بریتانیا در حال بازاندیشی «روابط ویژه» خود با آمریکا است
منبع: The Economist (بریتانیا)
هفتاد سال پس از بحران سوئز، خاورمیانه بار دیگر به زمان یک بازنگری تازه رسیده است.
سفر کارل سوم به آمریکا در تاریخ ۲۷ تا ۳۰ اپریل ظاهراً برای بزرگداشت دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا از بریتانیا انجام میشود. اما این سفر در حال تبدیل شدن به مأموریتی برای نجات «روابط ویژه» میان دو کشور است؛ اصطلاحی که وینستون چرچیل در سال ۱۹۴۶ به کار برد. آنچه در معرض خطر قرار دارد، جایگاه بریتانیا در جهان است: آیا باید همچنان به آمریکا تکیه کند یا خود را به آغوش اروپا بسپارد؟
پادشاه با پیامدهای رسوایی مربوط به جفری اپستین و ارتباطات این قاچاقچی جنسی با نخبگان بریتانیایی روبهرو است، از جمله برادر خودش، اندرو ماونتبتن-ویندزور، و همچنین سفیر پیشین در واشنگتن، پیتر ماندلسون. مسئله فوریتر این است که آیا جذابیت سلطنتی میتواند از تنش میان رهبران بریتانیا و آمریکا بکاهد یا نه. دونالد ترامپ بهخاطر ایران صبر خود را در برابر بریتانیا از دست داده است («وقتی به آنها نیاز داشتیم، حضور نداشتند»)، و سر کیر استارمر از تعریف و تمجید از ترامپ خسته شده است («من در برابر فشار آمریکا تسلیم نخواهم شد»، سخنی که او این ماه در پارلمان بیان کرد).
این عمیقترین شکاف میان متحدان از زمان بحران سوئز است؛ زمانی که بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به مصر حمله کردند تا کانال سوئز را تصرف کرده و رهبر ملیگرای آن، جمال عبدالناصر را سرنگون کنند، اما فشار آمریکا آنها را وادار به عقبنشینی کرد. اکنون آمریکا در جنگ علیه ایران با اسرائیل همپیمان شده است؛ متحدان اروپایی شوکه شدهاند، اما توان متوقف کردن این بحران را ندارند.
زمانی سر کیر استارمر با دونالد ترامپ کنار میآمد. در دیدار آنها در کاخ سفید در فوریه ۲۰۲۵، او از ترامپ برای انجام دومین سفر رسمی بیسابقه به بریتانیا دعوت کرده بود. در ماه می، آنها به توافقی برای کاهش تعرفههای شدید ترامپ دست یافتند. نشست ناتو در جون نیز بهخوبی برگزار شد، زیرا متحدان تعهد کردند تا سال ۲۰۳۵ هزینههای دفاعی را به ۳.۵ درصد تولید ناخالص داخلی برسانند و ۱.۵ درصد دیگر را نیز به زیرساختهای مرتبط با دفاع اختصاص دهند. ترامپ خود را نجاتدهنده ناتو معرفی کرد. در قلعه ویندزور در سپتامبر، رئیسجمهور با شور و شوق گفت: آمریکا و بریتانیا «مانند دو نت در یک آکورد یا دو مصرع از یک شعر» هستند.
اما افسوس که آن «شعر» از میان رفت. ترامپ از مقاومت اروپاییها در برابر تلاش او برای نزدیکی به روسیه به بهای اوکراین، و همچنین از درخواست تازهاش برای الحاق گرینلند—که قلمرو دانمارک است—ناراضی بود. جنگ با ایران این وضعیت را به اوج رساند. ترامپ اروپاییها را بهخاطر محدود کردن استفاده از پایگاههایشان و امتناع از کمک به بازگشایی تنگه هرمز «ترسو» خواند. بریتانیا تنها هدف خشم او نیست، اما حملات لفظی او بهدلیل نزدیکی تاریخی دو کشور تأثیر ویژهای دارد.
این رابطه که همواره برای بریتانیا «ویژهتر» از آمریکا بوده است، اکنون تحت فشار نیروهای گوناگون در حال از هم گسیختن است. نقش بریتانیا بهعنوان پلی میان آمریکا و اروپا—که حتی در بهترین شرایط نیز محل تردید بود—با برگزیت فروپاشیده است. آمریکا در پی آن بوده است که از اروپا روی برگرداند تا چین در حال ظهور را مهار کند. افزون بر این، ترامپ نسبت به قواعد و اتحادهایی که برای بریتانیا اهمیت دارد، بیاعتناست. همچنین، فضای بازتابی آنلاین جنبش Make America Great Again بریتانیا را بهعنوان کشوری با جرموجنایت خشونتآمیز و اسلامگرایی گسترده تصویر میکند.
افکار عمومی در آمریکا و بریتانیا نیز بهتدریج دلسرد میشود. نظرسنجیها نشان میدهد که در آغاز قرن، آمریکاییها و بریتانیاییها هنوز دیدگاه مثبتی نسبت به یکدیگر داشتند، بهطوریکه بیش از ۸۰ درصد پاسخدهندگان در هر دو کشور گفته بودند که نظر مطلوبی درباره طرف مقابل دارند (نگاه کنید به نمودار ۱). میزان تأیید بریتانیا در میان آمریکاییها در پنج سال گذشته از ۹۱ درصد به ۷۶ درصد کاهش یافته است. دیدگاههای بریتانیاییها بهطور تدریجی اما شدیدتر کاهش یافته است: اکنون تنها ۳۴ درصد نظر مثبتی نسبت به آمریکا دارند. هر دو ملت به کشورهای دیگری مانند دانمارک، فرانسه و جاپان امتیاز بالاتری میدهند. همچنین دیدگاههای آمریکاییها و بریتانیاییها نسبت به چهرههای برجسته جامعه یکدیگر چندان مثبت نیست (نگاه کنید به نمودار ۲).
مقامهای ارشد بریتانیایی میگویند روابط با آمریکا مانند دریا است: «در سطح متلاطم، اما در عمق آرام». ترامپ و سر کیر استارمر ممکن است در حملات لفظی به یکدیگر سود سیاسی ببینند، اما زیردستان آنها همچنان بهخوبی با هم کار میکنند، بهویژه در امور نظامی و اطلاعاتی. یکی از مشکلات بریتانیا این است که جمهوریخواهان، که معمولاً از متحدان دفاع میکنند، در عین حال در قبال ایران رویکردی تندروانه دارند و از تردیدهای اروپاییها ناراضیاند.
یک انتقاد مداوم مربوط به تضعیف نیروهای مسلح بریتانیا است. بریتانیا از بازدارندگی هستهای برخوردار است، هرچند که بهطور گسترده به کمک آمریکا وابسته است، و همچنین دو ناو هواپیمابر، جنگندههای پنهانکار F-35 Lightning II، زیردریاییهای تهاجمی هستهای، نیروهای زمینی قابل استقرار، نیروهای ویژه سطح بالا و دیگر توانمندیها را در اختیار دارد. اما واقعیت کمتر چشمگیر است. بریتانیا در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ یک لشکر زرهی (حدود ۲۶ تا ۲۸ هزار نیرو) را بهعنوان نیروی اصلی در کنار آمریکاییها علیه عراق اعزام کرد. امروز، به گفته یکی از افسران ارشد که بهطور علنی اعتراف کرده است، حتی اعزام یک تیپ زرهی (۳ تا ۵ هزار نیرو) نیز برای آن دشوار خواهد بود. همچنین کمبود سامانههای پدافند هوایی و واحدهای توپخانهای بسیار شدید است.
ناوهای هواپیمابر با مشکلاتی در محورهای پروانه خود روبهرو شدهاند و هر دو برای تعمیرات از خدمت خارج شدهاند (ترامپ اخیراً آنها را در مقایسه با ناوهای آمریکایی «اسباببازی» خواند). بریتانیا در اوایل امسال حضور دائمی دریایی خود در خلیج فارس را پایان داد و ماه گذشته برای اعزام حتی یک ناوشکن جهت کمک به حفاظت از قبرس با مشکل روبهرو شد. گمان میرود که از هفت ناوچه تنها دو فروند و از پنج زیردریایی تهاجمی فعال تنها یک فروند در حال استقرار باشند. جنگندههای F-35 نیروی هوایی نیز فاقد تسلیحات دوربرد، مانند موشکهای کروز Storm Shadow هستند که در جنگندههای قدیمیتر تایفون استفاده میشوند.
افراد مطلع تأیید میکنند که نیروهای بریتانیا زمانی که بدون نیروهای آمریکایی میجنگند «برهنه» هستند، زیرا قدرت آمریکا بسیاری از ضعفهای بریتانیا را پنهان کرده است. آنها اشاره میکنند که برنامههای خرید تسلیحات با کمبود بودجهای در حدود ۲۸ میلیارد پوند (۳۸ میلیارد دلار) مواجه است، حتی پیش از آنکه الزامات جدید ناشی از بازبینی راهبرد دفاعی سال گذشته (SDR) اضافه شود. برنامه دهساله سرمایهگذاری دفاعی که پاییز گذشته وعده داده شده بود، هنوز منتشر نشده است؛ امری که جورج رابرتسون، از نویسندگان این بازبینی، را بر آن داشته تا از «رضایتمندی فرساینده» انتقاد کند. این روزها، دولت ترامپ اسرائیل را، نه بریتانیا، بهعنوان «متحد الگویی» آمریکا معرفی میکند.
همکاری در حوزه اطلاعاتی برابرتر است. در اوکراین، بریتانیا نسبت به آمریکا آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک نشان داده و افسرانی را برای ارتباط با همتایان اوکراینی خود اعزام کرده است، که این امر به درک بهتر از میدان نبرد انجامیده است. بریتانیا بخشی از مشارکت اطلاعاتی "پنج چشم" (Five Eyes) (با آمریکا، استرالیا، کانادا و نیوزیلند) است. اما این نیز مورد تردید قرار گرفته است. بریتانیا زمانی که آمریکا شروع به غرق کردن قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر با موشک کرد، اشتراکگذاری اطلاعات درباره باندهای مواد مخدر آمریکای لاتین را متوقف کرد. مارک دوبوویتز از بنیاد دفاع از دموکراسی ها (Foundation for Defence of Democracies)، که رویکردی تندروانه دارد، بهطور تحریکآمیز پیشنهاد کرده است که آمریکا باید «پنج چشم» را کنار بگذارد و بهجای آن پیمانی جدید با اسرائیل، لهستان، اوکراین، امارات متحده عربی، جاپان و کوریای جنوبی ایجاد کند.
از این رو، بریتانیا ناگزیر شده است در درسهایی که از بحران سوئز گرفته بود، بازنگری کند. در حالی که فرانسه به این نتیجه رسید که باید آمریکای غیرقابل اعتماد را در فاصله نگه دارد، بریتانیا تصمیم گرفت که دیگر از آمریکا جدا نشود. برای مدت طولانی، استدلال بریتانیا قویتر به نظر میرسید. اما اکنون به نظر میرسد که فرانسه حق دارد و بریتانیا بهطور خطرناکی آسیبپذیر شده است.
پیتر ریکتس، مشاور پیشین امنیت ملی، استدلال میکند که بریتانیا باید با نزدیکتر شدن به کشورهای اروپایی «روابط خود با آمریکا را متعادلتر کند». برخی از مقامها هنوز امیدوارند که، همانگونه که پس از سوئز رخ داد، آمریکا دوباره به سوی دوست بریتانیایی خود بازگردد. با این حال، حتی جانشینی که نسبت به دونالد ترامپ همدلی بیشتری داشته باشد نیز از اروپاییها انتظار خواهد داشت که با توجه به چرخش آمریکا به سوی منطقه اقیانوس آرام، نقش بسیار بیشتری در دفاع از اقیانوس اطلس ایفا کنند.
ولادیمیر پوتین به «سود صلح» طولانیمدت بریتانیا پایان داد. دونالد ترامپ نیز تصورات درباره جایگاه ویژه آن در جهان را تضعیف میکند. او از پادشاه با احترام استقبال خواهد کرد، اما بهروشنی نشان داده است که بریتانیا را قدرتی بهمراتب ضعیفتر میبیند. ■