ملا عمر در کار استخاره و خواب دیدن بود.
نویسنده: وحید مژده، یکی از مقامات وزارت امور خارجه در حکومت نخست طالبان، نویسندهی کتاب «افغانستان و پنج سال سلطهی طالبان».
«چند روز قبل از آغاز حملات هوایی آمریکا به افغانستان ملا محمد عمر به اطرافیان خود گفت که شاید شما این کار مرا نوعی بزدلی و ترس تلقی کنید لی مجبورم خانواده ام را به پاکستان بفرستم. تا قبل از این طالبان گمان داشتند که ملا عمر اگر هیچ امتیازی دیگری نداشته باشد لااقل دو امتیاز برخورد دار است: تقوی و شجاعت. ولی ملا محمد عمر با این تصیم خود نخستین علامت ضعف را از خود بروز داد.
متوکل وزیر امور خارجه قبل از آغاز حملات در سرحد ایران با یک مقام ایرانی دیدار داشت. مقام ایرانی به متوکل گفت: شمال را رها کنید، زیرا در آنجا به سختی ضربه پذیر هستید. وقتی متوکل در این رابطه با افراد نظامی طالبان صحبت کرد، بیشتر به این نظر بودند که ایران می خواهد جبهه شمال را به عنوان یک قوت مطرح سازد. در حالی که طالبان توان دفاع از شمال را دارند. طالبان نسبت به ایران هنوز هم بی اعتماد بودند، در حالی که آن مقام ایرانی از روی دلسوزی به متوکل گفته بود در شمال از حمایت مردمی برخور دار نیستید نباید افراد خود و مردمان غیر نظامی شمال را به خطر اندازید. بهتر است نیروهای خود را در مناطق پشتون نشین مستقر سازید.
پاکستان به طالبان پشت کرد اما هزاران پاکستانی در مناطق قبایلی برای شرکت در جهاد علیه آمریکا آماده رفتن به افغانستان بودند. آنها نیز مانند طالبان فکر می کردند که در جنگ رویا روی با سربازان آمریکایی درگیر می شوند تا اینکه بمباران های سنگین آغاز شد و خطوط جبهه در سراسر افغانستان چند هفته در برابر این بمباران مقاومت کرد.
در شمال بعد از چند هفته بمباران شدید وضع به وخامت گرایید. به همین دلیل عده از داوطلبان پاکستانی به مزار شریف اعزام شدند ولی مشکل آنها این بود که با محیط و محل کاملا بیگانه بودند. ملا عمر امیدوار بود که با تقویت مزار شریف به وسیله جنگجویان پاکستانی مشکل رفع خواهد شد.
در کندهار گمان به این بود که مقاومت ادامه خواهد یافت ولی بمباران های کندهار به تدریج عرصه را به ملا عمر تنگ ساخت. او در شرایطی قرار گرفت که شب ها در فضای باز یا در جاهای که قبلا در آنجاها دیده نشده بود سپری می کرد. او خود در در مخابره صحبت نمی کرد نمی خواست محل اقامتش برای آمریکایی ها افشا گردد.
ملا محمد عمر به صورت رسمی فرمانده کل نیروهای طالبان بود، ولی در چنین شرایطی که جنگ بزرگی به راه افتاده بود او عملا هیچ ارتباطی با جبهات جنگ نداشت. زیرا می ترسید با افشا شدن محل اقامتش آنجا بمباران شود. در حالیکه فرماندهان نظامی طالبان جز فرمان ملا عمر به فرمان هیچ کسی دیگری عمل نمی کردند.
ملا نورالله نوری رییس زون شمال در مخابره فریاد می کرد: ما از بالا بمباران می شویم و خطوط جبهه در نزدیکی مزار شریف مورد حمله زمینی قرار گرفته است. در داخل شهر مقاومت آغاز گردیده است. ملا صاحب (منظور ملا عمر) بگویید من چه کار کنم؟ ملا اختر عثمانی فرمانده نیروهای جنوب غرب طالبان بعد از مشورت با ملا عمر به ملا نوری جواب داد شرایط به شما بهتر معلوم است اگر مشکلات زیاد است با مشورت با دیگران تصمیم بگیرید. نورالله نوری گفت من باید با شخص ملاصاحب صحبت کنم و باید دستور را از زبان خود او بشنوم تا بعد مانند ملا محمد غوث متهم به بزدلی و خیانت نشوم. عثمانی گفت ما با ملا صاحب در تماس نیستیم شما با مشوره دیگر فرماندهان نظامی تصمیم بگیرید.
سایر فرماندهان نظامی نیز می خواستند از شخص ملا محمد عمر دستور عقب نشینی بشنوند ولی ملا عمر که صدای آنان را از طریق مخابره می شنید در جواب سخن نمی گفت تا اینکه خبر رسید طیارات آمریکایی تنگی تاشقرغان را بمباران نمودند و راه مسدود شده است. مسدود شدن آن راه به این معنی بود که دیگر نمی توان از راه جاده مزار شریف به پلخمری خودد را از مسیر بامیان به کابل رسانید. فرماندهان نظامی در مزار شریف به مشوره نشستند و بالاخره تصمیم به خروج از مزار شریف گرفتند زیرا دیگر نمی توانستند در برابر حملات شدید طیاره بی ۵۲ مقاومت نمایند.
در حالیکه هر لحظه خطر قیام عمومی در داخل شهر متصور بود خبر رسید که بامیان سقوط کرد و راه شمال و جنوب کشور مسدود شد. خبر سقوط بامیان به این معنی بود که همه نیروهای طالبان در شمال در محاصره افتادند.
طالبان بیش از هر چیز از مردم هراس داشتند. آنها هرگز در صدد جلب حمایت مردم بر نیامده بودند و می دانستند مردم که از طالبان شکنجه و فشار چیزی دیگری ندیده بودند مترصد فرصت هستند که انتقام بگیرند. این سرنوشت محتوم هر نظامی است که به حمایت مردم خویش بی توجه بوده است.
ابوحفص فرمانده القاعده در اغاز بمباران در چهل زینه کندهار کشته شد. جمعه نمنگانی فرمانده کل نیروهای خارجی در اثر بمباران طیارات آمریکایی در چشمه شما در مزار شریف به شدت زخمی و در اثر جراحات در شفاخانه در گذشت. اسامه، ایمن الظواهری و دیگران ناپدیده شدند.
عقب نشینی از مزار نیمه شب به شکل بسیار نامنظم آغاز شد. راه دیگری جز مسیر مشهور ایرگنک نبود و آنها باید به کندز و به نیروهای دیگر در آنجا می پیوستند. هر کس به فکر نجات خود و عده نیروهای داوطلب پاکستانی که تازه به شهر آمده بودند بی خبر از عقب نشینی در شهر مزار شریف ماندند.
درین عقب نشینی بود که طالبان بزرگترین تلفات در طول جنگ را تحمل کردند. طیارات آمریکایی از اوایل صبح تا غروب آفتاب بلاوقفه به موتر های حامل طالبان بمب و راکت فرو ریختند. در هر قدم آهن پاره های برجامانده از پک آپ های طالبان و اجساد پارچه پارچه شده آنان. راکت های گرمایاب انجن موتر های که روشن بودند هدف قرار می دادند و به این ترتیب نیروی زیادی طالبان را زمین گیر کردند. وسعت دامنه این کشتار بسیار بزرگ بود و فقط عده کمی موفق به رسیدن به کندز گردیدند.
سقوط مزار سر آغاز سقوط آنان در سراسر افغانستان بود و ونیروهای مخالفین یکی پی دیگری شهر را تصرف می کردند.در کندهار ملا عمر در کار استخاره و خواب دیدن بود.او به اطرافیان خود می گفت تسلیم نشوید زیرا امریکا در همین چند روز نابود خواهد شد.اما انتظار نابوی امریکا به درازا کشید و در مقابل کندهار در آستانه نابودی قرار گرفت.از طرف دیگر هر روز از شمار اطرافیان ملا عمر کاسته می شد و بالاخره مجبور شد از خیال بافی دست بردار و آمادگی خود برای تسلیم کندهار را اعلام کند.این تصمیم را وی زمانی گرفت که نیروهای اعزامی او برای پس گرفتن ولایت ارزگان در مسیر راه با حملات طیارات آمریکایی موواجه شده از بین رفتند.با سقوط کندهار امارت اسلامی که طالبان آن را بنیان نهاده بودند بصورت کامل فرو ریخت».