان که تحت رهبری بریتانیای کبیر شامل کشورهای زیر است: بریتانیا، لهستان، اوکراین، لتونی، لیتوانی، استونی، ترکیه، آذربایجان، گرجستان، کشورهای آسیای مرکزی و مغولستان. اما حتی این طرح نیز بدون کمک طالبان و شرکای تروریست خارجی آنها قابل تحقق نیست. این راز تسلیم افغانستان به دست آنهاست.

در حال حاضر روسیه برای تقویت نفوذ ژئوپلیتیک خود باید همکاری های سیاسی و اقتصادی را در کشورهای آسیای مرکزی از جمله افغانستان و پاکستان تشدید کند. در شرایط کنونی که غرب اعلام تحریم می کند و شرکت های روسی همکاری محدودی با غرب دارند، این منطقه فضای مناسبی برای آنها هم برای صادرات و هم برای سرمایه گذاری است. از طریق تشکل های عمومی (احزاب سیاسی و سایر سازمان های مردمی) لازم است همکاری با سازمان های مشابه در منطقه سازماندهی شود. در زمینه امنیتی، کمک در آموزش پرسنل برای تمام ساختارهای قدرت (ارتش، وزارت امور داخلی، سازمان های مجری قانون، دادستانی و غیره) باید تقویت شود.

در دنیای مدرن، چندین شرکت نظامی ثابت کرده اند که موفقیت اصلی بازیگران بزرگ جهانی و منطقه ای در تقویت نفوذ ژئوپلیتیکی خود در به اصطلاح قدرت نرم نهفته است، نه در استفاده از مشت نظامی. همچنین می توان به این نکته اشاره کرد که تاکنون آسیای مرکزی در اولویت سیاست خارجی روسیه نبوده و این عامل اصلی تضعیف نفوذ ژئوپلیتیکی این کشور در منطقه شده است.


سیاست

مقاومت دوم

15-خرداد-1405 By admin

مخالفین بی‌خریدار

چرا هیچ‌کس از مخالفین طالبان حمایت

ژئوپلیتیک

30-خرداد-1405 Hits:79 ژئوپلیتیک By admin

تسلیم کامل و خفت‌بار

چگونه آمریکا در دوران ترامپ به یک بازیگر

دین

26-خرداد-1405 By admin

«من کابلیِ شهری هستم،…

چرا شیعه و سنی برداشت نادرستی از آیهٔ «إ