یگانه کشوری که سیاست درست و سنجیده شده در قبال طا.لبان و اوضاع افغانستان اتخاذ کرده تاجیکستان است.
نویسنده: رستم روشنگر، تحلیلگر
پیش از اینکه در مورد رویکرد و راهبرد کشورهای منطقه در قبال افغانستان بحث کنیم، پرداختن به این موضوع لازمی است که منظور ما از کشورهای منطقه کدام کشورها است یا به تعبیر دیگر کدام کشورها میتوانند در تحول و ثبات افغانستان نقش مهم داشته باشند.
کشورهای تاثیرگذار منطقه بر افغانستان را میتوان براساس میزان قدرت شان به سه گروه تقسیم کرد:
گروه اول: روسیه، چین و هند.
گروه دوم: ایران، پاکستان، ترکیه و عربستان.
گروه سوم: تاجکیستان، ازبیکیستان و ترکمنستان، امارات متحده عربی و قطر.
اما هرگاه هدف ما از دستهبندی کشورها براساس میزان تاثیرگذاری آنان برافغانستان باشد، تقسیمبندی متفاوتی خواهیم داشت. مثلا در بحث تاثیرگذاری روسیه از گروه اول، پاکستان، ایران وترکیه از گروه دوم و تاجیکستان، امارات و قطر از گروه سوم بیشترین تاثیرگذاری را دارند. در واقع وقتی از کشورهای منطقه سخن میگوییم منظور ما بیشتر همین هفت کشور اخیرالذکر خواهد بود. البته که هند و چین، عربستان، ازبیکستان و ترکمنستان در درجه دوم تاثیرگذاری قرار دارند مادامی که منظور ما از تاثیرگذاری، تاثیرگذاری بالفعل باشد. یعنی کشورهای اخیرالذکر نیز میتوانند از رده دومی به رده اول صعود کنند. کما اینکه هند و چین بیشتر از گذشته شروع به ایفای نقش فعالتر در افغانستان کردهاند و احتمال میرود درآینده مثلا از روسیه و ایران و ترکیه در این عرصه پیشی بگیرند. باز در میان چند کشور اخیرالذکر میتوان برای هند امتیاز بیشتری در نظر گرفت. این کشور در سالهای اخیر به مراتب بیشتر از رقیب منطقهای خود-چین- نقش سیاسی فعالتری بازی کرده است.
حالا به پرسش اول میپردازیم. کشورهای منطقه(همان هفت کشور تاثیرگذار) با افغانستان چه میکنند؟ اگر بخواهیم به نتایج روشنتری برسیم ناگذیریم که سوال خود به دو بخش تقسیم کنیم. بررسی نقش انفرادی کشورهای منطقه و بررسی نقش جمعی کشورهای منطقه. تا کنون هیچگاه ما شاهد بوجود آمدن اجماع منطقهای در قبال افغانستان نبودهایم.
پس از خروج امریکا از افغانستان تصور میشد که این اجماع بوجود آید، اما به نظر میرسد که این یک امید واهی بوده است. امروزه کشورهای منطقه بیش از هر زمان دیگری در قبال افغانستان دچار اختلاف، سردرگمی و تکروی هستند. هرکس مسیر خود را میرود و هیچ کس طرح روشن و موثری ارایه نمیدهد.
وقتی به موضعگیریها و رویکردهای کشورهای منطقه در یک و نیم سال اخیر در قبال افغانستان نگاه میکنیم با تعجب در مییابیم که همه به نحوی از سیاست امریکا در مورد افغانستان پیروی میکنند. حتا روسیه، ایران و چین که امریکا را رقیب و دشمن خود میپندارند، سیاست شان در قبال افغانستان همان سیاست دو سره امریکایی است: تعامل غیررسمی با طالبان!
تا جایی که به امریکاییها بر میگردد، اتخاذ سیاست تعامل غیررسمی با طالبان، در واقع همان سیاست«بیسیاستی» است. یعنی از روی ناچاری و برای اینکه میدان خالی نماند، یک کارهایی انجام میدهند و حرفهای متناقض و پراگندهای به زبان میآورند که در واقع نمیتوان اسم آن را سیاست گذاشت. تا حدودی این میتواند یک امر طبیعی باشد. امریکا بیست سال در افغانستان حضور نظامی داشت و دستکم هفت سال برای خروج از این کشور برنامهریزی کرد. حالا هرچند آنان از برگشت شان به افغانستان سخن میگویند، به نظر میرسد که حتا اگر در این گفته خود صادق و جدی باشند، هفت سال زمان دیگر نیاز است که برنامه برگشت را طرح و اجرا کنند. اما چنانکه گفته شد، آنان فکر میکنند، میدانی را که رها کردهاند، رقبای منطقهای شان، جرات ورود به آن را نکردهاند و این در واقع انگیزه قوی برای امریکا به برگشت به افغانستان تلقی شده میتواند. آنان میبینند زمینی را به دشمن رها کرده اند، دشمن آن را تصاحب نکرده است. خلاصه اینکه میدان خالی است و اگر ممکن باشد میدان خالی را با اندک هزینه و توجهی برای منافع درازمدت پر کرد، چه بهتر! درهمین راستا آنان به جیب خالی طالبان یک مقدار پول میریزند تا بتوانند سیاست جدید خود در افغانستان را طرح و به مرحله اجرا برسانند.
گفتیم که کشورهای منطقه از سیاست امریکا در قبال افغانستان تبعیت میکنند. چرا؟ این پرسش کلیدیترین عنصر بحران افغانستان و کل منطقه ما را نشانه میگیرد.
روسیه، یگانه رقیب امریکا که تصور میشد، بعد از خروج امریکا، نقش فعال و موثری در افغانستان بازی کند، با درگیر شدن در اوکراین در لاک خود فرورفت. شاید این فرضیه درست باشد که امریکا با خروج عجولانه از افغانستان، روسیه را غافلگیر، درگیر جنگ و مورد تهاجم غیرمستقیم قرار داده است. این چیزی است که حالا امریکاییها جای جایی در موردش سخن میگویند.
کشور قدرتمند دیگری که میتوانست با خروج امریکا از افغانستان، بیشتر فعال شود، چین بود. چین هرچند در بخش اقتصادی در افغانستان فعال شده اما بیشتر از آن تمایلی به ایفای نقش نشان نداده است. برنامه اقتصادی چین در افغانستان نیز شبیه «استفاده روباهی» از شکار شیر است. چین افغانستان و رژیم متزلزل و ناپایدار کنونی را در تنگنا گیر کرده و به فکر بستن قراردادهای بزرگ در بخش معادن است که بیشتر شبیه گروگان گیری معادن یا به تعبیر دیگر شبیه خرید مِلک یتیم نابالغ است.
پاکستان حامی درجه یک طا.لبان که همواره سیاست زیردستسازی افغانستان توسط گروههای فاقد شعور سیاسی و درک ملی را داشت، بعد از تسلط دوباره طا.لبان تا حدودی خود را به هدف رسیده میداند و تا حدودی به دلیل مشکلات داخلی و پیروی از یک سیاست قدیمی منزوی سازی و تضعیف افغانستان، حاضر نیست یا نمیتواند کاری انجام دهد.
ایران نیز که از خروج امریکا تا حدودی غافلگیر شده بود و در اوایل به طا.لبان منحیث یک گروه ضد امریکایی نگاه میکرد و تمایل به تقدیس و تمجید این گروه داشت، در چند ماه اخیردرگیر مسایل داخلی و آرامسازی اوضاع داخلی شده و به نظر میرسد که هنوز برای افغانستان برنامهای جدیدی در دستور کار نداشته باشد. جالب است که ایران نیز از سیاست خرید زمان استفاده میکند و تا کنون کدام راهکار موثری در خصوص افغانستان ارایه نکرده است.
سیاستهای ترکیه نیز تا حدودی شبیه سیاستهای ایران در قبال افغانستان است. حزب حاکم ترکیه با شرایط دشوار داخلی مواجه است و جنگ اوکراین ترکیه را نیز بیشتر متوجه مرزهای غربی و شمالی اش کرده است و برای افغانستان در حد ریزرف چند چهره نظامی و سیاسی ضد طا.لبان بسنده کرده است.
امارات متحده عربی و قطر که در واقع حامیان طا.لبان هستند و در حال حاضر نقش دلال میان طا.لبان و امریکا را به عهده گرفتهاند، خود کدام طرحی ندارند و تابع امریکا اند. از آنان نمیتوان بیشتر از این انتظار داشت.
یگانه کشوری که سیاست درست و سنجیده شده در قبال طا.لبان و اوضاع افغانستان اتخاذ کرده تاجیکستان است. این کشور بدرستی درک کرده که طا.لبان و گروههای همکارش خطر استراتیژیک جدی به صلح و ثبات منطقه است. اما مشکل این است که تاجیکستان از یک طرف از نظر اقتصادی یک کشور فقیر است که نمیتواند به گونه مستقلانه یک سیاست موثر وفعال را در قبال افغانستان پیشببرد و از طرف دیگر، چون تاجیکستان در دفاع از جبهه مقاومت ضد طالبان قرار گرفت، امروزه هر طرح و برنامه و پیشنهادی که از سوی این کشور برای تغییر اوضاع وحشتناک افغانستان ارایه می شود، از سوی دیگران با سوء ظن به آن نگریسته شده و به اصطلاح جانبدارانه تلقی میشود. این در حالی است که جدا از مساله دفاع تاجیکستان از نیروهای ضد طا.لب، این کشور درک وشناخت درستی از خطر طا.لبان دارد و اگر به طرحهای این کشور توجه شود و بر محور آن یک اجماع بینالمللی شکل گیرد، میتواند در تغییر اوضاع در افغانستان بسیار مفید واقع شود.
واقعیت این است که سیاست کشورهای منطقه ما هیچگاه درجهت ایجاد صلح و ثبات منطقهای قرار نگرفته است. این موضوع زمانی بهتر قابل درک میشود که به سیاستهای منطقهای کشورهای اروپایی، کشورهای شرق آسیا، امریکای لاتین و حتا کشورهای افریقایی توجه شود. در آنجاها با درجات متفاوتی یک سیاست منطقهای وجود دارد که صلح و ثبات را منطقه را در دستور کار خویش قرار داده اند. سیاست منطقهای یعنی اینکه چند کشور به هم پوسته و همسرنوشت برای ایجاد یک فضای همکاری تلاش کنند و به فکر این باشند که چگونه میتوانند کشورهای فقیر و ناتوان منطقه شان را دستگیری کنند و عوامل بحران، بیثباتی، تنش، جنگ و مخاصمت که فرصتهای همه را برای پیشرفت و توسعه پایدار از بین میبرد، را شناسایی کرده و به گونه مشترک با آن مقابله کنند. این اتفاق در منطقه ما تا کنون نیفتاده است. دلایل این امر میتواند زیاد و پیچیده باشد. اینکه کدام یک از کشورها نقش تخریبکننده یا عامل واگرایانه دارند، زیاد روشن نیست. همهچیز در هالهای از ابهام و سردرگمی قرار دارد. معمولا همه کشورها به گونه یکسان عامل بیرونی را مقصر میدانند. هرکس به فکر منافع خود است و احساس همدردی همسایهداری به کلی محو شده است.
در درون هر یک از کشورهای منطقه نیز وضعیت چندان بسامان نیست. بسیاری از کشورها درگیر مسایل بغرنجی هستند که لاینحل به نظر میرسد. انگار در محاسبات استراتیژیک هیچ کشور منطقه ما، عوامل منطقهای به عنوان عوامل مشدده بحرانها و عقبماندگیهای داخلی جا ندارد. همه کشورها مشکلات را یا کاملا درونی و برخاسته از مناسبات درون ساختاری کشورهای خود شان تلقی میکنند یا هم کشورهای قدرتمند دور را مقصر میشمارند که با مداخلات شان نظم و ثبات کشورها را از بین میبرند. همه کشورها در باره صلح و ثبات منطقه و لزوم اجماع منطقه ای برای حل مشکلات صحبت میکنند اما هیچ کشوری به گونه استراتیژیک نقش محوری برای حل اساسی مشکلات منطقه را در دستور کار قرار نداده است.