خبر روز

آمریکا در بازی ژئوپلیتیک افغانستان چه اهدافی را دنبال می کرد؟

نویسنده: عبدالناصر نورزاد، پژوهشگر امنیت و ژئوپلیتیک

مهم ترین پیامد حضور و خروج از افغانستان از جانب امریکا، امنیتی ساختن روند سیاسی در منطقه است. آنچه در پیرامون افغانستان که منشا آن وضعیت افغانستان پس از امریکا است، جریان دارد تحول خاص در دینامیک سیاسی و تغییر آن به ماهیت نظامی است. امروزه دیگر، موضوعات دموکراسی، آزادی های مدنی و ... در سطح منطقه مطرح بحث نیست. آنچه تمام منطقه را درگیر خود ساخته، امنیت شکنندی است که ریشه این نا امنی به افغانستان بر می گردد.

تروریسم و قاچاق مواد مخدر حتی فاکتور جدایی طلبی را نیز تحت شعاع قرار داده است. این عامل باعث شده اند تا تمام منطقه از منطق امنیت نظامی، بیشتر بهره ببرند و این دقیق چیزی است که امریکا می خواست. در ضمن، روند رو به تشنج در محیط امنیتی منطقه، جدا از مسائل تروریزم و قاچاق مواد مخدر، جدایی طلبی و فرصت های که هژمون امریکا در طی دودهه مساعد ساخته است، عنصر معمای امنیتی است که میان بازی گران متعدد در سطح منطقه شکل گرفته است.

معمای امنیتی میان چین، روسیه و ایران اگر چه ظاهرا قابل مشاهده نیست، اما تاثیر منفی ای بر روند همگرایی و اتحاد استراتیژیک و ساختاری( پیمان شانگهای) خواهد داشت. مثلا تلاش هر سه کشور چین، روسیه و ایران برای ایجاد راه های تعامل با طالبان، به مثابه یک معمای امنیتی، باعث بد گمانی و ایجاد ذهنیت شکاک در روابط امنیتی و همگرایی در روند های امنیتی در سطح منطقه میان بازیگران است.

هدف دیگر، ایجاد ساختار های موازی امنیتی در قالب بازی گران غیر دولتی، شرکت های ملیتاریستی فرا ملیتی و مسلح سازی منطقه به عنوان یک نقطه کور در روابط امنیتی در سطح آسیا است. این سیاست ابتدا در خاورمیانه با آغاز بهار عربی، سقوط دیکتاتوری های مخالف امریکا و ظهور داعش به عنوان یک کامپلکس بزرگ تروریستی که دارای ساختار و منابع فراوان پولی بود و با تسخیر جغرافیای بیشتر در برنامه بود تا تمام منطقه خاور میانه تا شمال افریقا را درگیر یک روند امنیتی و چالش زا نمایند که بنا به تحرکات جدی روس ها، چینایی ها و ایرانی ها، این روند رو به ناکامی گذاشت.

حال عین برنامه در خصوص آسیای مرکزی تحت بازی بزرگ جدید با بازی گران متعدد دولتی و غیر دولتی در شرف وقوع است. افغانستان را منحیث کانون بستر ساز این تحول مخرب امنیتی انتخاب کرده اند. حوزه شانگهای با وجود تعقیب روند های جداگانه امنیتی، سیاسی و اقتصادی، از اتحاد خوب و همگرایی معناداری در این خصوص، استفاده برده است. پیام مثبت نیز در این خصوص این است که تقریبا یک نوع اجماع امنیتی و سیاسی در خصوص مسایل منطقه میان کشور های عضو وجود دارد.

درک مشترک، ذهنیت موازی و متقارن در میان اعضای قدرت مند شانگهای باعث شده است تا همزمان دو روند متضاد امنیتی در سطح منطقه در یک خط تقاطع قرار گیرند: روند اول به رهبری و تحت حمایت امریکا، انگلیس و متحدانش غربی شان در جهت عکس؛ روند امنیت سازی در جریان است و مخل امنیت تثبیت شده است. روند دوم در واقع واکنشی است که کشور های منطقه و عمدتا اعضای شانگهای در جهت مقابله با تهدید های برخاسته از تحرکات و سازماندهی های امریکا از بستر افغانستان، رویدست گرفته اند.

 

 چه چیزی در شرف وقوع است؟

به نظر می رسد منطقه بعداز دو سال غیابت ظاهری امریکا، در یک چاله امنیتی و ژئوپولیتیک انارشی فرو رفته است. حضور ساختاری بازی گران غیر دولتی و مختل کنندگان امنیت مانند گروه طالبان منحیث رژیم بستر ساز روند رو به رشد تروریزم دولتی، سازماندهی هدف مند گروه های مافیایی که از اخاذی، تروریسم سایبری، قاچاق مواد مخدر، افراط گرایی و فقر بهره فراوان می گیرند، در راستای استراتیژی بازموازنه در جهت تولید منابع قدرت فراوان برای امریکا ودر جهت پیشبرد این بازی به نفع این کشور، در حرکت اند.

تروریزم بزرگ ترین ابزار در خدمت اهداف توسعه طلبانه کشور های قدرت مند، همواره مطمح نظر بوده است. تروریزم دولتی که در افغانستان حاکم است، توانسته شکل منظمی از تهدید های امنیتی را فراروی کشور های پیرامونی قرار بدهد. در ضمن، درگیری مرزی گروه طالبان منحیث یک دولت تروریستی، با ایران، ترکمنستان، پاکستان (به شکل ظاهری)، اعمال سیاست های جنگ طلبانه مبنی بر هدایت گروه های تروریستی و کمک به ایجاد توانمندی های این گروه ها در جهت مختل ساختن امنیت آسیای مرکزی، عوامل بارز شکل گیری یک روند امنیتی است که زمینه ساز آن امریکا بوده است. چنانچه بیست سال حضور امریکا در افغانستان، تمام منطقه را مسلح ساخته و ساختار های قدرتمند تروریستی را برای اهداف بعدی، به وجود آورده است.

آنچه مبرهن است این است که امریکا و متحدانش از درگیری مستقیم با چین، روسیه، ایران و سایر دولت های متخاصم به علت افول توانمندی هایشان، موجودیت محدودیت ها در منابع، توازن راهبردی و هسته ای، دکترین بازدارندگی به واسطه سلاح هسته ای، به هم پیوستگی اقتصادی و نیاز به دادو ستد اقتصادی برای به چرخش در آوردن اقتصادی جهانی، احتراز می کنند. در عو    ض، از راهکار های نیابتی، حمایت از روند رو به رشد تروریزم در منطقه با ظرفیت های خفته آن، ایجاد مخل های امنیتی و برهم زدن نظم امنیتی در سطح منطقه، کار می گیرد.

این روند نقطه آغازینی داشته که منجر به قدرت گیری این گروه ها شده است. حال ما با رشد این روند، در یک مسیر صعودی در جهت تامین منافع امریکایی به واسطه تروریزم هستیم. اوج این روند با تخاصم و درگیری متقابل و استفاده بلوک شانگهای از راهکار های ممکن، نقطه عطفی در تاریخ رویارویی غرب با شرق خواهد بود. اگرچه ادبیات امروز، شرق و غرب نمی شناسد، اما بیشتر طبق نظریه انتقال قدرت، آسیا و امریکا- اروپا را می توان به این قطب بندی توام با ائتلاف های معنادار، توصیف کرد.


سیاست