اکنون زمانی است که جهان باید شروط طالبان را بپذیرد، نه طالبان شروط جهان را.
نویسنده: احمد سعیدی، تحلیلگر مسائل افغانستان و منطقه (آلمان)، مخصوص برای "سنگر"
من بعضی نوشته ها و تحلیل را در مورد سومین نشست دوحه که بعضی پیش فرض های را در رشته تحریر در می آورند میخوانم اما با اکثر این تحلیل ها توافق نظر ندارم.
من میدانم که سازمان ملل متحد میخواهد در این نشست از خود انعطاف نشان بدهد و شیوه تعامل با طالبان را با جهان یکبار دیگر نشانه گیری کند، اما از طالبان میخواهد نماینده فوق العاده ی را که ملل متحد تعین میکند بشمول باز شدن مکاتب دخترانه حکومت همه شمول و یک تعداد ارزش های آزادی بیان را بپذیرند.
شناخت که من از طالبان دارم و آنها را بدرستی میشناسم، طالبان هرگز تعین نماینده خاص را نخواهند پذیرفت.
از سوی دیگر، گرچه از طالبان دعوت شده است، ولی طالبان تا هنوز واضح نگفته اند که در سومین نشست دوحه اشتراک میکنند یا خیر ؟
طالبان هم شرایط خاص خود را دارند مانند ...
چوکی ملل متحد را به ما بدهید، و ما را منحیث یک نماینده خاص و طرف دعوی بشمارید !
از طرف دیگر بزودی فدراتیف روسیه، ایران، پاکستان و چین نشستی را زیر نام فارمت مسکو در تهران برگزار مینمایند اما هدف اساسی این است که در این نشست کشور ها مشوره میکنند که طالبان در سومین نشست دوحه اشتراک کنند یا نه، اگر اشتراک کنند چه پیامی را ارایه کنند، اگر اشتراک نکنند موقف گیری ما کشور ها که حامی طالبان هستیم چه باشد.
بعد از نشست تهران به طالبان هدایت داده میشود که در نشست دوحه اشتراک کنید یا نکنید، اگر اشتراک کردید با این منوال باشد اگر اشتراک نکردید با این شیوه باشد.
اما آیا این نشست واقعا کار ساز است، آیا این نشست میتواند مشکل افغانستان را حل کند ؟
به عقیده من نخیر، نخیر به هیچ صورت حل کرده نمیتواند!
مردم افغانستان میدانند که در جریان نزدیک به سه سال گذشته، طالبان بارها بهگونه علنی و آشکار به همه خاطرنشان کردهاند که قرار نیست آنچه را که دنیا میخواهد به آن تمکین کنند، مانند حقوق زنان باز کردن مکاتب دخترانه و دانشگاه ها این حرف های است که بار ها جهان روی آن تاکید کرده ولی در نزد طالبان خریدار نداشته، و تا هنوز قبول نشده است.
حالا در آستانه برگزاری سومین نشست دوحه، طالبان دوباره با طرح این ادعاها، سر سختانه خودشان را حفظ کرده و اصرار دارند که تنها نماینده واقعی مردم افغانستان آنان هستند و جهان نباید طالبان را بخشی از واقعیت این کشور بداند نه همه آن. این ادعا نیز مثل بقیه ادعاهای طالبان مورد پذیرش هیچ یک از بازیگران بحران افغانستان نیست، و شاید هم از بعضی باشد و حتی کشورهای حامی این گروه نیز آن را قبول ندارند. اما آنچه از زمان به قدرت رسیدن طالبان تا کنون دیدهایم تعجبآور نبوده است. هر کس اگر کوچکترین شناختی از جریانهای تندرو و ایدیولوژی طالبان داشته باشد، میداند که آنها به حدی در تقدس ایدیولوژیک و توهم کاملشدهگی غرقند که هیچ نیرویی نمیتواند آنها را وادار به درک خطاهای استراتژیکشان کند.
شما صحبت های رهبر طالبان ملا هیبت الله را در پشت پرده و دور از انظار مردم شنیده اید که میگوید جهاد تا قیامت ادامه دارد ما غرب را شکست داده ایم و غیر از آنچه که ما میگوییم و خطوط را که ما تعین کرده ایم دیگر همه چیز مردود است.
طالبان به این باور اند که در حال حاضر ما گروه بلامنازع حاکم افغانستان هستیم و هیچ نیروی سیاسی دیگری نمیتواند ما را به چالش بکشد یا سیال ما باشد.
از سوی دیگر طالبان نقاط ضعف سازمان ملل متحد را میداند و خیلی ماهرانه هم از آن بهرهبرداری کرده و میکنند. یکی از این نقاط ضعف، فضای دوقطبی حاکم بر سیاست جهانی است که آسیبپذیری سازمان ملل را بهعنوان تنها نهاد بینالمللی مشروع و تصمیمگیرنده در مسایل سیاسی جهانی، بیشتر میکند. این وضعیت دوقطبی طبیعتاً در برخورد با بحران افغانستان هم خودش را نشان میدهد که طالبان میتوانند از آن به سود خودشان بهرهبرداری کنند، که یک حقیقت تلخ است.
آنچه که گفته آمدم و چیزیکه من باور دارم آیا میتوان به سومین نشست دوحه امیدوار بود، آیا این نشست توقعات مردم افغانستان را بر آوردن خواهد کرد؟
برداشت من با توجه به آنچه که اشارتا گفته آمدیم این است که چه طالبان در نشست دوحه شرکت کنند و چه نکنند، تحول خاصی که مردم انتظار آن را دارند هرگز رخ نخواهد داد. با توجه به شرطهای سختی که طالبان در پیوند به اشتراک در نشست دوحه گذاشتهاند، بعید به نظر میرسد که سازمان ملل متحد آنها را بپذیرد و طالبان راهی نشست شوند. زیرا اگر سازمان ملل دست به چنین کاری بزند، به حیثیت و پرستیژ خودش که همین حالا نیز به حد کافی خدشهدار شده است بیش از پیش لطمه خواهد زد. پس، احتمال نرفتن طالبان به نشست دوحه این بار نیز بالاست، مگر اینکه تحول خاصی رخ دهد و طالبان در موضع فعلیشان تجدید نظر کنند.
حالا فرض کنید که تمام موانع رفع شده و طالبان این بار در نشست دوحه شرکت کردند، آیا آنچه همه در انتظارش هستند رخ خواهد داد؟ نفس شرکت طالبان در این نشست به معنای پایان ماجرا نیست، کسانیکه سیاست را میدانند باید به یاد داشته باشند و الزاماً تضمینکننده هیچ تحول مثبتی هم نمیتواند باشد. طالبان با غرور کاذبی که دارند به نظر نمیآید که زیر بار فشار سازمان ملل رفته و بهیکبارهگی به همه خواستهای آن تن دهند. این نشست صرفاً میتواند در حد یک تبادل نظر میان طالبان، فرستادهگان ویژه کشورها و احتمالاً افرادی به نمایندهگی از جامعه مدنی باشد که هیچ دردی را درمان نمیکند. اگر سازمان ملل مثل دور قبلی شرطهای طالبان را نپذیرد، نشست بدون حضور نمایندهگان این گروه برگزار خواهد شد که بازهم اگر نماینده خاص را تعین کند از قوت خاصی برخوردار نخواهد بود و در حد یک تبادل نظر ساده میان اشتراککنندهگان میتواند باشد و بس.
اگر یکبار دیگر من نتیجه گیری کنم با درنظرداشت مواضع تندروانه و انعطافناپذیر طالبان، اگر قرار باشد گام اساسی و جدیتری در روابط با این گروه برداشته شود، این سازمان ملل و کشورهای جهان اند که باید ارزشهایشان را قربانی کرده و به طالبان باج دهند نه این گروه. آیا جهان حاضر است بیش از آنچه انتظار میرود به خواستهای طالبان تن داده و از اصول و ارزشهایش دست بردارد؟ بعید به نظر میرسد. اگر چنین است، پس هنوز راه درازی در پیش داریم. به باور من، گفتوگو با گروههایی مثل طالبان آنهم از موضع ضعیف و معاملهجویانه هیچ نتیجه مطلوبی ندارد خود را فریب ندهید.
احمد سعیدی