باید مطمین بود که در جغرافیای به نام افغانستان نه صلحی در پیش رو است و نه هم ایجاد دولت و یا حاکمیتی، بلکه برعکس فقر باید تشدید یابد و جنگ داخلی هم مردم را در داخل به تباهی بیشتر ببرد و هم بی ثباتی را در منطقه افزایش دهد. آنچه وجود ندارد «خرد سیاسی» است!
نویسنده: فیاض بهرهمان نجیمی, تحلیلگر بین المللی، عضو هیئت مشورتی سنگر
در ۲۰ سال اخیر، تمام شخصیت های سیاسی در جغرافیای به نام افغانستان بیش از هرچیز دیگر با بوی دالر آشنا بوده اند ـ حتا نسل جوان به شدت ناآگاه سیاسی را چیزی دیگر به جز از نسل دالر و اِکسل Exel نمی توان نامید.
هدف همه یی این طایفه یکسان و تنها ثروت اندوزی بوده است تا داشتن یک داعیه بزرگ ومشخص برای وطن و مردم خویش.
هیچ «سیاست باز» از عصر حضور آمریکایی ها را نمی توان یافت که آرزوی برگشت به «وضعیت» پیشین با قانون اساسی «جمهوری» را نداشته باشد ـ یعنی همان نظام با فساد آن. اکثر آنها در مقایسه با طالبان شعار اسلام معتدل را در برابر اسلام افراطی مطرح می کنند، که نه ابداع است و نه هم جذاب.
این همه شعار ها تنها و تنها برای مخاطبان غربی دلچسپ می باشد، که در جغرافیای به نام افغانستان برای ستراتیژی آسیای میانه به شدت به نیرو های نیابتی از اقوام به ویژه تاجیک و ترکتبار نیاز دارند.
پس از خروج با عجله از کابل، غربی ها در رأس ایالات متحده آمریکا می خواهند از آن جغرافیا صرف برای بی ثباتی منطقه و ایجاد دردسر بزرگ برای چین و روسیه تا مرز تضعیف آنها استفاده کنند.
درین بازی فایده مردمان ما در کجاست؟
ارچند در هیچ کجا اما بخش بزرگ از نیرو های مخالف طالبان حاضر اند در برنامه بزرگ ستراتیژیک آمریکا و بریتانیا خود را شریک بسازند و خدمتی را در ازای دریافت حمایت مالی و نظامی انجام دهند.
آنها از بعُد معامله های بازاری به این درک غریزی رسیده اند که «گاو شیری» آمریکایی در هر نقطه جهان که بتواند مانع اختلال در ایجاد «نظم جدید جهانی» شود، شیر به گونه پول می دهد.
بدون شک جغرافیای به نام افغانستان یکی از آن نقاطی است که در آن «بازی بزرگ جدید» در جنوب ایروآسیا تازه در حال شکل گیری است.
باید مطمین بود که در جغرافیای به نام افغانستان نه صلحی در پیش رو است و نه هم ایجاد دولت و یا حاکمیتی، بلکه برعکس فقر باید تشدید یابد و جنگ داخلی هم مردم را در داخل به تباهی بیشتر ببرد و هم بی ثباتی را در منطقه افزایش دهد.
آنچه را که در عقب آن از همین اکنون می توان دید عبارت از سرازیر شدن پول، سلاح هم برای آشوب در منطقه و هم ثروت اندوزی برای عده یی معدودی که در نقش رهبران گروه ها مسلح نیابتی حضور میداشته باشند.
ثروت اندوزی از مسیر جنگ یک حرف دیرینه است و هیچ هدفی جز مافیاگری را تعقیب نمی کند! چنانچه دیده می شود مقاومتگری به سوی نیرو های اجیر جنگی در حال حرکت و استحاله است که چیزی دیگر ی به جز از دست دراز جنگ های نیابتی غرب نخواهند بود.
روسپیگری سیاسی یک فرهنگ حاکم در میان «سیاستبازان» در جغرافیای به نام افغانستان مبدل شده است و محصول حضور غرب در دو دهه گذشته می باشد.
روسپی های سیاسی تنها یک هدف داشته اند یعنی خوش نگهداشتن دل حامیان و مشتریان، برون از آن به چیزی دیگری نمی اندیشیدند. در بازار رقابت روسپیگری سیاسی در جغرافیای به نام افغانستان، طالبان دست بلندتر از همه دارند. این را غربی ها هم به خوبی میدانند، به همین خاطر با طالبان بیشتر داخل تعامل اند.
از سوی دیگر عقبگاه طالبان را لابی های دانش آموخته پشتونتبار تشکیل میدهند که در هر عرصه صد ها کادر در جوامع غربی دارند.
در ایالات متحده آمریکا لابی های پشتونتبار برای مدتهای زیاد بی رقیب باقی خواهند ماند!
در «بازی بزرگ جدید» که تازه آغاز گردیده و در واقع موضوع بقای غرب در یکسو و چین و روسیه در سوی دیگر مطرح است؛ انتخاب حامی از هر یک از اینها به معنای نادانی در سیاست است.
تنها مانور در بین همه طرف ها و جلب حمایت همه می تواند راه نجات باشد، اما این کار در امکان و دایره فهم مقاومتگران نیست. طالبان با عقبه لابی ها، این برگ را خیلی خوب بازی می کنند.
مقاومتگران چون کمتر با ظرافت های سیاسی بلدیت دارند، ازینرو دیده می شود پیوسته اشتباه می کنند. در نبود برنامه روشن، غربگرایی و ضد غربگرایی مانند شمشیر داموکلس بر فراز سر مقاومتگران قرار دارد، که هر زمان می تواند در میان آنها دوپارچگی به وجود آورد.
«ناخردی سیاسی» همیشه تاوان های جبران ناپذیر به همراه دارد!






